به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 26 از 27 نخستنخست ... 6161718192021222324252627 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 251 تا 260 , از مجموع 262
  1. #251
    مدیران انجمن آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    309
    Array

    RE: واسه سبکتکین

    سبکتکین عزیزم

    حدود 20-15 روز پیش در تصورت این بود که وقت دادگاه که بشه یعنی طلاق و همه چی تموم

    اما هنوز تموم نشده . اگر توافقی اقدام کرده بودی الان 6 ماه از طلاقت گذشته بود . از دریچه چشم من همین شش ماه هم غنیمت هست ، شش ماه بیشتر همسر مردی بودن که دوستش داری

    به ادامه زندگی تو و همسرت همونقدر امیدوارم که به ادامه زندگی خودم و همسرم امیدوار بودم ، از ته قلبم هم راضی نیستم این زندگی پر از عشقتون از هم بپاشه . دعایی هم که واست کردم از خدا خواستم که نگاهی به زندگیتون بکنه و اگر صلاح زندگیتون در ادامه هست خودش شرایطش رو سریع تر فراهم کنه


    یه گذرا این شش ماه رو نگاه کن
    تو خیلی تغییر کرده ای ، خصوصا این یک ماه آخر ، همه این تغییرها ارزشمند هست و یه جایی نتیجه تلاش و صبرت رو خواهی گرفت


    اون موقع ها که من شرایط تو رو داشتم خیلی بچه ها بهم امیدواری می دادند که مشکلم حل میشه ، خیلی از رفتارها و کارهای شوهرم رو برام معنی می کردند که یعنی دوستم داره
    درحالی که شواهد و واقعیت جور دیگه ای رقم می خورد و هرچه بیشتر می گذشت ، من بیشتر این واقعیت رو لمس می کردم که همسرم من رو دوست نداره و بهتره که برم طلاق بگیرم


    همش یه دوگانگی توی اون لحظات داشتم ، زندگی سابقم رو مرور می کردم که شوهرم چقدر دوستم داشت و رفتار کنونی اش رو می دیدم که انگار همه ی اون ابراز علاقه ها دروغی بیش نبوده
    من هم توی زندگیمون تا یه دعوای کوچولو می شد زود به شوهرم می گفتم بریم طلاق بگیریم ، و همش اون میومد آشتی و منو منصرف می کرد تا آخرین بار که دیگه به هیچ صراطی مستقیم نمی شد و همش می گفت طلاق ، تازه می گفت اشتباه کردیم ده سال زندگیمون رو طول دادیم باید همون اوایل جدا می شدیم
    این حرف هایش رو می شنیدم و خرد می شد
    شرایط من بالاتر از شوهرم بود از همه نظرو این برتری رو همیشه در زندگی به رخ همسرم می کشیدم
    همش هم بهش می گفتم من تو رو نمی خواستم و پدر و مادرم به زور منو به تو شوهر دادند



    .... اما اون هشت ماه که شوهرم قاطع روی موضع طلاق بود و من به اشتباهاتم آگاه شده بودم ، تازه مهارت های زندگی رو توی این سایت یاد گرفته بود دیدم من واقعا همسرم رو دوست دارم ، دیدم من زندگی با او را دوست دارم ، شاید قبلا همش توی ذهنم این بود که اگه با شوهرم ازدواج نمی کردم ، گزینه های بهتری برایم پیش میومد اما توی اون هشت ماه وقتی هم خوبی های شوهرم رو دیدم و هم بدی هاش رو ، تازه دیدم نه شوهرم خیلی نکات مثبتی داره و من برای ازدواج اگر صدبار دیگه هم اتفاق بیفته باز هم شوهرم رو انتخاب می کنم ، منتها این دفعه درست رفتار می کنم

    زمانی که آقای سنگتراشان به من گفت : برو با شوهرت قاطعانه و محترمانه صحبت کن و سهم خودت رو از اشتباهات بپذیر و در نهایت وکیل بگیر و از طریق دادگاه برای طلاق اقدام کن

    درحالیکه خودم رو داشتم واسه طلاق آماده می کردم
    از روی احساسات به خودم می گفتم من شوهرم رو دوسش دارم و ازش جدا نمی شوم حتی اگر از این دوست داشتن و عشق به شوهرم تنها یک اسم ازش در شناسنامه ام بمونه

    هرچند که از روی منطق می بایست دیگه مراحل دادگاه رو می رفتم

    توی اون دوران بود که به خودم گفتم : من علی رو دوسش دارم و حاضر نیستم به این آسونی ها از دستش بدهم ، پس برای بدست آوردنش می جنگم

    و واقعا جنگیدم تا بدستش آوردم



    ===============
    سبک تکین عزیزم
    اگر واقعا راضی به طلاق نیستی و می تونی بازهم صبر کنی و همین شرایط رو تحمل کنی ، در تمام مراحل دادگاه به همه بگو که دوستش داری و طلاق نمی خواهی






  2. 15 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (یکشنبه 09 بهمن 90)

  3. #252
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array

    RE: واسه سبکتکین

    خواهرم سبکتکین،
    بالهای صداقت چقدر زیبا برات نوشته... برگرد و دوباره بخونش! من چند بار خوندم...

