به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 7 از 19 نخستنخست 1234567891011121314151617 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 190
  1. #61
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اردیبهشت 97 [ 02:14]
    تاریخ عضویت
    1390-1-11
    نوشته ها
    1,700
    امتیاز
    16,289
    سطح
    81
    Points: 16,289, Level: 81
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,578

    تشکرشده 5,967 در 1,568 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    203
    Array

    RE: تاثیرپذیری مفرط همسرم از خانواده اش

    ببخشید تند حرف زدم ولی من منظورم این بود که از اول هیچ وظیفه ای رو برای خانوادتون جلوی همسرتون ایجاد نکنید. چرا خانوادتون باید بیان کمک؟ اگر دوست داشتن اومدن لطف کردن اگرم نه که هیچی به روی خودتون نمیارید.
    هر آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
    و هر آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند

  2. کاربر روبرو از پست مفید deljoo_deltang تشکرکرده است .

    deljoo_deltang (جمعه 17 تیر 90)

  3. #62
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 29 شهریور 96 [ 22:02]
    تاریخ عضویت
    1389-9-06
    نوشته ها
    1,077
    امتیاز
    14,205
    سطح
    77
    Points: 14,205, Level: 77
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 245
    Overall activity: 1.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,300

    تشکرشده 3,560 در 934 پست

    Rep Power
    123
    Array

    RE: تاثیرپذیری مفرط همسرم از خانواده اش

    سلام خوبی؟
    من می فهمم چی میکشی و میدونم خیلی سخته
    فقط یه نکته ای رو میخواستم بگم اینو از من بپذیر و بدون بی برو برگرد کار می کنه، از مادرشوهر گرام اینو یاد گرفتم به هر کسی هم یاد نمیدم
    اونم اینه که میدون رو خودت داری خالی می کنی
    بهترین راه حل برای مشکلت اینه که کمر همت ببندی و بزنی به رگ بی خیالی در حد تیم ملی، یعنی فقط باید از رو نری
    بعد آروم آروم طوری که متوجه نشه نقشه هست هی بگی
    بگی دلم برای مامانت تنگ شده
    دلم برای خواهرت تنگ شده
    پیش شوهرت زنگ بزنی به خواهرش و لاو بترکونی
    بعدشم هر جا که شوهرت رفت باهاش بری و اجازه ندی تا حد ممکن شوهرت رو تنها گیر بیارن
    هر توهینی هم بهت کردن یا شوهرت پیش اونها کرد بی خیال بشی و یه مدت طولانی بی خیال فقط با شوهرت بری و بیای، اونها هم توی این مدت خیلی تلاش خواهند کرد تو رو دلسرد کنن حتی ممکنه به شوهرت بگن ببین بلو تو رو نمیذاره تنها بیای زن ذلیل و غیره
    ولی اگر اینایی رو که گفتم بکنی بعد یه مدت می بینی که شوهرت به اونها میگه بلو که شما رو دوست داره، بلو که همیشه به شما زنگ می زنه، اونکه بد شما رو نمیگه، اون بیچاره دلش برای شما تنگ شده بعد شما میگید اون منو تنها نمیذاره؟؟؟
    اینطوری هست که یکبار برای همیشه این مشکل حل میشه
    تو که میخوای این زندگی رو ادامه بدی نگو کار دارم اعصاب ندارم و غیره، یه بار کمر همت ببند مشکل رو ریشه کن کن، فقط دقت کن اصلا از خانواده ش بد نگی و همیشه پیش شوهرت به اونها خوبی کنی تا شوهرت کاملا براش درونی بشه که تو خانواده شو دوست داری، این راه حل تضمینی هست

  4. 5 کاربر از پست مفید نیلا تشکرکرده اند .

    نیلا (شنبه 28 آبان 90)

  5. #63
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 25 مهر 92 [ 09:18]
    تاریخ عضویت
    1388-10-19
    نوشته ها
    1,262
    امتیاز
    11,056
    سطح
    69
    Points: 11,056, Level: 69
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    4,891

    تشکرشده 4,928 در 1,071 پست

    Rep Power
    144
    Array

    RE: تاثیرپذیری مفرط همسرم از خانواده اش

    دلم نیومد ره آورد سفر رو براتون تعریف نکنم!

    با اینکه بهش گفته بودم صبح حرکت کن تا ظهر برسی، قبول نکرد و نصفه شب اومد!
    خونه اقوامشون هم رفته بود. یکی از اقوامشون که می خواست تهران بره دکتر رو هم با خودش اورده بود که حدس می زنم از خود تهران این موضوع رو می دونست. حالا اون آقا خودش پسر داره و چرا پسر خودش نیورده من نمی دونم و شوهر بدبخت من باید بشه راننده آژانس کل فامیلشون!

