دوست من خوشحالم که سعی دارید راه درست را پیدا کنیدنوشته اصلی توسط mane-hamishe-tanha
نمی خواهم برایتان مثال های زیادی بیارم که در ان دختر و پسر دلباخته هم بودن و حتی سالها صبر کردند ولی نهایتا از هم جدا شدند و دهها مشکل برای خود بوجود اورده اند...
من از شما سوالی دارم. ایا شما از اینده مطمئنید؟ شاید حتی تا چند سال هم نتوانید شغل قابل اتکایی پیدا کنید
به نظر من نظر ایشان منطقی نیست و نشات گرفته از احساسات هست
در پست اخرتون گفتید که حرف از جدا شدن نزنید.
هیچ وقت دری را بر روی خود نبندید
بهتره فکرتان رو متمرکز در چند کاری که میگم بکنید
1- خودشناسی و اگاهی از شخصیت درونیتان( با استفاده از مقالات موجود در سایت)
2- استفاده از تجارب دیگران در تاپیک های مختلف
3- بهبود دادن روابط با پدر و مادرتان
4- تمرکز بر روی انجام پروژه تحقیقاتی
وقتی که خودتان را شناختید متوجه خواهید شد که واقعا چه میخواهید و این به منطقی فکر کردن شما کمک خواهد کرد
و اما .... به نظر من روابط احساسی خود را با ان دختر قطع کنید
خودتون رو بازیابی کنید
پس از اینکه روابطتتون با خانواده بهبود پیدا کرد و
پس از اینکه اگاهی لازم از چگونگی شناخت برای ازدواج رو پیدا کردید
و تا حدودی از اینده شغلی مطمئن شدید
تصمیم به ازدواج بگیرید
ان هم با اصولی که مطابق عرف جامعه و پدر و مادرتان هست
اشتباه نکنید! قصد من قضاوت کردن در مورد هیچ انسانی نیست. من فرض رو بر این میزارم که ایشان دختر بسیار خوبی هستندنوشته اصلی توسط mane-hamishe-tanha
مشکل اینجاست که شما شرایط ازدواج را ندارید
مشکل اینجاست که از راه درست برای ازدواج اقدام نکرده اید
مشکل اینجاست بدون طی کردن مرحله شناخت( تحت نظارت خانواده) وارد فاز احساسی شدید
مشکل اینجاست که بخاطر رسیدن به احساساتان در مقابل خانواده ایستاده اید
فرهنگ یک جمله ای گفت که من هیچ وقت از یادم نمیره: عشق بدون شناخت( شناخت حقیقی) هوس هست.
شناخت به این راحتی ها بدست نمیاد ...
خیلی از عوامل مثل
تنهایی
کمبود محبت در خانواده
نیاز به جنس مخالف
غریزه و...
باعث میشه شما از منطق فاصله بگیری









علاقه مندی ها (Bookmarks)