    خواهر عزیزم،
    تو به دلیل عدم داشتن مهارتهای زندگی هر روز زندگیت رو بحرانی تر کردی و با این تصمیمی که اخر سر گرفتید که دیگه...
    من نمی دونم تا چه اندازه مطمئنی که دختری تو زندگی شوهرت بوده یا نه (حتی اگر فرض رو بگیریم که بوده) فقط به این خاطر بوده که بتونه توجه تو رو به خودش جلب کنه! با تو موافقم و درکت می کنم... اینکه دلیل نمی شه! اما باید بپذیری شوهر تو هم یک ابرمرد نیست که بتونه تمام ابعاد موضوع و کاری که انجام می ده رو درک کنه...چه بسا که کل ماجرای دوستیش هم واقعیت نداشته...و فقط داشته داد می زده که سبکتکین نکن!
    امروز ارامشت رو حفظ کن... زندگی ۶ ۷ ساله رو می خوای بذاری برای کی بری؟ زندگیت رو حفظ کن...
    کل زندگیتون بر اساس یه سو تفاهم به اینجا کشیده و متاسفانه نتونستید از مهارتی برای حل اون استفاده کنید..
    اما درک کن که شوهرت هم خیلی براش گرون تموم شده این داستان چون تو عشقش بودی! همه زندگیش بودی .. حساسیتهاش رو می دونستی و بهش محل نذاشتی...اما الان همین که فکر کردی به داستان و مرورش کردی یعنی می خوای زندگی کنی
    همین روزها، مثلا همین امروز زنگ بزن و بهش بگو همدیگه رو ببینید...بهش بگو می خوای حرفاش رو بشنوی... بگو می خوای زندگیت رو به هر قیمتی حفظ کنی و دوستش داری! اشتباهات رو فقط بپذیر لازم نیست برای سو تفاهمهایی که بوجود اومده عذر خواهی کنی و بگی تقصیر تو بوده... دقت کن! بهش بگو باز هم فرصت دارید که زندگیتون رو تموم کنید...همیشه این فرصت هست! پس یه شش ماه دیگه با هم باشید مثل یک فرصت دوباره...مثل یک شروع دوباره ! دوباره عهد ببندید و شروع کنید...الان تنها هدفمون این خواهد بود که شما زندگی رو دوباره شروع کنی... بعد می ریم سراغ ایینهای زندگی و مهارتها..فعلا فقط تو ریکاوری زندگیت رو احیا کن!
    واقعا مشکلت چیزی نیست که بخواد به طلاق منجر بشه....تصمیم بگیر و توکل کن! نترس...شوهرت دوستت داره ، در واقع اگر دوستت نداشت بهت بی تفاوت بود و براش فرقی نمی کرد که تو با کسی باشی یا نه...خیلی ها رو می شناسم که بی تفاوتن
    اون الان تو وضعیت بدیه و وضعیتش بهتر از تو نیست...
    اگر خواستی باهاش حرف بزنی...بگو تا بهت بگم!
    از تو سپاسگزارم که با حوصله نوشتی..
    نترس... تنها نیستی! ظریفتر و دقیقتر زندگی کن! زمان زیادی نداریم

  4. 5 کاربر از پست مفید sci تشکرکرده اند .

    sci (شنبه 11 تیر 90)

  5. #253
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: واسه سبکتکین

    سبکتکین

    تماس نگرفتن های همسرت نشانه های خوبی است ، موضعت را حفظ کن . روند ضعف عزت نفس در پیش نگیری .

    تماس با او نگیر ، فقط در موقعیتهایی مثل دادگاه که او اقدام کننده است ،تأکید داشته باش من علیرغم میلم دارم پیش میام ، و شوهرم و زندگیم رو دوست دارم ، بی مهرتی ها و ناآگاهی ها که اصل مشکل ماست قابل حل است . اگر همسرم این را قبول ندارد و نمی پذیرد ، مسئولیت کات زندگی به دوش خودش است . من کوچکترین گامی برای جدایی بر نمی دارم چون نمی خواهم ، همسرم و زندگیم را دوست دارم و به تداوم نظر دارم نه کات ، و اگر با او برای کات همراه می شوم فقط به خاطر اصرارهای زیاد اوست و به احترام خودش چون دوستش دارم و خواسته اش حت اگر رنج من در آن باشد برام مهم است . ایشون دوست نداره با من زندگی کنه ، شاید بهتر از من را دیده و منم چون دوستش دارم بهترین را براش دوست دارم ..


