سلام
با تشکر از دوستای خوبم
من پیامی رو که برادر خوبم sci گفتن برای همسرم فرستادن بهم گفتش که توام هروقت و هرجا هرسوالی داشتی ازم بپرس نه مزاحمم هستی و نه ناراحت میشم ، منم وقتی خواستم برم باهاش تماس گرفتم و گفتم نوبت خیاطی دارم و میخوام با مامان برم خیاطی گفت باشه مواظب خودت باش .
دیشبم چند تائی پیام بهم دادیم و آخرشب که گفتم میخوام بخوابم زنگ زد و تلفنی باهام صحبت کرد دیگه در مورد این موضوع هیچ حرفی نزد و بیشتر از خودم پرسید . وقتی تموم شد یه چیزی به ذهنم رسید چون عصر که باهام صحبت کرد گفتش که چون پیشت نیستم و ازت دورم اینطوری شدم و مدام دلشوره دارم و نگرانم که اگه کسی اذیتت کنه یا برات مزاحمت درست کنه من چیکار کنم اینجا با این راه طولانی تا من بخوام خودمو بهت برسونم از غصه دق میکنم . پیام دادم که اگه بعدا پیشت باشم بازم بهم شک داری ؟ جواب داد که من الآنم بهت شک ندارم فقط یک کم حساس شدم .
نمیدونم چی بگم دیگه .






مثلا سعي كن بگذري... اگر از اشتباهات مردها بگذري جاهاي ديگه برات جبران مي كنن اما اگر هي پاپيچ شي بيشتر لج مي كنن.

علاقه مندی ها (Bookmarks)