    سابینا جان دقیقا ترفندی که به من گفتی رو خواهر مکارش پیش گرفته! من که میرم خدای توهین رو بهم می کنن (بخدا طاقت اینهمه بی احترامی رو ندارم) ولی شوهرم که میره آت و آشغال (!) بهش میدن که ببر برای زنت و سلام برسون و ...
    از راه رسید خیلی گرم استقبالش نکردم. تو دستش یکم خوراکی بود بعنوان سوغات که خواهرم داده. و تک تک افراد تو مهمونی رو میگه که سلام رسوندن (جالبه که مهمونی کامل بوده)، هیچی نگفتم.
    آقا چشمتون روز بد نبینه شروع کرد به داد و بیداد اونم نصفه شب که تو ادب نداری چرا تو سلام نرسوندی و .... (گفتم قرار نبود تنها بری مهمونی) تو داری ادب کل خانوادت رو نشون می دی و ...
    حالا ما عید که رفتیم خونه خواهرش دست خالی نرفتیم و یه وسیله خونه خریدیم. اگه بدونی که چی کار کردند! بجای دستتون درد نکنه، هزاری حرف و حدیث که این چیه و ما لازم نداریم و ... (حالا این ادب خودشونه!)

    بگذریم، معلوم بود که حسابی پر شده بود. مراعات من رو که نمی کرد، مراعات در و همسایه رو هم نمی کرد.
    خلاصه جوابش رو ندادم و خوابیدم. یه ساعت بعد (گفتم که شوهرم نصفه شب اومد) تازه شوهر خواهرش زنگ زد که رسیدین؟ اصلا ملاحظه نداره که تو اون خونه ای که موبایل زنگ خورده، زن حامله ست و ممکنه نصفه شب از صدای زنگ تلفن بترسه.
    بخدا از دیشب دوباره ویارم برگشته و مدام حالت تهوع دارم.

    بهش محبت کردم، بهش بها دادم. ولی هیچ تاثیری نداشت. خانوادش ثابت کردن که اگه چیزی بخوان پسرشون باید انجام بده و می تونم در عرض لحظه تمام محبت شوهرم رو نسبت بهم از بین ببرن!!!!!

  6. #64
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 29 شهریور 96 [ 22:02]
    تاریخ عضویت
    1389-9-06
    نوشته ها
    1,077
    امتیاز
    14,205
    سطح
    77
    Points: 14,205, Level: 77
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 245
    Overall activity: 1.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,300

    تشکرشده 3,560 در 934 پست

    Rep Power
    123
    Array

    RE: تاثیرپذیری مفرط همسرم از خانواده اش

    بلو جان
    دوست ندارم تکرار مکررات بکنم ولی خوب دیدی چطوری شوهرت رو به طرف خودشون جذب کردن؟ با همون ترفند ، تو که نمیخوای طلاق بگیری خانومم، بچه دار می شی فردا پس فردا، این آقای شوهر آش کشک خاله ت هست که البته بد هم نیست خیلی از مردها اینطورین ولی مال تو یه مقدار دوزش بیشتر هست و یه مقدار هم تو بد عادتشون کردی،
    پس کمر همت ببند و این ترفند رو اجراش کن و یک بار برای همیشه مشکلت رو جل کن، البته زمان می بره ولی ارزشش رو داره ، یه شش ماه خودتو کنترل کن و زحمت بکش یه عمر راحت باش، موفق باشی

  7. 2 کاربر از پست مفید نیلا تشکرکرده اند .

    نیلا (یکشنبه 19 تیر 90)

  8. #65
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 25 مهر 92 [ 09:18]
    تاریخ عضویت
    1388-10-19
    نوشته ها
    1,262
    امتیاز
    11,056
    سطح
    69
    Points: 11,056, Level: 69
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    4,891

    تشکرشده 4,928 در 1,071 پست

    Rep Power
    144
    Array

    RE: تاثیرپذیری مفرط همسرم از خانواده اش

    می دونی سابینا جان
    اول بگم قصدم مخالفت باهات نیست ولی می خوام با کمکت و کمک همه دوستان که به این تاپیک سر می زنن قضیه رو از جوانب مختلف بررسی کنیم تا با توجه به توانایی ها و روحیات من، شوهرم و خانوادش یه راهکار پیدا کنیم.