    سبکتکین

    خلاصه ای که نوشتی ، نظم نوشتنت و خلاصه نویسیت >>> یعنی آرامش ذهنی ، منظم تر شدن فکرت

    کوتاه تر شدن پستهایت و و اصل مطلب بودن آنها ( زیاد توی حاشیه نرفتن >>> یعنی تغییرات مثبت ، بیرون اومدن از آشفتگی و در عین ناراحتی کنترل بر احساسات و ....


    از این بابت بهت تبریک می گم ، اینم مزایای مشکلی که در زندگیت پیش اومده . باز هم از این موقعیت در جهت رشد استفاده کن .


    .

  6. 9 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (پنجشنبه 09 تیر 90)

  7. #254
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 11 شهریور 95 [ 04:50]
    تاریخ عضویت
    1387-7-19
    نوشته ها
    466
    امتیاز
    9,840
    سطح
    66
    Points: 9,840, Level: 66
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 210
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    880

    تشکرشده 885 در 224 پست

    Rep Power
    64
    Array

    RE: واسه سبکتکین

    سلام سبکتکین عزیز
    راستش من همیشه خیلی درگیرم هم ذهنی و هم جسمی .امشب اولین باری بود که نشستم و این تاپیک رو از اولش خوندم.خیلی دلم گرفت و واقعا احساس کردم بغض توی گلوم رو گرفته .من کلا خیلی احساساتی نیستم و معمولا منطقم زیادی به عقلم غالبه اما واقعا با تمام وجودم حال و روزت رو درک کردم و خودم هم تقریبا توی شرایط تو هستم البته با کلی اختلاف.
    من هم در حال طلاق گرفتن هستم با این تفاوت که هیچ خاطره خوشی از بودن توی این 13 -14 سال زندگی با شوهرم ندارم و سالهاست که شوهرم توی دلم مرده بود شاید 8 سالی بود که دیگه احساس نمی کردم متاهلم و شوهری هم دارم.من بر خلاف تو از خدا می خوام زودتر تموم شه .خیلی نگران آینده پسرم هستم و شرایط مالی خوبی هم در حال حاضر ندارم و خدا می دونه که به چه مشکلاتی برخورد کنم اما خودم رو برای همه چیز سپردم به خدا و خوب می دونم که اون خودش منو کمک می کنه.اما در مورد تو عزیزم اینجا توی تالار زمانی که من تازه عضو شده بودم یه تاپیکی بود مربوط به یه دختری به اسم چکامه که دقیقا همین مشکل تو رو به نوعی شاید حاد تر داشت .اونم شوهرش رو به طرز وحشتناکی دوست داشت و به دلایلی شوهرش تصمیم گرفته بود ازش جدا شه .نوشته های اون دختر اون زمان تن منو می لرزوند البته اون زمان درک نمی کردم واقعا چنین وابستگی هایی هم وجود داشته باشن و برام خنده دار بود بیشتر اما الان خوب درک می کنم که چنین روابطی هم هنوز توی این دنیا وجود دارن .نمی دونم اون الان کجاست و چکار می کنه اما فکر کنم با شوهرش آشتی کرد تا جاییکه یادم میاد و برگشت به زندگیش و بعد از کلی زجر و التماس شوهرش راضی شد باش زندگی کنه ..اینو به این خاطر گفتم که اگه برات ممکنه بتونی پیداش کنی و از تجربه هاش استفاده کنی و ببینی چطور شد که شوهرش دست از لجبازی برداشت (البته شوهر اون از شوهر تو به مراتب لجباز تر و یکدنده تر بود) حتی یادمه که شوهرش پیشش بود ولی عملا روا بطش رو هم باش کات کرده بود .و ببینی اصلا الان از زندگیش راضی هست یا نه؟؟؟
    گاهی ما آدم ها برای به دست آوردن چیزی زمین و زمان رو به هم می ریزیم و روح و روان و جسممون رو هم توی اون هدف خرج می کنیم و در نهایت بعد از یه مدتی که بش می رسیم احساس می کنیم کار منطقی رو انجام ندادیم و این هدف ارزش اونهمه مایه رو نداشت.. و یا اینکه این راه بدست آوردنش راه صحیحی نبود.
    و حرف بعدی که دوست دارم بت بگم اینه که عزیزم همیشه صلاح ما در اون چیزی نیست که خودمون می خوایم .شاید صلاح ما در نرسیدن به اون باشه و اینو فقط گذشت زمانه که نشون می ده .. از خدا شوهرت رو نخواه .ازش بخواه که هر چی که خیر و صلاح تو توش هست رو برات مقدر کنه.
    من درک می کنم این خاطره ها چقدر آزارت می دن اما اینکه همش می گی من ضعیفم اشتباهه .تو ضعیف نیستی عزیزم فقط هوش هیجانی بالایی نداری .یه کم در موردش تحقیق کن و خودت رو توی زمینه هوش هیجانیت تقویت کن..وقتی خودت رو تغییر بدی می بینی که دنیات هم چقدر تغییر می کنه..
    به خودت هم برس و شاد باش .ورزش برو .حتی اگه شده زورکی مدام برو پیاده روی .برو ارایشگاه و مدل موهات و یا رنگشون رو عوض کن .بر و خرید و لباسهای جدید بخر حتی اگه شده زورکی و بپوش و سعی کن برای دوست و رفیق بازی یه کم بیشتر وقت بذاری البته دوستایی که شادت می کنن و یا جمعی که شادن نه کسی که بدترت می کنه.. دنیا فقط شوهرت نیست دنیای تویه که منحصر شده به شوهرت .
    امیدوارم که هر چی خیر و صلاحته برات پیش بیاد.
    [size=medium]بهترین راه برای پیش بینی آینده خلق آنست.[/size][size=large][/size]

