sci برادر خوبم سلام
الان که پستت خوندم دیدم واقعا" گند زدم اینهمه تو پست های قبل بهم تذکر داده بودی ولی انگار نه انگار باز کار خودم کردم
ولی راستش فکر میکنم شدم مثل یه دستگاه حل معادلات همش باید ببینم در مقابل این رفتار چه کنم در مقابل اون رفتار چه کنم !!! یعنی واقعا" همسرم یک هزارم من وقت میذاره ببینه اون در مقابل رفتار من چیکار باید بکنه یه جوری شده انگار اون ازاده هرجوری میخواد عمل کنه و من ملزم به رفتار منطقی و کنترل خودمم . اخه چرا نباید مثل دوتا ادم بتونیم بشینیم مسایلمون بهم بگیم ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!! ریشه اینا چیه؟؟؟؟ چرا 9 ماهه باید واسه یه ارتباط ساده ذهنم و روحم اینقدر خسته بشه اخرشم نتونم بهش بگم؟؟؟؟؟
تورو خدا راستش بگو این ادم ارزش این همه زمان گذاشتن داره؟؟؟ به وقتش بسادگی مثل دفعه قبل من و کنار نمیذاره؟؟؟
شما بگو اخه وقتی هرجایی با دوستاشیم اخرش همیشه ختم میشه به خونه ما و همه میان اینجا دیگه یه تعارف زدن خیلی سخته؟؟؟؟ پسرخالم و خالم که هیچوقت نمیذاشتن شوهرم دست تو جیبش کنه ولی میرفت 6 تا بستنی میخرید خیلی سخت بود اخه ما که یه بیرون رفتنمون 100 تای این بستنی خرج میشه ؟؟؟؟ چرا این رفتار و کرد خوب منم ابرو دارم نمیگم رفتارم درست بوده قطعا" باید خیلی درست تر برخورد میکردم ولی یعنی تا من خوبم اون باید خوب باشه اگه یکم اشتباه کنم باید نتیجش باشه اون رفتار با 1 هفته قهر که حتی شامم بشینیم تنها بخوریم؟؟؟ من که الان جز اون با هیچکی نیستم از صبح تا شب تنهام مگه چه تفریحی دارم که حالا باید همه این برخوردارم تحمل کنم؟؟؟؟؟مگه داره بمن چه امکاناتی میده؟؟؟ نه روحی نه جسمی نه جنسی