ساراي عزيز وقتي هي اين سوال رو باخودت تكرارميكني كه چرا منو به حساب نميارن؟ مي گردي توي خودت مشكلي ايرادي چيزي پيدا كني بعد بگي خوب حتماً من مشكلي دارم يا خواستني نيستم كه اونا اين رفتار رو بامن مي كنن. اگه بتوني اين ديدگاه رو كه اونا درمورد تو چه قضاوتي دارن رو تغييربدي به اين ديدگاه كه تو تحت هرشرايطي خوب ودوست داشتني هستي حتي اگه اونا اين موضوع رو نفهميده باشن. اونا كه خدانيستن حتماً درمورد تو اشتباه مي كنن وبه مرور مي تونن تحت تأثيرمهربوني هاي تو قراربگيرن.
درك مي كنم زندگي توي شهرغريب چقدرسخته ولي مي توني يه ليست از علاقمنديهات رو بنويسي، كارهايي رو كه يه زماني دوست داشتي انجام بدي ولي وقت نداشتي ازبين اونا كارهايي رو كه توي اون شهر امكانش هست شروع كني. مي توني از مطالعه شروع كني. عضو كتابخانه اي بشي. ياحتي توي اينترنت اينقدر مقالات خوب درمورد موضوعات مختلف هست كه بخواي بخوني كلي وقت ازت ميگيره.
مثلاً خود من اوايل كه با مامي سايت آشنا شده بودم(http://www.mamisite.com/forum/) اينقدربرام آموزشهاش جالب بود كه بااينكه شاغل هستم كلي وقت مي ذاشتم تا قسمتهايي مثل آشپزي رو از اونجا يادبگيرم.
تازه تو خودت كامپيوتر خوندي واينايي كه من ميگم برات مثل زيره به كرمان بردنه








علاقه مندی ها (Bookmarks)