دوستای خوبم از همتون ممنونم یه موقع هائی ادم فقط دلش میخواد دردو دل کنه در حالی که دقیقا میدونه باید چکار کنه من هم دقیقا همینطورم اخه این اولین باره که این اتفاق رو برای کسی تعریف کردم احساس می کردم دیگه دارم می ترکم هیچ کس توی خانوادهامون از اتفاقی که برامون افتاده خبر ندارن البته این لطف خدا بود که تونستم تنهائی این درد بکشم ولی الان خیلی خوشحالم چون هم یه جائی رو پیدا کردم که حرف بزنم هم دیگه نگران نیستم یه وقت حرمت شوهرم جلو خانوادم از بین بره و اون ها مثل همیشه خیلی دوستش دارن ولی یه فکری مثله خوره به جونم افتاده اگه دوباره اون اتفاق بیفته چی به نظر تون خیلی بده با این دستگاه های شنود که اخیرا وارد بازار شده یه مدت غیر محسوس کنترلش کنم تا خیالم راحت شه![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)