نمی دونم من باز خراب کردم یا واقعا هیچ جایگاهی تو زندگیم ندارم.
امروز صبح روابط من و شوهرم خیلی خوب بود. منم گفتم از فرصت استفاده کنم، یکم حرفامو بزنم.
اوایلی که جری آخریم تازه وارد بود، شوهرم و خانواده اش من رو تو شرایطی قرار دادند که واقعا تحقیرآمیز بود. بهش گفتم فرض کن خواهر من ازدواج کرده و تو رو بعنوان داماد اول بفرستیم که وسایل همسر خواهرم رو بیاری، چی کار می کنی؟ عصبانی شد که جلوی همه داد می زنم که مگه من حمال این آقام؟ بهش گفتم پس مگه من حمال زن داداش شما بودم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آقا تازه شروع کرد دفاع کردن از جاریش و با کمال بی رحمی گفت اگه قصدش این بوده، انشاءا.. بچه ات بمیره!!!!!!!!!!!!
خدایا بخاطر زن مردم جون بچه خودش رو حراج می کنه!!!!!!

همون خواهرشوهرم و مادرشوهرم تازه فهمیدم که چقدر غیبت من رو می کنند تو تموم اون روزهایی که شوهرم تنها می ره اونجا.

خدایا آخه جایگاه من و این بچه کجای این زندگیه؟ بچه ام بمیره بخاطر زن داداش شوهرم؟
چرا من نمی تونم از خودم و حقم دفاع کنم؟

براش اس ام اس زدم تو لیله الرغائب خوب آرزویی کردی برای بچه ات