به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 8

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 16 آذر 92 [ 18:58]
    تاریخ عضویت
    1390-4-16
    نوشته ها
    42
    امتیاز
    2,154
    سطح
    28
    Points: 2,154, Level: 28
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 146
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    47

    تشکرشده 35 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: افسردگی و بی میلی نسبت به ازدواج و زندگی

    سلام آقای hooty
    ممنون از پاسختون.امیدوارم همیشه در راه عشق الهی قدم بردارید.
    جالبه بدونید که یه دلیل جواب منفی من به پسرخالم با وجود اون همه علاقه این بود که پسرخالم احساسی رو که من نسبت به خودش داشتم مرتب میزد توی سرم.
    با اینکه من هیچوقت قبل از خواستگاری ایشون احساسم رو بروز ندادم ولی بعد از خواستگاری, ایشون خواسته یا ناخواسته به روم می آورد که میدونم تو سالهاست من رو دوست داری. و علاقه ی من رو به خودش مثل یه نقطه ی ضعف من نشون میداد و ازش یه جورایی سوءاستفاده میکرد. مثلا حتی وقتی ناراحتم میکرد نه تنها عذرخواهی نمیکرد من رو تنها میذاشت و اونقدر صبر میکرد که من خودم به التماس بیفتم و اعتراض و ناراحتیم رو پس بگیرم.
    ایشون هم به من فوق العاده علاقه داشت.اون اواخر حدود یکماه مونده به جواب من به خاطر رفتارش ازم عذر خواهی کرد و گفت:" تازه میفهمم چقدر اذیتت کردم. وقت هایی که بهم احتیاج داشتی همیشه تنهات گذاشتم. منو ببخش و باهام بمون قول میدم دیگه تنهات نذارم و..."
    بخشیدمش ولی دیگه نتونستم باورش کنم. حرفاش دیگه برام مثل نوشدارو بعد از مرگ سهراب بود.با وجود علاقه عمیقی که بهش داشتم اونقدر سرخورده بودم و خسته شده بودم که نتونستم ادامه بدم.
    شما باید حواستون به غرور و شخصیت دختر خالتون هم می بود.شاید اون با رفتار شما حس کرده شما به جای اینکه کنارش قرار گرفته باشید مقابلش قرار گرفتید!!
    امیدوارم شما رفتاری باهاش نکرده باشید که مجبورش کرده باشید به خاطر حفظ غرورش با احساساتش بجنگه.


    من هم هرچی فکر میکنم هیچ دلیلی برای نه گفتن به این خواستگارم پیدا نمیکنم!!! برام دعا کنید تصمیم درستی بگیرم. مشکلم فقط بی احساسیمه. یا نمیدونم شاید دارم احساسم رو با اون چیزی که نسبت به پسرخالم داشتم مقایسه میکنم و توقع دارم احساسم به اون شکل باشه!
    تا چه حد احساس کافیه؟ کسی میدونه؟

  2. کاربر روبرو از پست مفید elham77 تشکرکرده است .

    elham77 (دوشنبه 20 تیر 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 12:56 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.