سلام
من یه هفته پیش همسرم بودم و باهمین سابقه ی ذهنی سعی کردم همه جوره همسرم رو بسنجم خدا رو شکر نتایج خوبی هم گرفتم
در مورد خیلی از مسایل از جمله عروسی هم باهم صحبت کردیم
من از هیچ چیز که مطمین نباشم یه چیزی رو خیلی مطمینم اونم اینه که خیلی دوستم داره و فکر میکنم همین نکته ی خوبی باشه واسه حل شدن بقیه مسایل.
تواین یه هفته دوبار باهم به خاطر عروسی بحث کردیم که شوهرم به خاطر مشکلاتی که از طرف خونواده ها پیش اومده نظرش اینه بریم سفر و یه شام بدیم وتموم(البته برای عقد جشن گرفتیم و پیرهن عروس و ...)میگه من دیگه حوصله ی حرفای این و اون رو ندارم اما من گفتم میخوام عروسی بگیریم با همه ی تفاصیلش.
از جهتی به شوهرم حق میدم چون الان همه اماده ان که با یه جرقه جنگ به پاکنن ازطرفی هم همسرم الان تو وضعیت مالی خوبی نیست که عروسی مفصل بگیریم ولی میترسم بمونه تو دلم بعدا حسرت بخورم
با همه ی این توضیحات همسرم میگه تو منو درک نمیکنی چون میگم موقعیت مالیم خوب نیست بازم میگی عروسی
در ضمن همسرم فکرش اینه تو قسمت مسکن و بهبود شرایط زندگی سرمایه گذاری کنه وپول عروسی رو بزاره برای سرمایه گذاری به نظر شما باید کوتاه بیام یا چون عروسی یه دفعه هست عروسی بگیریم؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)