    ببین عزیزم واقعا با یه شش ماه اجرای ترفند بالا در حق خانوادش می دونم که چیزی درست نمی شه. من تو این سه چهار سال، زندگیم کلی بالا پایین داشته! من اون اول دیدم این بود که مادر و پدر و کلا خانواده شوهر مثل خانواده خود آدم می مونن و باید بهشون محبت کرد ولی بخدا پرتوقع هستن و از همون اول فقط قصدشون این بود که مالی و جانی از عروس و پسرشون تا می تونن بهره ببرن. یه وقت چشمم رو باز کردم و دیدم خودم هم شدم راننده آژانسشون. توقع داشتن که وقتی مراسمی هست، من و شوهرم جداگانه با دوتا ماشین در خدمت ایاب ذهابشون باشیم.
    قبض آب و برق و ... رو می ذاشتن جلوی شوهرم که بپردازه.
    من به این زیاده خواهی هاشون جواب ندادم که الان وضعم این شده.
    تازه هرچی هم که بکنم شوهرم و خانوادش پرتوقع تر می شن و بیشتر می خوان ازت و وظیفه ت می دونن.

    از طرفی توی جمع و فامیل و هرجا علنا بی احترامی و توهین می کنن. من تحمل اینهمه بی احترامی رو ندارم.
    اگه اونا تونستن این ترفند رو پیاده کنن چون من هرگز نمی تونم مثل اونها تو جمع بشون توهین کنم که پاشون از زندگیم بریده بشه و بعد 4تا تخم مرغ و شیرینی بدم بگم ببر برای خانوادت. (هرچند تا الان کردم ولی خواسته هاشون در این حد نیست)
    عید که رفتیم، به شوهرم گفتم دست خالی نریم و برای خواهرت یه چیزی بخریم تا جلوی شوهرش افتخار کنه. ولی چنان بدهکار و بی عزت شدیم که نگو.

    خلاصه که اونا میگن یا عروسمون هم بشه نوکر بی جیره و مواجب ما. یا فقط نقش سرویس دهی به پسرمون در مواقعی که نیاز داره رو ایفا کنه و کلهم دیگه خفه شه (ببخسید که اینجوری حرف زدم، از بس عصبانی بودم)

  9. کاربر روبرو از پست مفید هستی تشکرکرده است .

    هستی (شنبه 18 تیر 90)

  10. #66
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 12 دی 90 [ 13:21]
    تاریخ عضویت
    1389-10-20
    نوشته ها
    57
    امتیاز
    1,657
    سطح
    23
    Points: 1,657, Level: 23
    Level completed: 57%, Points required for next Level: 43
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    84

    تشکرشده 88 در 44 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: تاثیرپذیری مفرط همسرم از خانواده اش

    بلو اسكاي عزيز يك سول داشتم شما از روي حدس وگمان ميگي كه همسرت مقداري از درامدشو به خانوادش ميده يا مطمئني يعني خودت ديدي ؟
    منظورم اينه كه نكنه اين يك حسه بدبيني به شوهرت باشه وشايد واقعيت نداره

  11. #67
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 25 مهر 92 [ 09:18]
    تاریخ عضویت
    1388-10-19
    نوشته ها
    1,262
    امتیاز
    11,056
    سطح
    69
    Points: 11,056, Level: 69
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    4,891

    تشکرشده 4,928 در 1,071 پست

    Rep Power
    144
    Array

    RE: تاثیرپذیری مفرط همسرم از خانواده اش

    نقل قول نوشته اصلی توسط دل انگيز
    بلو اسكاي عزيز يك سول داشتم شما از روي حدس وگمان ميگي كه همسرت مقداري از درامدشو به خانوادش ميده يا مطمئني يعني خودت ديدي ؟
    منظورم اينه كه نكنه اين يك حسه بدبيني به شوهرت باشه وشايد واقعيت نداره
    بعد از عقدمون شوهرم رسما اینرو گفت که من باید کمک خرج خانواده ام باشم و هم قبول نکردم و گفتم زندگی ما نیاز به درآمد هردوی ما باهم داره و اونقدر نیست که از عهده مخارج یه خانمواده پرجمعیت دیگه بربیاد. بهش گفتم این مساله خیلی مهم بود و باید اول خواستگاری شفاف می کردی.
    همون زمانها که اختلافمون بود مادرشوهرم گفت که پسرمه و باید خرجمون رو بده!
    خلاصه که اختلاف بالا گرفت و سرانجام شوهرم گفت که اونا نیازی به پول من ندارن و ...
    من هم تا الان دیگه کنکاش نکردم. چون بنظرم همینکه علنی نمی تونه کمک کنه باز برام یه برگه برنده ست چون مثل اون اول دیگه نمی تونه وقتی چیزی ازش می خوام بگه برای خانوادم خریدم و الان برای تو ندارم!

    اما دل انگیز جان من کجای حرفام اینرو گفته بودم؟ کلا مشکل من اینه که شوهرم من برده حرف مادر و خواهر و خانواده و اقوامشه و به شدت تحت تاثیر اونهاست.
    و اونها هم چشم دیدن عروس رو ندارن و هرچی که می خوان در مقابل صلاح زندگی ماست.