  8. کاربر روبرو از پست مفید f_z تشکرکرده است .

    f_z (شنبه 11 تیر 90)

  9. #255
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 16 مرداد 92 [ 00:03]
    تاریخ عضویت
    1389-10-15
    نوشته ها
    600
    امتیاز
    6,453
    سطح
    52
    Points: 6,453, Level: 52
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 97
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    1,919

    تشکرشده 1,958 در 415 پست

    Rep Power
    77
    Array

    RE: واسه سبکتکین

    آقاي sci
    ممنون از اينكه با نوشته هاتون راهنماييم كردين . اين قضايايي كه تعريف كردم يعني قضيه خيانت شوهرم و بعدش خودم مربوط به 3-4 سال پيش بود . من خودم با دختره حرفم زدم و حتي اس ام اساشم خوندم اون واقعي بود نه فرضي .سنشم پايين بود و مي گفت اولش شوهرم خودشو بهش مجرد معرفي كرده ولي بعد يه مدت كه دل دختره رو بدست آورده بهش گفته كه در حال متاركه است و كلي چيزاي ناراحت كننده راجع به من كه هر وقت مرورش مي كنم گريم مي گيره از اين همه بي معرفتي شوهرم .
    به هر حال من الان دوست دارم زندگيمو حفظ كنم و به هيچ وجه راضي نيستم براي طلاق . اگرم رفتم دادگاه براي اينكه شوهرم دادخواست داده بود و صد بار نامه دادگاه اومده بود جلوي در خونمون و چون سركار بودم تو وقت اداري برگشت خورده بود . همسايه ها بهم گفتن كه چند بار نامه اومده برات و به ما ندادن . شوهرمم همش زنگ مي زد كه چيكار كنم نامه دادگاه همش برمي گرده .مي دونستم اگر نرم ايندفعه آدرس محل كارمو مي ده و من نمي خواستم اينطور بشه . بنابراين خودم رفتم .
    در مورد اينكه ازش بخوام كه با هم حرف بزنيم و يه مدت با هم زندگي كنيم بارها باهاش صحبت كردم و بهيچوجخ قبول نمي كنه . واقعا ديگه موندم چجوري ازش بخوام . حتي روز دادگاه ازش خواستم كه با هم قرار بزاريم و باهم بريم ولي به هيچوجه زير بار نرفت .دلش نمي خواد ديگه با من باشه تا خداي نكرده تحت تاثير حرفاي من قرار بگيره و نظرش برگرده .
    يه مدت پيشم ازش همينو كه شما گفتين خواستم كه قرار بزاره همديگرو ببينيم تا باهم صحبت كنيم ولي اصلا قبول نكرد و گفت ما همه حرفامونو زديم دوباره شروع نكن . اگه ام چيزي مي خواي بگي همين جا پشت تلفن بگو .
    اگه نظريديگه اي دارين خوشحال مي شم بشنوم .

