[size=large]ممنون از راهنمایی هاتون
هر موقع که همسرم بد قولی می کرد من زیاد جدی نمی گرفتم چون هر دفعه مربوط به آدم های مختلف می شد و کسی اونقدرها کلافه نمی شد تا اینکه چند روز پیش مادر یکی از آقوام به طور ناگهانی فوت کرد. این فرد در زندگی من بسیار مهم بود و با اینکه توقعی از اون نبود ولی همیشه پشتیبان و حامی من بود و با روی باز منو می پذیرفت. حتی زمانی که پدرشون چند روز مونده به عروسی ما فوت کردن ایشون اصلا نذاشتن ما برنامه های عروسی رو بهم بزنیم و برای اینکه ما ناراحت نشیم در عروسیمون هر چند کوتاه ولی شرکت کردن. در اون زمان برای شرکت در مراسم خاکسپاری دیر رسیدیم و همه داشتن بر می گشتن البته ایشون خیلی بزرگوار بودن و با اون حالشون از اینکه ما به فکرشون بودیم تشکر هم کردند ولی بقیه حتی اقوام نزدیکمون هم خیلی بد ما رو نگاه کردن....
این بار مادر ایشون فوت کردن و من با تمام مشغله هام به سختی مرخصی ساعتی گرفتم تا صبح بتونم فقط در مراسم خاکسپاری شرکت کنم و سریعا به سر کارم برگردم. از حق نگذریم همسرم هم کارهای بسیار مهم اداری و بانکی داشتند و صبح بسیار زود به این امید که کارهاشون رو سریعا انجام بدن از خونه خارج شدن و با تاخیرهایی که پیش اومد دوباره به مراسم خاکسپاری نرسیدیم و وسط راه دور زدیم و برگشتیم...
شاید ایشون بزرگوار باشن و ببخشن ولی اینطوری که درست نیست. توی این دو سال چندین مراسم بوده که ما به هیچ کدومشون به موقع نرسیدیم نمی دونم باید چیکار کنم؟ نمی دونم باید جدی بگیرم یا اینکه به این مسائل اهمیت ندم؟
[/size]











علاقه مندی ها (Bookmarks)