  12. #68
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 28 خرداد 93 [ 10:43]
    تاریخ عضویت
    1390-2-12
    نوشته ها
    234
    امتیاز
    3,908
    سطح
    39
    Points: 3,908, Level: 39
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 42
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    341

    تشکرشده 352 در 169 پست

    Rep Power
    39
    Array

    RE: تاثیرپذیری مفرط همسرم از خانواده اش

    بلواسکای عزیز
    به نظر راهکارمادرشوهر سابینای عزیز خیلی کاربردی تو هرچند هم سعی کنی نمیتونی اونا رو تغییر بدی پس روشت رو عوض کن چون احتمالا روشت اشتباهه روش سابینا روش جدیدیه (که به نظر من خیلی هم جواب میده) ضرر نداره اینو امتحان کنی

  13. کاربر روبرو از پست مفید سارابختیاری تشکرکرده است .

    سارابختیاری (شنبه 18 تیر 90)

  14. #69
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 12 دی 90 [ 13:21]
    تاریخ عضویت
    1389-10-20
    نوشته ها
    57
    امتیاز
    1,657
    سطح
    23
    Points: 1,657, Level: 23
    Level completed: 57%, Points required for next Level: 43
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    84

    تشکرشده 88 در 44 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: تاثیرپذیری مفرط همسرم از خانواده اش

    بلو اسكاي جان منم فكر ميكنم اگه يك مدت مثلا 1سال تو كمك كردن وحمايت از خانواده شوهرت به جاي اينكه مقابل او باشي با اون همراه بشي كم كم شوهرت به سمت تو مياد چون تورا مقابل خودش نميبينه ودست از اين كارهاش برميداره مردها خيلي از كارهاشوه از سر لجبازيه ميخان حرف خودشونو به كرسي بنشونن.توصيه سابينا خيلي ميتونه مفيد باشه اولش خيلي سخته ولي نتيجش به نظرم عاليه

  15. کاربر روبرو از پست مفید دل انگيز تشکرکرده است .

    دل انگيز (یکشنبه 19 تیر 90)

  16. #70
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 25 مهر 92 [ 09:18]
    تاریخ عضویت
    1388-10-19
    نوشته ها
    1,262
    امتیاز
    11,056
    سطح
    69
    Points: 11,056, Level: 69
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    4,891

    تشکرشده 4,928 در 1,071 پست

    Rep Power
    144
    Array

    RE: تاثیرپذیری مفرط همسرم از خانواده اش

    مونده بودم یه تاپیک مجزا باز کنم یا نه، بالاخره تصمیم گرفتم همین جا ادامه بدم.

    چند وقته (یعنی در واقع از وقتی شوهرم از سفر برگشت)، خیلی باهام سرد شده. مدام هم یه بهانه پیدا می کنه که با جاریم کلا قطع رابطه کنم.
    حالا از کل خانواده شوهرم فقط این یکی با من خوبه و از طرفی بارها دیدم که خیلی از بی احترامی هایی که نسبت به من میشه، در حق اونم میشه. البته ارتباطم باهاش در حد تلفنیه. اونم ماهی، دو ماهی یه دفعه. از وقتی هم که خونه مون رو عوض کردیم که اصلا من شماره ندادم.

    شوهرم هی میشینه ازش بد می گه و من می بینم حق با شوهرم و خانواده اش نیست. در حق اون هم مثل من داره ظلم میشه. ازش دفاع می کنم، چون در واقع دارم از خودم دفاع می کنم.
    آخرسر هم به شوهرم گفتم چون شوهرمی و می گی باهاش تلفنی هم صحبت نکن، نمی کنم ولی حرفات به نظرم قانع کننده نبود. دوباره بهش برخورده که این از فحش برام بدتره و داد و بیداد و ...

    بنظر خودم که شوهرم می ترسه که مشت خودش و خانوادش رو جاریم جلوی من باز کنه. (در واقع برخی از پنهان کاریهاشون رو) که پیش ترها یه بارهم همین عینا از دهنش پرید. که تو می خواهی سر از کار خانواده ام دربیاری..
    خلاصه که یه مدته خسته ام کرده. بخاطر ترس از مشاجره هی سکوت می کنم ولی تو خودم می ریزم.
    حتی بهش گفتم که من بهت هیچی نمی گم ولی وقتی می ری تو تنهاییم میشینم و گریه می کنم. تازه مسخره می کنه.
    بخدا روحم رو خسته کرده...


 
صفحه 7 از 19 نخستنخست 1234567891011121314151617 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:30 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.