به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 13 از 15 نخستنخست ... 3456789101112131415 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 121 تا 130 , از مجموع 144
  1. #121
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array

    RE: مشکلم خیلی خیلی جدی شده.....

    اقليما
    اميدوار بودم بيشتر فكر كنيد..
    با جمل اي كه گفتي موافق نيستم! چون عواقب بدي احساس مي كني برات داره! پس اين كار عقلاني نيست!
    هرچند جمله قشنگيه!
    يك راه حل مسئله اي كه به تو گفتم داره... يعني بحث بين خانوم و اقا كه نوشتم رو مي خوايم تموم كنيم! اما كجا؟ تو كدوم بند مي شه اين بحث رو تموم كرد...
    يك روشي براي اين كار دارم:
    جلوي هر جمله اي كه آقا يا خانوم گفته اند يك چرا بذار... البته عباراتي كه گفته اند.. نه الزاما هر چي گفتند!
    يه بار ديگه ببينيم:
    آقا: می خوام برم امامزاده : چرا مي خواد بره امامزاده داود؟
    خانوم: باهم بریم : چرا بايد با هم بريم؟
    آقا: نه میخوام تنها برم : چرا مي خواد تنها بره؟
    خانوم: چرا : چرا براي خانوم روشن نيست دليل اين تنهايي؟ چرا چرا؟؟
    آقا: چون تو دوست نداری : چرا تو دوست نداري؟
    خانوم: من هرجا همسرم باشه میرم : چرا هر جا همسرم باشه بايد برم؟
    ... بحث اتفاق مي افتد!

    جواب چراها رو بده و ببين كجا داره بحث از روال منطقي اش خارج مي شه! همونجا نقطه پايان بحثه ! يا اگر چرايي وجود داره كه جوابي براش نداريد... بايد بحث تموم بشه!
    بحث بايد تموم بشه و درخواست يا انتقاد موثر جايگزين بشه!
    درخواست وانتقاد موثر بدين شكله در مورد خاص بالا: كليدها پر رنگ هستند دقت كنيد!
    عزيز دلم! مي دونم كه به فكر مني و خيلي دوست داري كه من اذيت نشم/ يك مثالي مي زنيد كه مثلا اون روز كه چنين شد و چنان شد، درسته خيلي ناراحت شدي ولي حمايت رفتاري و معنويت از من موجب شد بهت افتخار كنم/ من دوست ندارم روابط ما با خانواده تو،‌ از تعادل خارج بشه و براي همين ازت مي خوام اگر ممكنه حالا كه كمتر مي ري... من رو هم با خودت ببري! من هر جا كه تو باشي احساس آرامش بيشتري دارم و خوشحالم و مي دونم كه نظر تو هم خوشحالي منه! (اختيار مي تونيد بهش بديد مي تونيد نديد) : باز هم اگر دوست نداري كه بيام... بگي نمي ام!
    اگر در جواب شما مورد انتقاد واقع شديد مختاريد تمام انتقاد يا قسمتي از انتقاد رو بپذيريد...اما يكي به دو كردن و بحث كردن ممنوعه! وقتي شوهر شما جواب ميده ! شنونده فعالي خواهيد بود و همدلي مي كنيد! مثلا مي گه من خيلي اعصابم به هم مي ريزه كه .... مي گيد : آره منم احساس خوبي ندارم اين جور مواقع! حتي يك بار براي خودم هم اين اتقاق افتاد و خيلي ناراحت شدم!
    انتقاد و درخواست بايد كوتاه باشه... ظريف ادا بشه... تند نباشه... آروم باشه... قبلش تمرين تنفس كرده باشيم... در زمان مناسب مطرح بشه و با كلمات محبت آميز ادا بشه/ بعد از انتقاد يا درخواست به هيچ وجه منتظر جواب نباش و فورا فضا رو ترك كن!
    شما تا روز پنج شنبه يك انتقاد موثر با روشي كه گفتم مي كنيد از شوهرتون! فقط يكي!!!!

    در مجموع رفتن امامزاده داوود هر بار همراه ايشون ، به نفع شما نيست و بد نيست كه هر از گاهي سر بزنيد اما اصرار به هر دفعه رفتن نكنيد...

  2. 4 کاربر از پست مفید sci تشکرکرده اند .

    sci (دوشنبه 06 تیر 90)

  3. #122
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 شهریور 91 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1389-1-16
    نوشته ها
    620
    امتیاز
    4,555
    سطح
    43
    Points: 4,555, Level: 43
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 195
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    850

    تشکرشده 839 در 390 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکلم خیلی خیلی جدی شده.....

