به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 59

Threaded View

  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 20 بهمن 90 [ 00:57]
    تاریخ عضویت
    1390-4-16
    نوشته ها
    15
    امتیاز
    1,448
    سطح
    21
    Points: 1,448, Level: 21
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 52
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    33

    تشکرشده 33 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: از من بدبختر هم هست ؟

    اولا ممنون بخاطر تمامی حرف ها و راهنمایی های شما دوستای قلبم
    قصد من از اینکار راضی کردن خانوادم بود میدونستم نمی میرم میدونستم و دقیقا اون چیزی تووی ذهنم بود که یکی دوست عزیزمون nazanin1771 فرمودن.
    میدونم کارم کاملا اشتباه بود ، خیلی خیلی اشتباه بود ، و واقعا پشیمونم ، الان طی 1 هفته من واقعا شخصیت خودمو بردم زیر سوال و نشون دادم که ضعیفم ، خودکشی قرص خوردن دعواهای خانوادگی خط نشون برای خانواده و هزار تا سیگار کشیدنم که بابام فهمید و هزارتا فلانو فلانه دیگه

    اول ادامه ماجرا :
    تو بیمارستان بودم سرمش انقد درد داشت که از دماغم بیرون آوردمش ، از بیمارستان زدم بیرون ، اول داداشم اومد تو خیابون دنبالم ، گفت باید بیای کار دکتر تموم نشده که من گوش نکردم رفتم دیدم بابام اومد پشته سرش خیلی ناراحت بود جوش آورد و بابای من سالی 1 بار هم ناراحت نمیشه و روزی تو بدترین شرایط هم فوش نمیده که همونجا شروع کرد به فحاشی بهم توی خیابون داداشم جلوشو گرفت ، همونجا بود که پای پدرم از عصبیت زیاد شل شد و لنگون لنگون راه میرف منم با فریادای بابام فرار کردم گفتم نیان دنبالم دعوا بپا بشه ، چه وضعیتی بود ، جهنم بود ، توی راه داشتم میرفتم از این خیابون به اون خیابون ، که یکی از دوستای دورمو دیدم ، چون میدونستم که جریان نباید افتضاح تر از اینی که هست بشه زنگ زدم به داداشم ازش معذرت خواهی کردم گفتم میدونم کارم اشتباه بوده گفت برگرد بیا بیمارستان بیمارستان که رفتیم به رضایت خودم اجازه دادن که برم خونه و ازم امضا گرفت که مسئولیتش فردا با خودمه ، خلاصه گذشت رفتم خونه کسی بهم حرفی نزد مادر اومد نصیحت کردو یه مشت حرف وحدیث منم با هر جونو مرگی بود شبو به صبح رسوندم
    شب شد دیدم طرفم زنگ زد گفت مگه نمیدونی چی شده ؟ گفتم نه ، گفت بابات زنگ زده برای ادامه خواستگاری اجازه خواسته و بابات دیشب هم کلی از پدرم معذرت خواسته امااااااااا گفته که مامانشون مریضه و نمیاد
    فردا شد مامان طرف زنگ زد که من معذرت میخوام اگه بی احترامی کردم عصبی بودم حاله پسرتونو که دیدم شکه شدم ؛ آخه همون شب خودکشی من مامانامون باهم تلفنی بحث-شون میشه
    خلاصه 3 روز بعد از این ماجرا بازم رفتیم خاستگاری :
    همون حرفای تکراری تکراری تکراری تکراری تکراری تکراری تکراری تکراری تکراری تکراری تکراری
    مامانم همش روکو راست میگفت که ما مخالفیم با این ازدواج این رابطه های دوستانه ارزشی نداره عشق وجود نداره اصلان بیان عشقو واسه من تعریف کنن ، خانواده ممن یه چیز میگفتن خانوادده اونا یه چیز دیگه منم هزار بار اون وسط مردم و زنده شدم ، گذشت رفتیم خونه من انقدر عصبی ناراحت و تو فکر بودم که احساس میکردم دارن منو بازی می دن ،
    بابا اگه نمیخواین دخترو بگین مخالفیم پس دیگه چرا قرار خاستگاری میزارین
    اگه هم موافقین مثل آدم با خوشی با خوبی برین جلو