    فرشته مهبون ممنونم ازت
    من تو ادگاهم همينايي كه گفتي رو گفتم . قاضي كه اصلا توجهي نكرد . شوهرمم خودش گفت كه بله من خواستم كه جدا شيم خواست خانمم نيست .
    4 روز ديگه من بايد داور معرفي كنم و امروز مي خوام با عموم تماس بگيرم و ببينم آيا قبول مي كنه يا نه . اونم كه انقدر سرش شلوغه كه خدا مي دونه . شوهرمم ديگه هيچ تماسي نگرفته . احتمالا سر روز 15 تير كه 20 روز مهلتمون تموم ميشه اگه از من خبري نشه زنگ مي زنه و مي پرسه چيكار كردي ؟
    f-z عزيز
    من تاپيك چكامه رو همون موقع كه اومدم تالار خوندم . و خيلي هم براش خوشحالم كه بالاخره از راه خودش موفق شد . ولي مشكل من اينه كه شوهرم مثل شوهر چكامه نيست . شوهر چكامه خودش گفته بود تو خونه باهات زندگي مي كنم ولي هيچ كاري باهات ندارم . ولي شوهر من اصلا و ابدا قبول نمي كنه . الان كه ديگه التماسش نمي كنم ولي اون اوائل خيلي اينكارا رو هم كردم و بدتر شد كه بهتر نشد . تازه كلي هم مسخرم كرد و شخصيتمو خورد كرد .
    ديگه راهي به نظر خودم نمي رسه . هر چي فكر مي كنم به بن بست ميرسم .

    بالهاي صداقت عزيز
    ممنونم كه مثل هميشه بهم اميد مي دي .

  10. 4 کاربر از پست مفید saboktakin تشکرکرده اند .

    saboktakin (شنبه 11 تیر 90)

  11. #256
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 16 مرداد 92 [ 00:03]
    تاریخ عضویت
    1389-10-15
    نوشته ها
    600
    امتیاز
    6,453
    سطح
    52
    Points: 6,453, Level: 52
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 97
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    1,919

    تشکرشده 1,958 در 415 پست

    Rep Power
    77
    Array

    RE: واسه سبکتکین

    آقاي sci نظر ديگه اي ندارين ؟ مي خواستين راه حل نشون بدين ؟ فرشته مهربون شما چطور ؟ همين روند دادگاه رو برم ؟

    حداقل يه راهي براي تمركز فكر و توقف فكر بهم بدين . چطوري مي تونم يه كمي آرامش پيدا كنم و ديگه به اين موضوع فكر نكنم ؟

  12. کاربر روبرو از پست مفید saboktakin تشکرکرده است .

    saboktakin (شنبه 11 تیر 90)

  13. #257
    مدیران انجمن آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    309
    Array

    RE: واسه سبکتکین

    سبکتکین عزیزم

    برداشتت از پستم
    فقط امید؟! مثل همیشه؟

    آه!




    نقل قول نوشته اصلی توسط saboktakin

    من تاپيك چكامه رو همون موقع كه اومدم تالار خوندم .

    ولي مشكل من اينه كه شوهرم مثل شوهر چكامه نيست .


    شوهر چكامه خودش گفته بود تو خونه باهات زندگي مي كنم ولي هيچ كاري باهات ندارم .


    ولي شوهر من اصلا و ابدا قبول نمي كنه .

    سبکتکین داری مفت مفتی زندگیت رو می بازی

    شوهرت تو با شوهر سبکتکین فرق می کنه ، نکنه تصور می کنه تو مثل چکامه ای ؟

    چکامه خیلی بیشتر از تو صبور بود
    خیلی واسه به دست آوردن همسر و زندگیش از خودش گذشت ، از غرورش گذشت ، خیلی برای خوشبختی اش تلاش کرد ...
    تو چی ؟

    کاسه چه کنم چه کنم دست گرفته ای و همش آیه باس می خونی

    فکر می کنی چون شوهر چکامه کنارش بود اون تونست؟
    پس من چی؟ من که شوهرم در کنارم نبود ، بود؟


    این قسمت زندگی چکامه رو بخون



    ميدونين چيه مشکل من اينه که همسرم از هيچ کس حتي پدر و مادرش هم حساب نمي بره.ميگه هيچکس نميتونه تصميممو عوض کنه.
    براي همين اونهاهم ديگه خودشون رو کشيدن کنار.به اشتباهاتم هم تا اونجائي که امکانش بوده اعتراف کردم.ولي زيربار نميره
    .بهش گفتم همه انسانها اشتباه ميکنن.مهم اينه که از اشتباهشون درس بگيرن و من واقعا به اشتباهاتم پي بردم.اگه غيراز اين بود تا الان تحمل نميکردم.
    ولي اون ميگه من اصلا ديگه بهت علاقه اي ندارم.
    يعني واقعا راست ميگه؟يه بغضي گلومو گرفته داره خفم ميکنه.
    شوهر چکامه قاطع ایستاده بود و می گفت طلاق
    به هیچ صراطی هم مستقیم نمی شد
    گوشش به حرف هیچ کسی هم بدهکار نبود
    حتی از پدر و مادر خودش هم حساب نمی برده