    اقلیمای عزیز سلام
    با تشکر از جناب Sci

    امیدوارم موفقیتهای بزرگی امروز کسب کرده باشی عزیزم
    منتظر خبرهای خوبت هستم

  4. کاربر روبرو از پست مفید shamim_bahari2 تشکرکرده است .

    shamim_bahari2 (دوشنبه 06 تیر 90)

  5. #123
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 21 تیر 99 [ 21:50]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,339
    امتیاز
    22,823
    سطح
    93
    Points: 22,823, Level: 93
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 527
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran10000 Experience PointsTagger First ClassOverdrive
    تشکرها
    3,264

    تشکرشده 3,442 در 1,036 پست

    Rep Power
    151
    Array

    RE: مشکلم خیلی خیلی جدی شده.....

    سلام بازم خیلی خیلی ممنون
    همه چیو دارم تغریبا رعایت می کنم ولی واقعا خودم در به داغونم
    تا حد خیلی زیاد دارم کوتاه ما آم و از خودم می گذرم
    دیروز خسته رسیدم خونه کارم زیاد بود دیرتر اومدم از سر کار تقریبا مثل جنازه رسیدم خونه ولی به خونه رسیدم شام گذاشتم خودمو مرتب کردم ....
    اونم اومد با اختلاف یک ساعت بعد من در صورتی که دیشبشم براش بیدار مونده بودم
    روحیه ام رو حفظ کردم یه کم بهش محبت کردم نوازشش کردم
    حالا من خسته و داغونم اونم انگار تو خونه مهمونه منه ولی با این حال اصلا به روی خودم نیاوردم و لبخند زدم و به کارا رسیدم به اونم رسیدم
    آخرشم حتی یه دستت درد نکنه کوچیکم نگفت چه برسه به.....
    بی توجهی تا حد المپیک به من انگار از من طلب کاره
    تو خودم می ریزمو تحمل می کنم ولی روحیه ام بد
    از نظر عاطفی به شدت داغونم
    خونه مادرم و پدرم نمی رم تا اون غصه نخوره
    خیلی وقته کوچکترین ابراز احساساتی ازش ندیدم
    روحم واقعا خسته است
    همدمی جز گریه ندارم
    [align=center]خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
    بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .[/align]

  6. #124
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array

    RE: مشکلم خیلی خیلی جدی شده.....

    سلام خواهرم..
    از اینکه پستهای قبلی رو با دقت نخوندید ناراحت شدم! قرار ما این بود؟ قرار بود که شما فقط به شوهرت توجه کنی؟ مگه مشکل این بود که شما بی توجهی؟؟ قرار نبود تمرین تنفس کنید... برای خودتون وقت بگذارید؟ پیاده روی روزی نیم ساعت؟ مراقبه بخشش؟؟ قرار بود خودت رو داغون کنی یا به خودت برسی؟
    یک بار دیگه اما این بار با دقت پست 106 همین تاپیک رو بخونید... شما یک سری تمرین دارید که کمکتون می کنه که همدمتون گریه نباشه!
    خواهرم با ظرافت و دقیق زندگی کنید! زمان داره می گذره!

  7. کاربر روبرو از پست مفید sci تشکرکرده است .

    sci (سه شنبه 07 تیر 90)

  8. #125
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 شهریور 91 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1389-1-16
    نوشته ها
    620
    امتیاز
    4,555
    سطح
    43
    Points: 4,555, Level: 43
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 195
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    850

    تشکرشده 839 در 390 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکلم خیلی خیلی جدی شده.....

    سلام اقلیمای عزیز
    میدونم چی میگی، خیلی سخته آدم ناراحت باشه ولی ظاهرا خودشو شاد و بی دغدغه نشون بده
    خیلی سخته مهر بورزی و بی مهری ببینی

    ولی چیزی که خودم تجربه کردم اینه که این موقتیه و بعد از چند بار تکرار شدن جواب میده، و البته جناب SCi کاملا بجا ازت گله کردن،اقلیمای عزیز تا خودت از درون آروم نباشی و خودت رو دوست نداشته باشی هرچقدر هم در ظاهر خودتو موجه نشون بدی ، اون موج منفی نگاهت باعث میشه نتیجه معکوس بگیری
    اول از همه روی خودت کار کن، بزار اون آرامش درونی نصیبت بشه تا بتونی این آرامشو به زندگی و همسرت منتقل کنی،
    اقلیمای عزیز نا امید نشو
    ادامه بده
    تو همین تلاشها خیلی چیزا دستگیرمون میشه
    مطمئنم موفق میشی

  9. کاربر روبرو از پست مفید shamim_bahari2 تشکرکرده است .

    shamim_bahari2 (سه شنبه 07 تیر 90)

  10. #126
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 01 آذر 90 [ 13:35]
    تاریخ عضویت
    1390-4-06
    نوشته ها
    64
    امتیاز
    1,774
    سطح
    24
    Points: 1,774, Level: 24
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 26
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    64

    تشکرشده 64 در 36 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکلم خیلی خیلی جدی شده.....

