سلام
دوست خوبمaniجان از قاطیت شما خیلی خوشم اومد
من هم ایراداتی دارم اوایل زندگیمون با لج و لجبازی گذشت من هم کم اذیتش نکردم ولی اون هم نسبتا صبور بود ولی می گفت درستت می کنم.یه چند سالی میشه تغییر رویه دادم و سعی کردم با همسرم خوب باشم ولی ایندفعه اونه که روز به روز اخلاقش بدتر میشه البته خصایص خوب هم زیاد داره اهل هیچ کار خلافی نیست.وضعیت مالی خوبه داره و دانشجوی دکتراست.ولی خیلی زود از کوره در می ره.یه روز جلوی مامان باباش به من گفت من میرم اداره تو صبح زود مامان رو ببر دکتر بعد بیا بابا رو ببر منهم بدون هیچ بی احترامی گفتم باشه مامان رو می برم ولی بعدش اداره جلسه دارم نمی تونم.جلوی همه گفت تو غلط کردی هیچ کاری نداری لازم نکرده خودم می برمشون تا دو سه روز هم باهام قهر بود بعدش باهاش صحبت کردم که من که حرف بدی نزدم خب کار داشتم نمیشد گفت توی آشغال اگه یکی از فامیلهای خودت باهات کار داشت اصلا هیچ کاری نداشتی مثل سگ دروغ میگی
پدرم اصرار کرد که حتما با این آقا ازدواج کن چون عقیده داشت اون آدم خوبیه و اون مصلحت زندگی من رو بهتر میدونه و همینطور از فامیلهاشه علیرغم اینکه مادرم خیلی مخالفت میکرد میگفت من اصلا ازینا خوشم نمیاد.از اون موقع ده سال گذشته.راستی در مقابل کارهایی که برای خونواده همسرم می کنم بگم که
اگه در مقابل کاری که میگه انجام بده مقاومت کنم همیشه با برخوردهای بد اون مواجه می شم.و خونوادش هم از این قضیه سو استفاده می کنند.من اگه برای اونها کاری می کنم از روی علاقه نیست من از اونها متنفرم ولی از ترس شوهرم مجبورم.بارها سعی کردم با خواهر شوهرام صمیمی تر باشم ولی اونها به هر علتی یا خیلی بمن حسادت می کنند حاضر نیستند منو در جمع خودشون بپذیرند .و یه ریز متلک می گن.شوهرم یه خصلت خوب دیگه ای که داره برای زندگیش مایه می ذاره و به لحاظ معیشتی هیچ کم و کسری برای من و بچش نمیزاره در صورتی که حقوق من نسبت به اون خیلی کمتره ولی باید از تمام در آمد من خبر دار باشه.و فکر می کنم این مورد برای خواهراش خیلی سخته هرچند که شوهر من برای اونها هم خیلی خرج می کنه
اوایل ازدواجم خیلی زجر می کشیدم که چطور این پسره دهاتی که که از لحاظ ظاهری کاملا از زیبایی بی بهره است بخودش اجازه داده بیاد خواستگاری من و در کمال ناباوری پدرم به صرف تحصیلات و شناخت کمی که از اونها داشت منو وادار به ازدواج با اون کنه.فکر می کنم الان دارم تقاس این گناهم رو پس میدم با وجودی که ظاهرش دیگه برام مهم نیست حالا باطنش برام رو شده![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)