سلام دوست من
من مطالب شمارو خوندم و خيلي دقيق شدم ولي جايي نيافتم كه احساس كنم شايد طلاق لازم باشه من به مسائل و مشكلات طلاق كاري ندارم ولي ايا شما واقعا فكر مي كنيد كه تحمل اين اوضاع اينقدر سخته كه به طلاق رسيديد . فكر نمي كنيد كه شايد شما هم مقصر باشيد نه عملي بلكه ذهني منظورم اينه كه ممكنه شما از كوچكترين چيز هم در حق شوهرتون كوتاهي نكرده باشيد و همه كار و همه چيز براشون فراهم كرده باشيده از ماديات گرفته تا خورد و خوراك و بچه داري و تحمل دوري و حرمت داري و همه چيز . ولي فكر نمي كنيد كه شايد در مورد شوهرتون يك تنه به قضاوت مي ريد و او هم حرفهايي براي گفتن داشته باشه كه شما ازش خبر نداشته باشيد شايد او هم احساساتي راجب شما داره كه اگر بشنويد تعجب كنيد و بگوييد من كه همه جوره باهات راه اومدم و همه كار كردم . اونجاست كه شايد متوجه شويد فقط عمل كافي نيست . شايد شوهر شما به يك همفكر و هم راي بيشتر نياز داشته باشه تا يك كمك رسون ( از نظر مالي ) . فكر نمي كنيد كه ديد شما نسبت به شوهرتون درست نباشه . توي صحبتهاي خودتون خوندم كه نوشته بوديد
(لازم به ذکراست که خانواده شوهر من بسیار پرجمعیت هستند و بسیار اهل رفت و آمد ولی در عوض ما فقط 2 خواهر هستیم در یک خانواده که از نظر سطح مالی و تحصیلاتی خیلی از انها بهتریم )
بعضي اوقات اين ديگران هستند كه به طور غير مستقيم باعث درگيري هاي خيلي شديد بين زن و شوهر مي شوند كه شايد خودشون هم خبردار نشند كه باعث و باني هستند .
خيلي وقتها ديدم كه ديگران مي شينند و مي گن اصلا به هم نمي خوريد ، اخه تو چي جوري به اون رفتي ، اصلا در حد شما نيست ، تو تحصيل كرده با شخصيت خانواده كم جمعيت ، خوشگل پدر و مادر اصيل ......... خلاصه از اين حرفها و اينقدر اين حرفها براي فرد تكرار مي شه كه خودش هم به اين باور مي رسه كه اين بابا كجاي كار هستم من ادم به اين خوبي با اين همه محاسن و انوقت به كي رفتم به يك همچين ادمي كه تازه دوقورت و نيمش هم از من باقيست و اصلا قدر نمي دونه بي شرم و حياست و همش طلبكاره
اينجاست كه ديگه خيلي بد مي شه مي دوني چرا ؟ به خاطر اينكه اونوقت تو هم به چشم غريبه ها بهش نگاه مي كني و باورت مي شه كه همين جوريه و تو خيلي از او سرتري و همه مشكلها از همين جا شروع مي شه
به نظر مي ياد كه شما هم الان به همين حالت رسيديد البته از حرفاتون به اين نتيجه رسيدم و قضاوت اين مسئله بر مي گرده به خودتون
بهتر نيست با خودتون خلوتي كنيد و ببيند كه واقعا چرا اينطوري شده ؟ و ايا راه حل ديگه اي جز طلاق نداره ؟ زندگي شما انچنان بد و ناراحت كننده نيست كه بخواهيد تمام مشكلات طلاق و به جان و دل بخريد . طلاق براي كسي خوبه كه ديگه مشكلات اينقدر بهش فشار اورده كه حتي مشاور هم بهش پيشنهاد طلاق رو مي كنه ولي مسائل شما انچنان حاد نيست و به نظر من شما كمي صبرو تحملتون كمه سعي كنيد ايمانتون و قوي كنيد و از خدا كمك بخواهيد كه اوضاع مناسب بشه