نقل قول نوشته اصلی توسط lonely sky
آریانا جان
من هم اولش خیلی از لقب "زن عمو" بدم می اومد و سعی می کردم بهشون یاد بدم که من رو طور دیگه ای صدا کنند!!!

ولی راستش رو بخوای الان برام جالب هم هست!

می دونی چیه؟ یه احساس عجیبی بهم می ده، اینکه من همیشه و همه جا و برای همه یک مفهوم رو ندارم،
مثلا:
برای مادرم: دختر هستم.
برای خواهر و برادرم: خواهر هستم.
برای شوهرم: همسر هستم.
برای برادرزادم: عمه هستم.
برای خواهر زادم: خاله هستم.
برای همکارم: خانم ... هستم.
برای برادرزاده همسرم: زن عمو هستم.
و برای....

این احساس که برای هر نفر یک مفهوم جداگانه ای داری، به من این احساس رو می ده که در روابطم با افراد مختلف باید ماسکهای مختلفی بزنم!!!

نمی دونم می دونستی که انسانها مدام در حال ماسک زدن هستند؟ مثلا رفتاری که شما در محیط کار با همکارت داری، توی خونه با فرزندت نداری! رفتاری که با فرزندت داری با همسرت نداری! رفتاری که با همسرت داری با مادر پدرت نداری! رفتاری که با پدر و مادرت داری با خواهر و برادرت نداری و ....

وقتی من رو با اون لقب صدا می زنند یادم می یاد که الان کدوم نقش رو دارم!

lonely sky عزیز تفسیرت واقعا عالی بود.من هیچ وقت عمه نمیشم.ولی خاله شدم.
ازاینکه بچه خواهرم بهم میگه خاله جون زیادبدم نمیاد.ولی ازلفظ (زن داداش،زن دایی وزنمو)
متنفرم.



نقل قول نوشته اصلی توسط BABY
آریانای عزیز
یه چیز جالب ، من قبل از اینکه بدنیا بیام دائی شده بودم ، یه خواهر زاده دارم که یه سال ازم بزرگتره اون موقعها که همبازی بودیم هم بهم میگفت دائی ، الان هم که دو تا بچه داره هم میگه دائی .
یه عالمه (چون واقعا نمی دونم چند تا هستن) خواهر زاده و برادر زاده دارم ، تو دروه دانشجوئی خودم ،کوه زیاد می رفتم و هر بار 5-6 تاشون رو همراهم می بردم تو راه وقتی بهم دائی و عمو میگفتن ، بارها شده بود که بقیه می گفتن خوش به حالتون که دائی / عمو تون هم سن و سالتونه و بنظر من هم خیلی خوبه.
با عمو و دائی خودم اختلاف سنی 30-40 ساله داریم .

بچه که بودم برادر بزرگم هر بار منو با یه اسم صدا میزد ، هربار هربار که نه ، سه تا اسم روم گذاشته بود یمیش مسعود بود ، یکی دیگه معنی خاصی نداشت اصلا اسم نبود بهم میگفت توتل (به فتح تای دوم)
اونموقع که بدم نمیومد ، الان هم برام یه خاطره خیلی خوبه.


بذار همه از بودن در کنارمون احساس خوبی داشته باشن. هرجور راحتن. از راحتی اونا ما هم حس خوبی خواهیم داشت.
ممنونم آقای baby ازوقتی که صرف این تایپیک کردید.
مثل اینکه چاره ای ندارم جزاینکه بااین همه تنفری که از بکاربردن این القاب دارم ،باهاشون کناربیام ودیگه به این موضوع فکر نکنم تا برام وسواس نشه!
درواقع می خوام تحمل کنم وقتی بهم میگن زنمو ویازندایی.حالا زن داداش رو یه جوری حلش می کنم.