    سلام دوست خوبم
    میخوام بهت بگم چرا داری اینقدر زندگیت رو تلخ میکنی . چه اشکالی داره که پدر و مادر شوهرتون روزی چند بار بهش زنگ میزنن , خب برای پسرشون دلشون تنگ میشه یا شاید هم باهاش کاری دارن . من خودم توی این شرایط بودم و دارم تجربیات خودمو بهت میگم که جواب داده . اصلا حساسیت نشون نده یه مدت شوهرتو به حال خودش بذار اگه تلفنش زنگ میزنه حتی نپرس کی بود اگه خودش بهت گفت مامانم بود یا بابام بگو سلام میرسوندی , گوشی رو میدادی منم یه احوالپرسی کنم. بذار حساسیت شوهر نسبت به اینکه به پدر و مادرش اهمیت زیادی میشه و این باعث آزار تو میشه از بین بره . مردا خیلی دوست نداره زیر ذرهبین باشن . تا یه مدتی ازش نپرس کجاست وقتی زنگ میزنی بگو دیر کردی نگران شدم یا دیدم امروز زنگ نزدی نگرانت شدم حالت خوبه و... فقط باهاش احوالپرسی کن در واقع بهش محبت کن . خودت پیشنهاد کن که برید خونه پدر شوهرت یا دعوتشون کن خونتون . وقتی ببینه به خانوادش اهمیت میدی اونم به تو اهمیت میده . هرموقع دیدی اوضاع بهتر شد و رابطه بهتری باهم برقرار کردید باهاش صحبت کن و بهش بگو از این که به پدر و مادرش اهمیت میده خیلی خوشحالی و دوست داری دعای اونا پشت سرتون باشه ولی به تو هم اهمیت بده . بهش بگو تو باید هر دوی ما رو با هم نگه داری هم خانواده خودت رو حفظ کنی هم خانواده پدرت رو نگه داری. بهش بگی که اینا از هم جدا شدنی نیستن تا فکر نکنه تو میخوای اونو از خانوادش جدا کنی . بذار بهت اطمینان کنه که داری تلاش میکنی زندگیتو حفظ کنی

  11. کاربر روبرو از پست مفید ترگل1 تشکرکرده است .

    ترگل1 (سه شنبه 07 تیر 90)

  12. #127
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 21 تیر 99 [ 21:50]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,339
    امتیاز
    22,823
    سطح
    93
    Points: 22,823, Level: 93
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 527
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran10000 Experience PointsTagger First ClassOverdrive
    تشکرها
    3,264

    تشکرشده 3,442 در 1,036 پست

    Rep Power
    151
    Array

    RE: مشکلم خیلی خیلی جدی شده.....

    سلام
    جناب sci خیلی خیلی ازتون ممنون
    دیروز خیلی داغون بودم تما افکار بد و جدایی که بینمون افتاده بود می اومد تو ذهنم نه تمرین تنفس و نه پرینتهایی که از تایپک ها گرفته بودم تو مغزم نمی رفت همش دنبال یه استارت برای شروع می گشتم دنبال یه چیز که با همسرم ارتباط برقرار کنم
    رفتم سراغ عکس های اوایل ازدواجمون که خیلی وقت بود ندیده بودم با دیدن این عکس ها انگار تما کینه هام از شوهرم از تو دلم پاک شد و دلم براش تنگ شد
    یه سری کار اورده بود خونه که باید انجام می داد از دیشبش همین طور مونده بود منم شروع کردم اون کارا رو براش تو کامپیوتر انجام دادم اهنگی که دوست داشتمو گذاشتم و عکس دو نفرمونم گذاشتم رو desktop انگار خدا بهم انرژی دوباره داد سر گرم این کارا بودم که اومدش خونه اولش اخمو بود ولی وقت جو خونه رو دید عکسای قدیمو دید اونم عوض شد و یواش یواش اخموشا باز کرد کلی از دیدن عکسا ذوق کرد و تا آخر شب با هم کلی حرف زدیم
    از پدر و مادرش گفت که چی کار می کنند در صورتی که یک ماهی میشد حرفی ازشون نمی زد....
    می خوا ادامه بدم تا برسم به اون چیزی که می خوام......
    [align=center]خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
    بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .[/align]

