دوست خوبم من از اولین روز دوستیم تا الان که 3 سال از زندگیم میگذره همه جوره شوهرم رو ساپورت کردم و هیچی نخواستم و با هزار تا گرفتاری عروسی کردیم ( من یک دهم دخترای دیگه خرج نکردمو ) و خانوادم کلی کمک کردن و ما در عرض3 سال خانه خریدیم و من 2 سال زیر بار اقساط خرد شدم و دم نزدمو و با خانواده شوهرم قطع رابطه ام و اونا کمکی نکردن و ....
خلاصه همه جوره زن زندگی بودم و هستم و....
اما
پارسال زمستان آقای شوهر با طلبکاری گفت 3 دانگ خانه مال منه بابت زحمت هایی که کشیدم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
من وا رفتم. دلم شکست ... خیلی ...
از همون موقع تا الان حضورم رو کم رنگ کردم. الان بیشتر تلاش می کنه و تازه تازه داره می فهمه زندگی یعنی چه و این وسط هم کلی کنتاک داشتیم که همیشه با داد من و عذر خواهی اون تمام میشه!
نتیجه:
اصلا وظایفی رو که مردت باید انجام بده به عهده نگیر و به قول یکی از دوستامون لزومی نداره میزان درآمدتو بدونه!
و اصلا معنی نداره تو پول بدی ماشین به نام اون باشه.
الان سنگهاتو وا بکنی بهتر از اینه که زیر یک سقف بری و مثل من تازه بفهمی چقدر از خود گذشتگی بیخود کردی.
من زندگیم خوبه خدا رو شکر ولی اگه انقدر شل نمی دادم و وظایفی رو که اصلا به من به عنوان یک زن ربط نداشت رو به عهده نمی گرفتم الان خیلی خیلی بهتر بود.
قابل توجه اون یکی دوستمون که این ناسپاسی آقایون رو به مهریه بالا ربط دادن :
من مهرم 110 تا سکه است و آرایش عروس و لباس عروس و دسته گل و ماشین عروسم رو خودم درست کردم!!!!










علاقه مندی ها (Bookmarks)