سلام مي مي عزيز
من خوشحال ميشم كه مطالبي كه ميگم به درد زندگيتون بخوره
من سه ساله كه ازدواج كردم من 32 سالمه و همسرم 6 ماه از من بزرگتره هر دو مون ليسانس هستيم و همسرم مهندسه و كارش رسميه من هم تو يه شركت خصوصي يه كاري مرتبط با رشته تحصيليم دارم
بيبن مي مي جان تو يه جاهايي موقعيت تو از من بهتره و تو يه جاهايي موقعيت من بهتر از تو
مثلا تو همسرت متعصب هست ولي حالت بيمار گونه نداره كه مثلا بگه كه تو خونه خودت حق نداري تنها بشيني درسته؟
ولي همسر من اين حق رو به خودش ميده و البته از من خواهش ميكنه كه تو خونه نمونم و هر وقت كه اون نباشه من هم نباشم خوب من هم قبول ميكنم فقط واسه اينكه استرسش كم بشه و اظطراب نداشته باشه در صورتيكه خوب منم دلم ميخواد مواقعي رو تو خونه تنها باشم و فقط برا خودم زندگي كنم ولي نميتونم ميدوني مي مي جان من قبل از ازدواج آدم كاملا خود ساخته اي بودم همه كارهاي خودم و ديگران(پدر-مادر خواهرها )رو من انجام ميدادمو خودم در كل فرد آزادي بودم امكان نداشت از ادره كه ميام خونه مستقيم برم خونه حتما سر راهم يه مغازه هايي رو ديد ميزدم و گشتي با دوستام ميزدم ويا مسافرت ميرفتم تنهايي البته نه جاهاي دور ولي بعد از ازدواج همه آزاديم ازم سلب شد به بدترين وجه ممكن طوريكه حتي شوهرم به م نميگه چطوري و با چي برم و با چي برگردم البته خيلي محترمانه ميگه
من هميشه قب از ازدواج پياده روي ميكردم ممكن بود كه از خونه تا اداره و برعكس پياده برم ولي بعد از ازدواج همسرم اوايل بهم گفت نميخوام لاغر بشي و با اين بهانه ميخواست من پياده نرم ولي وقتي مقاومت منو ديد بهم گفت دوست ندارم زياد تو خيابونا بگردي هر وقت پياده روي خواستي باهم ميريم خوب من هم اوايل يكم مشكل داشتم ولي بعدش كم كم حل شد واسم هر چند كه الان هم بعضا ناراحت ميشم ولي ديگه مثل اوايل نيستم و ناراحتيم رو بيان ميكنم با همسرم
وقتي همسرم عصباني ميشه من هم بعضي موقعها عصباني ميشم ولي اكثر اوقات چيزي نميگم و ساكت به كارام ادامه ميدم و بعد وقتي كه همسرم آروم شد ميرم و ميشينم و باهاش حرف ميزنم البته اينو هم بگم كه تو اون موقع يعني تا زمانيكه بخوام باهاش صحبت كنم هم باهاش قهر نميكنم باهاش حرف ميزنم مثلا ميگم بيا شام يا بيا بخوابيم يا چاي بخوريم ولي قهر نميكنم اصلا (چون من كلا طوري تربيت شدم كه از قهر كردن بدم مياد و دوست دارم كه حرفمو به طرفم بزنم و نميتونم بي تفاوت باشم) چون قهر باعث ميشه كه آدم بعدا نتونه كه پا پيش بگذاره و سر صحبت رو باز كنه ولي مي مي جان اگر مقصر هم نباشم معذرت خواهي به هيچ عنوان نميكنم و قانعش ميكنم كه ازم معذرت بخواد ولي در كل سعي ميكنم كه آروم باشم تو عصبانيت همسرم
ميدوني مي مي وقتي كه همسرت عصبانيه بايد اينجور فكر كني كه تو چكار كردي كه اون عصباني شده ؟كجاي كارت اشتباه بوده كه عصبانيش كرده؟چون در هر صورت زندگيه"مشترك"هستش و نميتوني بيتفاوت باشي نسبت به همسرت پس اول اينكه وقتي همسرت عصباني ميشه ببين چكار كردي كه اون عصباني شده و دوم اينكه تو اون موقع هيچ چيزي نگو و فقط به كارت برس و يه كاري نكن كه عصبي تر بشه و بعد اينكه نرو و بهش بگو كه من معذرت ميخوام يا اينكه باهاش شوخي بكني (البته مواقعي كه اون مقصره رو ميگم)بعد كه آروم شد يه چايي يا گل گاو زبون ببر بشين كنارش و باهاش به زبون خيلي منطقي و خوب حرف بزن و دركل يه سياست خاصي بايد داشته باشي تا بتوني ادامه زنگي بدي
اينو هم بگم كه من از مقتصد بودن همسرم بعضي مواقع ناراحت ميشم و بهش هم ميگم اما تو زمان مناسب نه اينكه تو هر زماني بپرم سرش و بگم كه تو خسيسي و يا از اين چيزها
آرزومند آرزوهايت








علاقه مندی ها (Bookmarks)