سلام دوستان خوبم
من توی این مدت سعی کردم روی قاطعیت خودم کار کنم با مشاورتلفنی هم صحبت کردم و وقت حضوری هم گرفتم مشاور تلفنی نظرش این بود که هردو ( من و همسرم ) بریم مشاوره و ببینیم با این شرایط اختلاف طبقاتی و فرهنگی خانواده ها می تونیم زندگی کنیم یا نه؟
توی این مدت خونواده به شدت روی اعصاب من بوده و هستن و کاملا میدونن که من خواهان ادامه ی این زندگی هستم وبه خاطر همین هم برای متقاعد کردن من ( به کرسی نشوندن حرفشون ) به شدت دارن به من فشار وارد میکنن
همسرم بعد از مدتها راضی شد دیروز امد منزل ما که با پدرم صحبت کنن پدرم فوق العاده تند و تحقیر امیز با همسرم برخورد کرد و تمام اشکالات رفتاری و شخصیتی همسرم و خونوادش رو عنوان کرد و بابت همه ی اینها از همسرم توضیح خواست
توی این جمع برادرم هم بود که برخلاف پدرم خیلی منطقی و محترمانه خواسته ی خونواده ی ما و نگرانی هاشون رو اظهار کرد و حتی گاهی وسط بحث از پدرم ایراد میگرفت
من در جمع حضور نداشتم اما گوش میکردم و بعد از تمام شدن بحث به برادرم گفتم تنها حرفهای شما رو که محترمانه بود قبول دارم نه حرفهای پدر رو.
به پدرم هم گفتم به شدت از حرف هاتون خجالت کشیدم اما پدرم مشکلی که داره اینه که حرف هیچ کس رو غیر از خودش قبول نداره و به من گفت تو هرکاری و رفتاری که میخواهی با من داشته باش اما من چون وظیفه ی خودم میدونم که به عنوان پدر این کارها رو برات بکنم لذا کوتاه نمیام
در ضمن به همسرم گفتن برو فکرهاتو بکن و بیا در صورتی که میخواهی زندگی کنی باید ضمانت اجرایی به ما بدی که خودت در مورد این ضمانت بگو چه ضمانتی میدی
البته خودشون قصد دارن همون دو شرط ( حق طلاق و حق اسکان ) رو مطرح کنن
امروز صبح همسرم به من زنگ زد و خیلی خوب برخورد کرد و گفت شب زنگ میزنم که در مورد مسایل دیروز باهم حرف بزنیم
خواهش میکنم کمکم کنید من میخوام به این زندگی ادامه بدم
به همسرم هم گفتم که هردو بریم مشاوره ی حضوری فعلا که قبول نکرده امیدوارم راضی بشه
دوستای خوبم منو در جهت تقویت شخصیت و تصمیمی که گرفتم یاری کنید که به شدت تنهام









علاقه مندی ها (Bookmarks)