هنوز که چیزی معلوم نیست. ایشالا که هر چی به صلاح هر دو طرف هست اتفاق می افته...
اما من مطمئنم فایده ای نداره
فعلاً فقط صبر به دردت میخوره.
فقط صبر.
نه نا امیدی.
نه امیدواریِ کاذب.
تشکرشده 7,657 در 1,487 پست
هنوز که چیزی معلوم نیست. ایشالا که هر چی به صلاح هر دو طرف هست اتفاق می افته...
اما من مطمئنم فایده ای نداره
فعلاً فقط صبر به دردت میخوره.
فقط صبر.
نه نا امیدی.
نه امیدواریِ کاذب.
دختر مهربون (سه شنبه 31 خرداد 90)
تشکرشده 1,971 در 570 پست
سلام
آقای خارپشت!
وقتی تاپیک اولتونو زدید، اصلا فکر نمیکردم تا این حد احساسی باشید.فکر میکردم خیلی خشک و بی انعطاف هستید(ببخشید) اما حالا می بینم که اشتباه کردم
برادر من از شما نا امیدی بعیده
هیچوقت انقدر با اطمینان نگید کاری فایده داره یا نهچون ما از یک لجظه بعد زندگی مون خبر نداریم از کجا میتونیم پیش بینی کنیم که چی میشه ؟
باید خدا رو شکر کنید که این دختر رفتار درستی داره و باعث نمیشه شما احساست رو بروز بدی و به دنبالش صمیمیت و وابستگی و ...البته میدونم شما هم معتقد هستید و مرزبان خوبی هستید وحریمها رو رعایت میکنید.
اما صحبتهای محبت آمیز و رفت و آمد زیادی حتی اگر برای کار خیری باشه، آروم آروم انسان رو درگیر عاطفه و احساس میکنه و یه وقت می بینی خدای نکرده تا جایی پیش رفتی که نباید می رفتی.
خدا رو شکر کنید که این دختر با رفتار سنجیده و کنترل شده اش فرصت منطقی بودن و کنترل رفتار و احساس رو هم به خودش میده هم به شما.
تموم شدن پروژه اش هم فرصتی ست برای تمرین کاهش احساسات و آزاد شدن فکر هر دوتون تا انشائ الله وقت مناسب که بعد از امتحانات هست و مادر گرامی تون براتون آستین بالا میزنند و اهالی همدردی هم دعا میکنند که خداوند این علاقه شما و ریحان خانم رو ختم به خیر کنه
یه توصیه خواهرانه :
تو این مدت سعی کنید بیشتر و بهتر از قبل با خدای مهربون و خالق مهر و محبت صحبت کنید و عشق ورزی کنید
به فرموده خانم فاطمه زهرا(س) : هر کس عبادتهای خالصانه خود را به سوی خداوند بفرستند، خداند بهترین مصلحت را برای او می فرستد.
سعی کنید دل خدا رو بیشتر به دست بیارید تا راه به دست آوردن دل استاد و دخترش رو بهتون یاد بده.
موفق باشید
فرانک1389 (سه شنبه 31 خرداد 90)
تشکرشده 4,467 در 859 پست
نوشته اصلی توسط فرانک1389
meysamm (چهارشنبه 01 تیر 90)
تشکرشده 1,971 در 570 پست
سلام
ممنون از لطفتون آقای خارپشت
از اینکه گفتم فکر میکردم خشک و بی انعطاف هستید واقعاً منظور بدی نداشتم .اوائل در مورد سیاست زیاد صحبت میکردید و به نظر می رسید خیلی زیاد درگیر این مسئله هستید برای همین من فکر میکردم مهمترین مسئله تو زندگیتون ممنکنه همین باشه و مثلا احساس و عاطفه و عشق خیلی از شما دور باشه یا شما ازشون دور باشید.اما زود متوجه شدم که نه بابا، خارپشت برخلاف نامن کاربری و سیاستش بسیار بسیار با احساس و عاطفی و عاشقه![]()
به هر حال ببخشید اگر منظورم واضح نبود
اما حواستون باشه که باز هم دم از نا امیدی زدید
برادر من ، امید به انسان انگیزه زندگی میده.امیدوار بودن که دیگه خرجی نداره.ما چه امیدوار باشیم چه نا امید به هر حال زمان و زندگی میگذره و عالم هستی کار خودش رو میکنه و این وسط ماییم که روح خودمون رو اذیت کردیم و به جای شادی و نشاط خودمون غمگین و افسرده کردیم.پس چه بهتر که با " امید " زندگی کنیم .اینطوری هم گناه کبیره مرتکب نشدیم هم بهتر زندگی کردیم.
من این رو قبول دارم که خداوند بنده هاش رو طوری امتحان میکنه که میدونه ممکنه تو اون راه کم بیارند!