    چکامه این همه خرد و تحقیر شده اما تحمل کرده و صبر کرده تا بالاخره به اولین پیروزی اش رسیده

    کدوم پیروزی؟ کدوم؟





    همسرم ميگه من مثل چند ماه پيش ديگه به طلاق اصراري ندارم.
    دو راه جلوي پات ميذارم.يا از هم جدا بشيم و يا اينکه همينطوري به زندگيمون ادامه بديم.يعني به کار هم هيچ کاري نداشته باشيم.نه حرفي،نه مهموني،نه باهم بيرون بريم،هيچي هيچي.
    اولین پیروزی اش اون بود ، موضع شوهرش رو تغییر داد.... اما این پیروزی یعنی راه تموم شد؟ دیگه مشکل تموم شد؟ شوهرش از موضع طلاق اومد پایین ... زندگی گل و بلبل... تحقیر ها و توهین ها تموم...

    نه باز هم ادامه داره ... بقیه زندگیش رو بخون .... اگه تو جای چکامه کم نمی آوردی؟





    ولي آخه اين زندگيه؟به خدا افسردگي گرفتم.آخه من هم انسانم.خواسته هام که غيرمعقول نيست.به خدا ديگه نميدونم چيکار کنم.اگه توي اين زندگي بمونم بايد فقط تحمل کنم .

    شايد شرايط درست بشه شايد هم نشه.


    توان جداشدن هم ندارم.آخه بايد چيکار کنم؟

    اون جمله چکامه رو خوندی ... یه سردرگمی از آینده ... درست بشه یا نشه....

    امید را رو دیدی ... صبر سازنده رو لمس کردی.... طرز نگاه چکامه رو خوندی؟؟؟



  14. 6 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (شنبه 11 تیر 90)

