سلام شیرین عزیز و مهربون
کلامت بهم آرامش داد خیلی زیبا برام نوشتی خانمی
بله متاسفانه تلقین پذیر هستم... همین شده که الان سر مسئله ی ازدواج نمی تونم درست تصمیم بگیرم و همش تاپیک باز می کنم...:اما راه حل تلقین پذیر بودن رو نمی دونم316:
این اتفاق ها وقتی ایجاد شد که من وسطای درسم بودم تقریبا و اون موقع بیکار نبودم خیلی الان آره بیکارم و بیکاری از هر چیز دیگه ای بدتره
فیلم راز رو هزاران بار دیدم اما هر قدر فکرمی کنم می بینم زیاد برام قابل قبول نیست... بارها شده روی چیزی تمرکز کردم و گند زدم و روی چیزی تمرکز نکردم و به بهترین وجه انجامش دادم اما تا حدودی قبولش دارم, آره فکر خیلی قدرتمنده, چند وقت پیش برای اولین بار خودهیپنوتیزمی رو انجام دادم و اونجا قدرت ذهن رو فهمیدم...
دلم نمی خواد برای خودم تنش ایجاد کنم چون به حد کافی تنش تو زندگی م هست و این جریانات اصلا ارادی نیست... بهش فکر نمی کنم فقط گاهی که عمل رو می بینم عکس العمل نشون می دم... یعنی فکرم می ره سمتش خب اوایل کنجکاو بودم و فکر می کردم من یه نیروی خاص دارم که می تونم این کار رو انجام بدم و دوست داشتم و سعی کردم بیشترش کنم اما بعد مدتی دیدم فقط خیال بافی کردم و هیچی نیستم جز یه آدم معمولی... در مورد حس ششم آره حس ششم من قویه, مادرم همیشه بهم می گه تو باید مشاور می شدی چون قبل اینکه چیزی رو بخوام بگم انگار فکر آدم رومی خونی و می گی... خیلی شده قبل اینکه بقیه دهنشون بجنبه من گفتم می خوای فلان چیز رو بگی و گفتن آره تو از کجا میدونی؟ من فقط حس می کنم اما در مورد این روح یا جن یا یه موجود ناشناخته نمی دونم...
خدا
خیلی خوبه
, حیف که گاهی براش می نویسم و تو حال خوبی نیستم, یه جوری ام, اصلا حال و حوصله ندارم دیگه دفتر خاطراتم رو از کمدم بکشم بیرون و بنویسم, یه مدت خوب شدم باز این چند روز که استرس بهم غالب شده و هوا هم که گرم شده دیگه حس و حال ندارم, خوب می شم دوباره بد می شم.... نمی دونم چمه!
عزیزم مرسی که تاپیکم رو خوندی و ممنونم از محبتت











علاقه مندی ها (Bookmarks)