سلام ونوس جون چطوری عزیزم؟
چند وقتیه فقط پست هات رو خوندم و چیزی برات ننوشتم
ونوس وقتی دیدم بهت قول یک سال دیگه رو داده و گفته فعلا نه تازه با اینکه شرایطش چندان هم برای ازدواج بد نبوده و می تونسته حداقل رسمی ش کنه حس کردم اونقدرا هم طالب موندن باهات نیست و اگه خدایی نکرده ادامه می دادید برات ضربه می شد, دختر منطقی ای به نظر می رسی اما با اون اس ام اسی که دادی و عذر خواستی! دیدم گاهی احساس محور تصمیم می گیری که این تو اکثر آدما هست اما یه سری مواقع خطرساز می شه
کاش منم اوایل اینجا رو دیده بودم و دوستی م رومطرح می کردم حداقل اینقدر از بچه بازی ها و حساس و رومانتیک بودنش حرص نخورده بودم آخه خیلی خسته شدم, طرف من اصلا چیزی به اسم مرد توش نیست اینقدر احساساتی و ظریفه که گاهی می گم خاک بر سرم! حالم بد می شه, مثل این زنا وقتی یه مسئله در مورد من پیش میاد می شینه گریه می کنه و مثل زنای قربتی حرف می زنه و حالش بد می شه(فقط در مورد من اینطوریه) اون به من می گه تو زیادی مردی و غرور داری البته اخلاقاش خیلی خوبه فقط همین یه مورد دیوونه م کرده و اگه ببینم خودش رو جمع و جور نکرد و محکم نشد باهاش بهم می زنم فقط بخاطر اخلاقای دیگه ش باهاش ادامه دادم و اینکه هیچ کس کامل نیست.
خوبیش اینه که من اصلا احساساتی نیستم و برام مهم نیست زیاد.
بخشید یه دفعه رفتم تو فاز دردو دل
ونوس مطمئن باش بخت تو جای دیگه ای هست فقط باید با دقت یه انتخاب درست داشته باشی
بهترین اتفاق ها زمانی می افتند که انتظارش را نداری
من به این جمله شدیدا اعتقاد دارم و خیلی هم برام اتفاق افتاده
از جایی که روش خیلی حساب می کردم هیچی در نیومده و از جایی که اصلا روش حساب نمی کردم بهم امداد غیبی رسیده
تو تنها نیستی, خدا رو داری
سعی کن رو این مسئله تمرکز نکنی مطمئن باش کائنات کار خودش رو بلده و دوست نداره کسی بهش گیر بده
به کارهات برس به درست, برو کلاس ورزشی, به علایقت برس و شاهزاده ی روءیاهات هم به موقع می رسه
فقط باید با منطقت تشخیص بدی کی اون شاهزاده ی واقعی ت هست.















علاقه مندی ها (Bookmarks)