    بعد که نشستیم گفتن بیا کارت داریم میدونی چیه ما با ازدواج تو کنار اومدیم اگه تو میخوایش حرفی نیست ، داغون شدم بخدا اینا منو بازی میدن انقد اعصابم خراب شد که تا 5 صبح بیرون موندم ، خونه هم که اومدم مثل روانیا با خودم جلو آینه حرف میزدم و میگفتم بککششششششششششششششششششششش حقته ، این عذابا حقته باید اینجور بلاها سرت بیاد بکششششش
    2ساعت عین دیوانه ها با خودم حرف زدم تا از شدت ناراحتی خوابم برد
    با طرفم نشستم صحبت کردم ، گفتم ما الان تو جهنمیم ، اما اگه ازدواج کنیم با این شرایط توی جهمی وحشتناک تر گرفتار میشم ، داغوووووووونم همه جوره دارن شستو شوی مغدی روحی فکری بهم میدن
    بیا اصلان بیخیال ازدواج بشیم ، تا شرایط من و تو فراهم بشه ، من برم سره کاری درسم تموم بشه از این قضایا دور بشیم ، اون زبون بسته هم که میبینه پدر و مادرم چه جهنمی و چه بازیه روانی با من شروع کردن گفت بخدا منم موافقم
    خلاصه فکرمون این شد که مثله 3ماه پیشمون باشیم از حال هم با خبر بشیم با هم بیرون بریم و تا زمان درست شدن شرایط من اسم ازدواج نیاریم
    امااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااا انگار این پدرو مادر منن که این بازیو ول نمیکنن یه سره میان حرف میزنن که ما موافق ازدواج توییم با این دختر ، اماااااااااااااااا این دختر زشتر از توئه پایین تر از توئه شکلش واسه 10 سال واست میمونه بیشتر فکر کن بدردت نمیخوره منصرف شو ، اما """""ما موافق ازدواج توئیم""""""""
    اگه هر کس دیگه جای من بود روانی میشد حالا که من از ازدواج منصرف شدن اونا این صحبتا رو با من ول نمیکنن
    نمیدونم والا تصمیم گرفتم فعلا بیخیال این ماجرا بشم تا شرایط جور بشه و اگر شده خودم تنها برم خواستگاریش
    راستی یادم رفت بگم مامان طرفم اسرار داشت خیلی سریع باید عقد کنن
    مامان منم چون آدم منفی نگریه سریع فکرش رفته که نکنه اتفاقی افتاده که این همه مادرش اسرار داره به ازدواج که این تنه منو لزروند
    یه سوال دارم ، برای عقد کسی دختر میبره دکتر تا بکارتش رو چک کنن و از سلامتش با خبر بشن یا نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    یکی دیگه اینکه فرضا ما عقد کردیم ، من باید بعدا بگم که تو عقد این اتفاق افتاده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    خیلی سر درگمم ، روانی شدم ، عصبیم ، 2روزه غذا نخوردم ، تمام بدنم درد میکنه ، مریضه روحی روانیم ، افسرده شدم ، کمکمممممممممممم کنییییییییییییییییییییییی یییییییید

  2. کاربر روبرو از پست مفید ramin-68 تشکرکرده است .

    ramin-68 (پنجشنبه 23 تیر 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. درخواست حذف کاربری، خواهشمند است مدیران سایت توجه فرمایند
    توسط ترنم1 در انجمن پیشنهادات ،انتقادات و مشکلات تالار
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 11 آبان 95, 17:13
  2. پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: سه شنبه 28 شهریور 91, 23:34
  3. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: شنبه 20 خرداد 91, 14:03
  4. پسری که دنبال تصاویر جنسی تو نت هست ممکنه مشکل درست کنه برای اطرافیانش؟
    توسط بهار.زندگی در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: جمعه 12 اسفند 90, 15:20

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:20 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.