سلام به همه دوستان عزیز
من خیلی خیلی تازه واردم.
متاسفانه منم خیلی با مادر شوهر گرام مشکل دارم.حدود 8 ماهه که ازدواج کردم.روز به روزم وضعیتم بدتر میشه...
مشکل من از اینجا شروع میشه که مادر شوهرم قویترین نقطه اتکاش شوهر من بوده یعنی پسرش و بعد از ازدواج ما و جدایی شوهرم....همه چی به کل تغییر کرد....
وقتی پای من به اون خونه باز شد.... اون حس جدایی و به دنبالش حس حسادت مادر شوهرم به من شروع شد..
داستان درازیه...شرایط سختی خونه مادر شوهرم داشتم...کم محلی های شوهرم به من به خاطر حضور مادرش و خجالتی که میکشید و تیکه کنایه هایی که از مادر شوهرم میشنیدم...
حالا هم که ....همه کاسه کوزه ها سر من خراب شده که من باعث جدایی بودمو من باعث شدم که اخلاق شوهرم با مادرش عوض بشه.هنوزم توقع داره که پسرش مثل گذشته بره حرفاشو به بون بزنه......
خیلی راهارو امتحان کردم.مادر شوهرم ناراحتیه اعصاب داره...با خیلی حرف زدم..بیشترین حقو به من میدنو اونو مقصر میدونن.ولی از اونجایی خیلی غرور داره حرف هیچ کسیو قبول نمیکنه......
دیگه نمیدونم باید چیکار کنم...رفتاراش باعث شده که دیگه نتونم بپذیرمش!...درمونده شدم..
هر دفعه همه حرفاش باعث جنگ و جدل بین منو شوهرم شد.متاسفانه شوهرمم نمیتونه کاری کنه چون مادرشه...
و اینکه طفلی خیلی بی تجربه و بی سیاسته....
....حرف واسه گفتن خیلی زیاده...اینم بگه به عنوان حرف اخرم همه چی در ظاهر خیلی خوب داشت پیش میرفت بین منو مادر شوهرم...اما دیروز با زنگشو اینه متوجه نشده بود گوشی رفته رو پیغام گیر.......
حرفاش شنیدنی بود.....







...

علاقه مندی ها (Bookmarks)