  13. 4 کاربر از پست مفید eghlima تشکرکرده اند .

    eghlima (سه شنبه 07 تیر 90)

  14. #128
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 01 آذر 90 [ 13:35]
    تاریخ عضویت
    1390-4-06
    نوشته ها
    64
    امتیاز
    1,774
    سطح
    24
    Points: 1,774, Level: 24
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 26
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    64

    تشکرشده 64 در 36 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکلم خیلی خیلی جدی شده.....

    سلام عزیزم
    آفرین , خیلی خوبه ادامه بده , بهش نشون بده خیلی دوستش داری و هر کاری برای خوشحالیش میکنی .
    من زیاد نمیتونم حرف بزنم یه اتفاق بد برام اوفتاده باید برم شهرستان , فردا شب عقد برادر شوهرمه دو هفته دیگم عروسی برادرمه , ولی الان عموم حالش بده دارم میرم باهاش خداحافظی کنم , دعا کن خدا بهم صبر بده .
    خداحافظ عزیزم موفق باشی امیدوارم همیشه از شیرین تر شدن زنگدگیت بشنوم.

  15. کاربر روبرو از پست مفید ترگل1 تشکرکرده است .

    ترگل1 (سه شنبه 07 تیر 90)

  16. #129
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 21 تیر 99 [ 21:50]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,339
    امتیاز
    22,823
    سطح
    93
    Points: 22,823, Level: 93
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 527
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran10000 Experience PointsTagger First ClassOverdrive
    تشکرها
    3,264

    تشکرشده 3,442 در 1,036 پست

    Rep Power
    151
    Array

    RE: مشکلم خیلی خیلی جدی شده.....

    نقل قول نوشته اصلی توسط elham h
    سلام عزیزم
    آفرین , خیلی خوبه ادامه بده , بهش نشون بده خیلی دوستش داری و هر کاری برای خوشحالیش میکنی .
    من زیاد نمیتونم حرف بزنم یه اتفاق بد برام اوفتاده باید برم شهرستان , فردا شب عقد برادر شوهرمه دو هفته دیگم عروسی برادرمه , ولی الان عموم حالش بده دارم میرم باهاش خداحافظی کنم , دعا کن خدا بهم صبر بده .
    خداحافظ عزیزم موفق باشی امیدوارم همیشه از شیرین تر شدن زنگدگیت بشنوم.
    سلام عزیزم از راهنماییت خیلی خیلی ممنونم امیدوارم مشکلت حل شه و موفق باشی
    حتما

    امشب مهمانی دعوتیم بعد از مدتها خانواده همسرم رو می بینم نگرانم
    خیلی زیاد
    با تمرین تنفس دارم پیش می رم برام دعا کنید
    انگار شب امتحان منه شوهرم همه نگاهش به منه که چه طور بر خورد می کنم
    [align=center]خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
    بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .[/align]

  17. کاربر روبرو از پست مفید eghlima تشکرکرده است .

    eghlima (سه شنبه 07 تیر 90)

  18. #130
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 شهریور 91 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1389-1-16
    نوشته ها
    620
    امتیاز
    4,555
    سطح
    43
    Points: 4,555, Level: 43
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 195
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    850

    تشکرشده 839 در 390 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکلم خیلی خیلی جدی شده.....

    سلام اقلیمای عزییییییییییییییییییییییی یییییز

    وای که چقدر خوشحال شدم این همه اتفاق خوب برات افتاده
    مبارکت باشه این موفقیت عزیزم

    من فکر میکنم برای امشب خودت باش، نه خیلی از شور درش بیار نه گوشه گیری کن، حتی اگه بدی دیدی خوبی کن
    همونطور که گفتی شوهرت رو تو متمرکزه ، پس مهم نیست چه برخوردی میبینی، مهم اینه که چکاری انجام میدی
    منتظر خبرهای خوبت هستم

  19. 4 کاربر از پست مفید shamim_bahari2 تشکرکرده اند .

    shamim_bahari2 (چهارشنبه 08 تیر 90)


 
صفحه 13 از 15 نخستنخست ... 3456789101112131415 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:15 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.