باز هم سلام به شما که جزئی از زندگی و خاطرات و دعاها و عزیزانم هستید و " باور کنید که دوستتان دارم ".
ممنونم از لطف شما عزیزان
بلو اسکای عزیزم، حق با شماست و منظور من هم اینه که خدای بزرگی که داریم میدونه که من و خواهرهام حالا حالاها با "مادر عزیزم" کار داریم و میخوایم سایه اش روی سرمون باشه چراکه بعد از پرکشیدن "بابای خوبم" بیشتر بهش چسبیدیم و ایشون هم میدونه.من هر کاری تونستم برای پدرم کردم و اعتراف میکنم و فریاد میزنم که " باز هم کم کاری کرده ام و ای کااااش بسیار بیشتر از اینها بهش خدمت کرده بودم ".
برای مادرم هم هر کاری بتونم میکنم و تا حالا کوتاهی نکردم
یکی از سرمایه های من تو زندگیم همینه که پدر و مادرم ازم راضی بودند و هستند.
وقتی یاد پدرم می افتم که عملا و شفاها رضایتش رو ازم اعلام میکرد ، شاید شما هم تجربه اش رو داشته باشید که انگار تمام این دنیا رو به نامم می کردند.
مادرم خیلی به من وابسته است و دوستم داره بیشتر از بقیه بچه هاش طوری که گاهی بقیه اعتراض میکنند!
اما مادر میخواد پنهان کنه و وانمود کنه که همه رو به یک اندازه دوست داره اما خب گاهی نمیتونه...
حالا هم انگار که من پزشکش هستم انقدر که می پرسه چی شد؟ چی میشه ؟چیکار کردی ؟
خیلی سخته که کسانی خیلی به آدم وابسته باشند و همچین موقعیتی داشته باشی
بالهای صداقت عزیزم متشکرم که تو لیست آرزوهات منو مادرم هم جای میدیدانشاء الله همه شما عزیزان به آرزوهای قشنگتون برسید.
خانم آنی مادر ، از شما و دعاتون هم ممنونم
دوست عزیز خانم یا آقای tell me
از شما هم سپاسگزارم، خداوند شما رو سلامت بداره![]()











علاقه مندی ها (Bookmarks)