  15. #258
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array

    RE: واسه سبکتکین

    سبكتكين، خواهر عزيزم،
    آرام باش... چند نفس عميق بكش!
    ...
    ..
    .
    ..
    خب... گوش كن!
    همانطور كه فرشته گفتند به هيچ وجه موافق نيستم كه شما عزت نفس خودت رو خراب كني و با التماس و تمنا،‌ايشون رو به زندگي برگردوني... كه اين كار نه تنها ايشون رو بر نمي گردونه كه تقريبا هميشه اثرات معكوس داره!
    - شما حتما نياز داريد كه به اتفاق و يا بطور جدا (خود شما) به مشاور مطمئن،‌ حتما مطمئن، مراجعه كنيد
    - مي تونيد با در نظر گرفتن شرايط خودتون، از ايشون درخواست كنيد كه ما هر دو اشتباهاتي داشتيم،‌ اين اشتباهات بعضي هاشون موجب تلاشي عصبي هر دو شما شده و بايد اين روابط بازسازي بشه... مسلما هميشه فرصت براي طلاق و بر هم زدن هست اما به ايشون بگيد اگر موافق هست يك فرصت 6 ماهه به عنوان آخرين فرصت نه به شما،‌ نه به ايشون،‌بلكه به زندگي مشتركتون داده بشه تا با مراجعه به مشاور اين روابط بازسازي بشه! اگر شد كه خيلي خوبه! اگر نشد،‌چيزي از دست نرفته و مي تونيد با خيال راحت جدا بشيد!
    - اما چند تا چيز براي شما فعلا ضروريه!!!
    1. تا زمانيكه فكر مي كني با طلاق زندگيت دگرگون مي شه،‌ هيچ كاري نمي توني بكني! حتي نمي توني تمركز كني كه چي كار كني! پس سعي كن با تمرين تنفس كه حتما آشنايي داري آرامش داشته باشي و از شر افكار پراكنده خلاص بشي...
    2. متاسفانه شوهر شما متوجه اين وابستگي شديد شده! و اين خيلي بده! يعني سلاحي در دستان ايشون هست كه شما رو اذيت كنه! من اين سلاح رو مي خوام با تمرين زير از دست ايشون بگيرم بدم دست شما! موافقيد؟؟
    يه تمرين هست كه مي خوام انجام دهيد... هر روز!
    يك جا كاملا ريلكس كنيد... عضلات كاملا آرام باشند و شل! مهم نيست نشسته باشيد و يا خوابيده مهم اينه كه ريلكس باشيد از نظر عضلاني. 5 بار تمرين تنفس كنيد... با روش 2 - 3 - 2 يعني دو شماره نفس را به داخل ريه بفرستيد.. سه شماره نگاه داريد و با دو شماره به آرامي خارج كنيد...
    شما يه فكر استرس زا داريد به نام جدايي! طلاق! ازش فرار نكنيد باهاش مواجه بشيد! بگذاريد به شما هجوم بياره و به شما استرس بده! به مدت 45 تا 60 ثانيه باهاش مواجه بشيد! بيشتر بهش فكر نكني ها! (يه دفعه نري يه روز كامل بهش فكر كني) .... استرس خودتون رو تو يه معيار صفر تا صد اندازه بگيريد! چقدر شد؟ صد؟؟؟ بيا داشته باشيد.... بعد از شصت ثانيه 3 نفس به شيوه فوق بكشيد و بگذاريد فكر جدايي كاملا پاك شود و فقط به تنفس فكر كنيد و ريلكس سريع كنيد...شونه ها را تاجائيكه مي تونيد بالا بياريد و منقبض كنيد.... نگاه داريد چند ثانيه و رها كنيد... سپس عضلات دست راست خود متمركز شويد،‌ آنها منقبض كنيد... تا جائيكه ممكنه! رها كنيد.... كاملا رها! حالا عضلات دست چپ رو... بعد از اينكار مجددا با فكر جدايي مواجه شويد... همون شصت ثانيه! و دوباهر كارهاي فوق رو انجام دهيد و استرس را اندازه گيري كنيد... تا ده بار اين مواجه را انجام دهيد...و ميزان استرس پاياني را بنويسيد... اين اعداد مهم هستند... اين روش به شما كمك مي كند كه آرامش داشته باشيد و بتوانيد با صحت بيشتري تصميم بگيريد!
    فكر استرس زاي شما جز طلاق هر چيز ديگري مي تونه باشه... شايد در دفعات اول دو سه روز اول،‌ ميزان استرس شما كمتر از 100 نشه.. نا اميد نشيد و تمرين رو انجام دهيد!
    - از حضور يك بزرگتر مي تونيد بهره بگيريد كه طي جلسات حضوري با شما صحبت كنه البته همسر شما اصلا نبايد متوجه بشه كه درخواست از طرف شما بوده! حتي ايشون بگن بريد پيش مشاور بهتره!
    - اگر با ايشون تماس گرفتيد بخواهيد كه حرفهاشون رو بشنويد... بگيد من مي خوام آخرين حرفهاي شما رو بشنوم...همين! به هيچ وجه احساستش رو انكار نكن... فقط همدلي كن! راهكار هم نده! هول هم نشو! از خودتم دفاع نكن! سرزنشش نكن! نگو اشتباه مي كني! اينطور نيست يا هست! شرايط همدلي رو حتما رعايت كنيد
    - ايشون بايد احساس كنه كه شما هم تمايل شديدي به ادامه زندگي با توجه به خطاي ايشون نداري... اما ترجيح مي ديد كه فرصتي به زندگي مشتركتون بدهيد! همين!
    نگران نباش...
    توكل كن
    از وضعيت جسماني خودت غافل نشو! مايعات بخور... وعده هاي غذايي رو فراموش نكن!
    پياده روي فراموش نشه روزانه 20 دقيقه غروب با هدفون و بطري آب 300 سي سي (دويدن ممنوع)
    در صورتيكه دردهاي عضلاني داشتيد حتما بگيد... مثل دردهاي عضلاني در ناحيه گردن يا بين دو كتف... يا قسمت فوقاني رانها... اين دردها به نوعي واكنش به استرس هست و به زودي با تمرين آرام مي شوند
    فكر كردن به ابعاد منفي ممنوع! اكيدا ممنوع!
    در گذشته زندگي كردن ممنوع! خيلي اكيدا ممنوع! اگر افكار سرزنش بار گذشته اومد سراغت... بگو استپ!!! من مي خوام الان به خودم فكر كنم!!!




