tell me عزیزم
مرسی
نمیدونم چرا یه حس خاصی نسبت بهت دارمشاید چون حرفات و راهنمایهات تو تاپیک های قبلیت خیلی به دردم خورده.(در رابطه با مشکلات بقیه ی دوستات)
همین طور بقیه ی دوستان .از نظرات همه استفاده کردم. امیدوارم مشکلات همه حل شه.
نمیدونم همش تنها که میشم فکرم میره پهلوش یا موقع درس خوندن تمرکز خوبی نمیتونم داشته باشم
10روز دیگه هم یه امتحان مهم دارم..
گاهی وقتا از دست خودم خیلی لجم میگیره همش یاد این میفتم که من اصلا تو این رابطه چیزی کم نذاشتم.نمیدونم. شاید خیلی براش هزینه کردم که نباید میکردمو طرف فکر کرده دیگه چه کسی هست.
با این که (تعریف از خودم نباشه) اون طوری که دیگران میگن خدا از لحاظ ظاهری هیچ چی واسم کم نذاشته:
اخه می گم چرا این جوری شد و یه دفعه همه چیز به هم ریخت.
اگه واقعا منومیخواست نمیرفت.حداقل میومد میگفت اقا من این چیز ها رو دوست ندارم نمیخوام با یه جمعی که توش اقا هست بری بیرون(حالا من اون وقت فکرمیکردم در موردش)باید بیاد روشن کنه.
خیلی هم ادم مغروری هست.یه دفعه بهم نگفته منو دوست داره.یه کم عجیب نیست
اخه جالبه من با داداش بزرگترم که روم حساس هم هست رفته بودم .تنها که نبودم.
پس این اعتماد و احترام کجا رفت؟






شاید چون حرفات و راهنمایهات تو تاپیک های قبلیت خیلی به دردم خورده.(در رابطه با مشکلات بقیه ی دوستات)
. امیدوارم مشکلات همه حل شه.
و طرف فکر کرده دیگه چه کسی هست.






علاقه مندی ها (Bookmarks)