و اصولا ابتلا و ازمایش برای همینه که ببینیم چند مرده حلاجیم؟ بببنیم چقدر مقاومیم؟
البته خداوند اینو میدونه و ابتلا برای اینه که خود ما متوجه ایمان و استقامتمون بشیم.مثل معلمی که میدونه کدامیک از شاگردهاش زرنگتره و 20 میشه و کدامیک کم کاری میکنه و ممکنه نمره تک بگیره! اما باز هم امتحان میگیره و میگیره و میگیره تا اونها خودشون متوجه این تفاوتها بشن و یه فکری برای خودشون بکنند!
در مورد شما هم بعید نیست، چون ازدواج براتون مهم بوده ...
البته یه نکته ای هم بگم، شیطان هم اینو میدونه(یعنی میدونه ما کجا گیر داریم،خدا لعنتش کنه) و سعی میکنه هر کسی رو از راه مناسبش گمراه کنه.
باید بیشتر درس بخونید آقای خارپشت!!
در ضمن! شما و مادر گرامی تلاشتون رو بکنید و نتیجه رو بسپارید دستان قدرتمند خداوند و ازش بخواید ه به خاطر دل شما بلکه اگر واقعا به صلاحتون هست، راه رو برای ازدواج شما و ریحان خانم باز کنه و از مدد غیبی خداوند به هر شکلی که باشه گله مند نباشید حتی اگر نرسیدن به ریحان باشه!
خودِ " مدد " باعث افتخار مومن هست و ...هر چه از دوست رسد، نکوست
فرانک1389 (چهارشنبه 01 تیر 90)
تشکرشده 1,971 در 570 پست
سلام
آقای خارپشت چه خبر ؟
امتحانات ریحان خانم تموم نشد ؟
فرانک1389 (سه شنبه 07 تیر 90)
تشکرشده 4,467 در 859 پست
فرانک عزیز ممنون از اینکه با وجود مشکلاتی که داری به فکر بقیه هم هستی
همونطور که قبلا هم گفتم این خصوصیت در شما قویا وجود داره قدرشو بدونید
واما ریحان
بدبختی و خوشبختی توامان من
بله امتحاناش تموم شده
اما مادر معتقده که صبر کنیم یه مدت بگذره بعد
شاید نیمه شعبان شاید بعد از ماه رمضون شاید سال اینده . . .
شایدم هیچوقت
و من کماکان صبور و متوکل و خوشحال و عالی هستم
من ناامید نیستم ولی بدجوری دلشوره دارم
اول فکر کردم یکی دو روزه حالم بهتر میشه اما الان یه هفته است که همش حالت تهوع و سردرد دارم
حس میکنم لرزش دستام بیشتر شده
البته خیلی نشون نمیدم که مادر نگران شه
شاید با مادر یه مدت رفتیم سفر
meysamm (سه شنبه 07 تیر 90)
تشکرشده 1,724 در 298 پست
نوشته اصلی توسط خارپشت
shayana (سه شنبه 07 تیر 90)
تشکرشده 713 در 214 پست
من کلا توی کار آرپی جی و برجکم! یعنی هرکی میاد با من مشورت کنه یه دفعه می بینی دود ازش بلند می شه! خارپشتم فعلا از دست آخرین آرپی جی من دلش گرفته و تحویل نمی گیره! به هر حال ما امیدواریم ازدواج بکنه و چنان خوشبخت بشه که دیگه بره و این طرف ها هم پیداش نشه!
مسلمان (سه شنبه 07 تیر 90)
تشکرشده 4,467 در 859 پست
نوشته اصلی توسط shayana
شایانا همین حرفت برام کافی بود
مصلحت من و اون همونی باشه که دل من (شایدم دل اون )میخواد
[/quote]
ما همه جوره مخلص شما هستیمنوشته اصلی توسط مسلمان
حتی در نقش برجک
حالا واسه دست گرمی یکیشو بفرست![]()
meysamm (چهارشنبه 08 تیر 90)
تشکرشده 7,657 در 1,487 پست
ما همگی در حال صبر به خرج دادن هستیم.
...
...
تا ببینیم چی میشه.
بنظرم بهتره به مادرت بگی زودتر زنگ بزنن.
نه؟
یعنی میگم که چند روز دیرتر زنگ زدن، ممکنه باعث بشه توی جوابشون تغییری رخ بده؟
البته نمیدونم حتماً وقتی مادر صلاح میدونن، دلایلی هم دارن برای این تاخیر.
بی زحمت ازشون بپرس تا ما هم بدونیم که دیرتر زنگ زدن چه دلایلی داره.( پرسیدی بیای بگی ها:) ) هم اینکه بالاخره دونستن ِ دلایل، صبر کردن رو راحت تر میکنه.
دختر مهربون (چهارشنبه 08 تیر 90)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)