ببینید خانم اون خیلی خوب منو می شناسه به خدا من حتی به خودم اجازه اینو ندادم که فکر بدی دربارش بکنم
فقط بهش گفتم از احساسی که بهش دارم به کسی چیزی نگه چن اون موقغ من تازه دانشگاه قبول شده بودم و...نمی خواستم که انگشت نما بشیم ولی شاید از این حرفم برداشت نادرستی کرده و ناراحت شده و اینکه 3 سال ازم بزرگ تره شاید همینا باعث قهرش شده با اینکه انگشت نمای فامیل شدم ولی به موقغیتم افتخار می کنم به اینکه سر حرفی که زدم هستم و... عین شما حالا شما بهم بگید چه جوری از دلش در بیارم ؟ با اینکه باهام قهره و جواب تلفن هامو خواهرش با بی احترامی میده انگار نه انگار که عمریه با هم زندگی می کنیم ولی تا حدودی از کاراشون راضیم چون این با حیایی دختر خالم رو می رسونه و هر روز علاقم نسبت بهش بیشتر میشه

در مورد خواستگار ها باید بگم شما مجال جلو آمدن به آنها بدهید می بینید که احساس هم می آید حتی بیشتر از قبل