الن دارم تايپيك اقليما رو ميخونم . چقدر دلم ميسوزه . همش بغض دارم . دلم به حال خانمها ميسوزه ... همه فقط هدفمون نگهداري زندگيه . همسرامون اين همه تلاش ميكنند ما هم همينطور ولي آخر سر ما مقصريم . ما فقط دلخوشيمون همسرامونه ولي اونا بجز خانمهاشون دوست دارند به ماماناشونم بچسبن . آخه يكي نيست بگه .پس واسه چي ازدواج ميكنيد . همه چي تعادلش خوبه ...
همسرم بهم زنگ زده ميگه امروز بعدازظهر بريم بيرون با هم حرف بزنيم . من ميخوام مشكل حل شه ولي ...
ولي چي ... ميگه حالا ببينيم چي ميشه ....
همش ميگه من من من من من ............... اينگار من اين وسط هيچ ام .... خدا عاقبتمونو بخير كنه ...
خواهشا راهنماييم كنيد كه خواسته هامو چه جوري بهش بگم تا بهش بر نخوره و لج نكنه . خيلي حساس شده .مخصوصا رو خانواده اش (حالا خوبه يه بار غر زدم )
با خودم تصميم گرفتم : ديگه كاري به رفت و آمد هاش به خونه مامانش ندارم ... اشكال نداره . ميزارم اينقدر خانوادهاش ازش سواستفاده كنند كه خودش خسته بشه و صداش در بياد . من ميمونم تو تنهايي خودم و اينجوري نشون ميدم كه با كاراش موافقم .... اميدوارم طاقت بيارم ...
منو بگو كه هميشه بهش ميگفتم ميخوام آرامش داشته باشي و از نظر جسمي خسته نباشي تا بيشتر با هم خوش باشيم و وقتمونو بيشتر كنار هم بگذرونيم . حالا كه نميشه باشه ...
همش ميگفتم وقت واسه علاقه منديات بزار .. كلاسهاي عكسي و تار و ني ات رو كه نصفه گذاشتي برو . قرار بود خودم كلاس عكاسي برم تا پا به پاش بتونم در مورد عكس نظر بدم ...
100 با بهش گفتم بيا شبها بريم دوچرخه سواري يا پياده روي 2 شب مياد بعدش ميگه خسته ام . حالا بزار واسه بعد ...
تنها تفريحم تو خونه شده تمييز كردن چون اينجوري خودمو مشغول ميكردم آخر سر هم بهم ميگه وسواس داري . هي تمييز كن تا از پا بيفتي و ديسك بگيري بعد اون موقع كه به اين درد دچار شدي نگي نگفتما ...
خير سرمون واسه اولين بار قبل اسبا كشي يه هفته رفتيم مسافرت خارج از ايران ... فقط اون يه هفته خيالم راحت بود كه كار اضافه بر سازمان نداره .
ولي از اون موقع تا حالا كه برگشتيم همش بد آورديم .








علاقه مندی ها (Bookmarks)