  16. 2 کاربر از پست مفید sci تشکرکرده اند .

    sci (یکشنبه 12 تیر 90)

  17. #259
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 16 مرداد 92 [ 00:03]
    تاریخ عضویت
    1389-10-15
    نوشته ها
    600
    امتیاز
    6,453
    سطح
    52
    Points: 6,453, Level: 52
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 97
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    1,919

    تشکرشده 1,958 در 415 پست

    Rep Power
    77
    Array

    RE: واسه سبکتکین

    آقاي sci
    من از بعد طلاق نمي ترسم . واقعا نمي ترسم .فكرم نمي كنم كه با طلاق زندگيم دگرگون مي شه . دلم براي شوهرم و زندگيم ميسوزه و از اينكه الان هيچ كاري نمي تونم بكنم ناراحتم و همش مي گم شايد يه راهي باشه چرا همينجوري نشستي و هيچكاري نمي كني . پيش خودم مي گم خب وقتي كاري نمي كني انتظار داري چه اتفاقي بيوفته . ولي هيچ فكر جديدي هم به مغزم نمي رسه .
    هميشه هم ناراحت نيستم و استرس ندارم . بعضي وقتا كه مي شينم فكر مي كنم بهش اعصابم بهم مي ريزه . متاسفانه به هر كدوم از فاميلمونم كه مي گم فقط مي گن بهتر عين خيالتم نباشه .لياقت نداره كه . به جهنم و از اين حرفا . هيچكي يه ذره اميد به آدم نمي ده . يه راه حل به آدم نمي ده .
    روش هايي رو كه گفتين حتما به كار مي برم . فقط يه چيزي اينكه همونطور كه گفتم همش ناراحت نيستم . مثلا امروز بد نيستم و مي دونم اگه اين تستو انجام بدم شايد اصلا استرس نداشته باشم .يعني آخرش به عدد صفر برسم . ولي يه وقتايي اينجوري ميشم . براي اون موقع ها كه حالم بده هم مي تونم اين تستو انجام بدم ؟
    امروز همونطور كه گفتم با عموم تماس مي گيرم تا ببينم چي ميشه .
    من كه خودم ديگه به شوهرم زنگ نمي زنم چون كاري باهاش ندارم و بهونه اي هم ندارم و قبلا هم كه بدون بهونه زنگ مي زدم و مي خواستم باهاش در اين مورد حرف بزنم حرفي نمي زد و مي گفت فقط يه كلام من ديگه نمي تونم زندگي كنم .همين . به خاطر همينم من ديگه حرفي ندارم كه باهاش بزنم . جز اينكه زنگ بزنم و ضايعم كنه .

    بالهاي صداقت عزيز
    من نمي خوام خودمو با چكامه مقايسه كنم . ولي من فكر مي كنم من هم اگه شرايطش مهيا باشه حاضر هستم حتي بيشتر از چكامه صبر كنم و غرورم رو هم زير پا بگذارم . ولي متاسفانه همه چي داره سريع پيش مي ره و شوهرم بكوب دنبال دادگاه و دادگاه بازيه . سعي مي كنم از فرصت هايي كه برام مي ياد استفاده كنم ولي خودم نمي تونم فرصتي بوجود بيارم . و فقط زمان رو دارم از دست مي دم .
    به قول خودت باز چكامه تونست موضع شوهرشو تغيير بده اما من كه هنوز همونم نتونستم .
    دارم آخرين تلاش هامو هم مي كنم . اميدوارم موفق شم .

  18. کاربر روبرو از پست مفید saboktakin تشکرکرده است .

    saboktakin (شنبه 11 تیر 90)

  19. #260
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array

    RE: واسه سبکتکین

    خواهر عزيزم، سبكتكين،
    بسيار عاليست! بسيار خوبه!
    بله بي شك مي تونيد اون موقع اين تست رو انجام بدهيد و براي هر فكري كه به شما استرس مي ده در حال حاضر شيوه توقف فكر رو توصيه نمي كنم و روش مواجهه رو بكار ببريد
    گفتم كه اول عزت نفس خودتون و به هيچ وجه نگذاريد كه اين عزت نفس پايمال بشه... فرشته مهربان هم اين توصيه جدي رو به شما كرده اند!
    واقعيت اينه كه بعضي وقتها شما داريد كاري انجام مي دهيد اما متوجه نيستيد... شما داريد صبر مي كنيد! و اين خيلي كار مهميه! فوق العاده است! اينقدر خودت رو سرزنش نكن!

    با يه بزرگتر سريع تر صحبت كنيد... و از ايشون بخواهيد كه كمكتون كنه! بي تفاوت نباشيد... مثلا نگيد حالا باهاش صحبت كنيد... اگر شد كه شد،‌ نشد هم به جهنم!!! بگيد همه تلاش خودشون رو بكنند كه بشه!
    از مشاور مطمئن و مثبت انديش غافل نشو... و به مشاور بگو مي خواي زندگيت رو بدست بياري!!
    تنها نيستي! صبر كن! توكل كن... چيزايي كه گفتم رو انجام بده!

  20. کاربر روبرو از پست مفید sci تشکرکرده است .

    sci (شنبه 11 تیر 90)


 
صفحه 26 از 27 نخستنخست ... 6161718192021222324252627 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 2 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 2 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 17:28 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.