سلام به سابيناي عزيزم
دوست خوبم همونطور كه گفتم خواهرم خونه ي ماست و من سركار هستم و فعلا در منزل دسترسي به نت نداريم ولي اگه سؤالي داشته باشين تا جائيكه خواهرم برام گفته ميتونم جواب بدم و يا ازش بپرسم و روز بعد بيام بنويسم .
در مورد موضوع بعدي كه اشاره كردين بايد بگم كه اگه به خواهرشوهرم بگم كه خواهرم در اين مورد زياد باهام صحبت نميكنه ميگه ببينم چه خبره كه خواهرم بامن دردودل نميكنه و ديگه داره از رابطه ي خوبش با خواهراش برام بگه و منم مجبورم گوش بدم .
اگه خداي نكرده زندگيه خواهرم خراب بشه براي منم خيلي سخته واقعا تحملش برام وحشتناكه بخاطر همه چيز تازه خواهرم نمياد عروسيم ، خواهرشوهرم ميگفت نميشه يه جوري با خواهرت صحبت كني كه اگه نميخوان با هم زندگي كنن فعلا برن سر خونه و زندگيشون تا عروسي شما بگذره بعد هر كاري خواستن انجام بدن ، گفتم كه آخه توي اين شرايط من به خواهرم بگم بيا برو سرخونه و زندگيت تا من عروسيم بگذره بعد بياين برين دنبال مشكل خودتون و فعلا برين با هم بسازين ،گفتم نميشه توي اين وضعيت اين حرف رو بزنم .
گفتش كه راست ميگي يعني روابطتون اينطوريه ؟ اگه من و خواهرام بوديم بخاطر هم اينكارو ميكرديم .
تنها حرفي كه تلفني با خواهرشوهرم زدم اين بود كه گفتم به برادرت بگو اينطوري فايده نداره و بيان با هم صحبت كنن و يك تصميم درست و حسابي براي زندگيشون بگيرن و گفتم كه هردوشون مقصرن نه يك نفر به تنهايي ، ديدم فرداي اون روز بهم پيام داد كه باهاش صحبت كردم و هركاري كردم قانع نشده و گفته ميخوام طلاقش بدم منم نوشتم باشه اشكالي نداره اجباري كه نيست زندگي كردن خواهرم هم ديگه نميخواد ادامه بده .
و اون شب هم كه اون پيام رو به مادرشوهرم دادم ولي حس ميكنم رفتارشون باهام عوض شده .








علاقه مندی ها (Bookmarks)