نه من شجاع نیستم خریت که به معنی شجاعت نیست نگاه عاقل اندر سفیه استاد وقتی از دخترش حرف زدم اینو بهم ثابت کرد
که من یه احمقم اگه نگیم خر !
ولی باور کنین من واستاد خیلی با هم عیاق بودیم خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرشو میکنین (فکر کنم دیگه لازم نیست بگم البته تا 2 سال پیش )
همش پیش هم بودیم یه اکیپ بودیم که بزرگمون استاد بود باهم میرفتیم کوه دربند سفرای دسته جمعی
دوره ای خونه هم بودیم ماه رمضونا افطاری محرما هئیت
با اینکه شاید بعضیامون با هم خیلی هم نظر و هم عقیده نبودیم اما واقعا همدیگرو دوست داشتیم
بارها از استاد کادو گرفتم به مناسبتای مختلف به من بیشتر از بقیه توجه داشت البته در ظاهر سعی میکرد بینمون فرق نذاره
نمیدونم چی شد
از حدودا 2 3 سال قبل من ازشون جدا شدم و بعد از قضیه بازداشت استاد دیگه کلا قطع رابطه کردم
استاد که چشم دیدنمو نداشت ولی همون 3 4 نفر هم دیگه سراغی از من نگرفتن اونموقع بود که فهمیدم دوست داشتن وقتی ایجاد میشه که با هم همدل باشیم هم درد باشیم هم راه باشیم و در یه کلام هم فکر باشیم
نه اینکه در ظاهر با هم بخندیم و خوش باشیم و ادعا کنیم به نظرات هم احترام میذاریم اما با کوچکترین تنشی همه رفاقت هامون رو قبر کنیم و خیلی راحت به دیگران (تنها به این دلیل که مثل من فکر نمیکنن !) اتهام بزنیم
متاسفانه باید بگم یه نفرتو همین اکیپ 5 نفره کاری با من کرد که دیگه به هیچکس نمیتونم اعتماد کنم
البته مجبور شدم برای اثبات بی گناهی خودم پته این به ظاهر دوستو رو اب بریزم
اما دیگه چه فایده من 2 سال از بهترین لحظات عمرم رو با هجوم احساسات دیگران با کینه و حسادت و تحقیر و توهین از جانب دیگران از دست دادم
خلاصه اینکه فکر میکردم میشه این 2 سال رو از تقویم ذهن استاد پاک کنم اما انگار استاد خیلی بیشتر از من درد کشیده
وقتی کاری نکردی و به خاطرکار نکرده محکوم میشی وقتی تنها مدرک علیه تو شهادت یه ادم بی سر و پاست
وقتی حرف تو رو با تمام سابقه ات کنار میذارن و چون شرایط ایجاب میکنه !!! بهت میگن بنظر میرسه که لابد یه کاری کردی !!!
اونوقته که ذهنت نه تنها فراموش نمیکنه بلکه تک تک شنیده ها و دیده هاشو هر روز از نو تکرار میکنه
و هرروز دنبال مقصر میگرده و هر روز به عالم و ادم بدو بیراه میگه
من درک میکنم من استادو درک میکنم
الان یه هفته است استادو ندیدم نمیتونم باهاش حرف بزنم نمیتونم تحمل کنم که یه نفر با نگاهش بهم بگه برو گمشو
گمشو برو از زندگیم بیرون برو گمشو اما نتونه به زبون بیاره یا نخواد
نه استاد نمیترسه اگه میترسید کاری نمیکرد که اینجوری باهاش رفتار شه
داره حرمت نگه میداره شاید به احترام اون سالایی که با هم گذروندیم
نمیتونم با خونوادم صحبت کنم اونم خودش داستانی داره
اخه بدبختیام که یکی دو تا نیست خدایا شکرت
خواهرم ندارم(ارزو به دل موندم )
در مورد اینکه میگین صبر کنم باید بگم عملا کار دیگه ای هم نمیتونم بکنم
واما اینکه ریحان میدونه من اونو از پدرش خواستگاری کردم یا نه
نمیدونم باید بیشتر رفتارشو تو این چند روزه انالیز کنم
اما مطمئنم استاد دروغ نمیگه
از یه چیز هم مطمئنم ریحان به خاطر من در مقابل پدرش قرار نمیگیره که حالا استاد بخواد باهاش بد رفتاری کنه !
بازم بهش حق میدم الان که دارم فکر میکنم میبینم چقدر رفتار ریحان منطقیه این منم که غیر طبیعیم !!







(ارزو به دل موندم )

علاقه مندی ها (Bookmarks)