سلام
من دارم دنباله کار میگردم من یه دونه مغازه باز کرده بودم که کارش تعمیرات برقی بود قرار بود یکی بیاد کمککم کنه و یادم بده ولی پیگیر نشد چون اجاره مغازه زیاد بود مغازه رو پس دادم که فکر میکنم در باز کردن و بستنشون یعنی تو هر دوتاشون عجله کردم. الانم میخوام یه کاری رو شروع کنم فک کنم اگه خدا بخواد تا یه ماه دیگه از لحاظ کاری رو براه میشم و خیالم از این بابت راحت بشه. خانواده خانومم زیاد میرفتن گردش که منم به خاطر خانومم با ماشین اونا می رفتم حدود دو ماه میشه دیگه نمیرم یعنی یه بار دیدم رفتن ولی خانومم به من نگفته و بعد اون یه بار دیگه رفتم که بعد اون روز به خانومم گفتم که تصمیم گرفتم تا ماشین نخریدم دیگه نمیام با شما گردش. که خانومم تشویق کرد و گفت تو خونه ما میگن ما دومادمونو میبریم گردش و به من به دید بچه نگاه میکنن بعد اون تصمیم گرفتم حتی بعد استقلال مالی هم که پیدا کردم دیگه با اونا نرم بیرون.
اصل قضیه
تو فامیلمون واسه خانومم زیاد زیاد خواستگار می اومدن ( پسر دایم (میشه پسر عموی خانومم) و پسر خالم) و از طرفی دوتا دایی ام با هم صمیمی هم هستند میشه گفت تو مال و ثروت هم شریکن و زیاد با هم میرن بیرون و از طرفی اون یکی دایم زیاد راضی نبودن که بعد ها با خالم یه کارای کردن که می خواستن اختلاف بندازن ولی خدا نخواست
همه اینارو گفتم که بگم وقتی خونواده خانومم با اونا میرن من حسساس میشم و به خانومم اخم میکنم اونجاش منو میسوزنه که وقتی میرن خانومم بهم اس ام اس نمیزنه ( زنگ نخواستم) مگر اینگه خودم بزنم و من بدبین میشم مخصوصا به خانوداه خانومم ولی به خانومم اعتماد دارم ولی نمیخوام تو دلم از خانومم قحر کنم که این منو اذیت میکنه یه راه حلی بگین که خودمو کنترل کنم
ببخشید خیلی خالاصه وار شد