دوستان عزيزم سلام
من امروز صبح از سفر برگشتم
ميخواستم از ماحصل سفرم بگم:
درسته كه مسافرت كمك خاصي به پيشبرد اهداف من در خصوص بازسازي زندگي مشتركم نكرد ولي حضور من در عرصه ديگه اي كاملا موثر بود.
و اون بيماري سخت پدر همسرم بود كه به خاطر علاقه به من يا رودر بايستي يا مقبوليت حرفهام يا ...موافقت كرد ببريمش بيمارستان و (دور از جونش) از مرگ حتمي نجات پيدا كرد كه كلي خانواده همسرم از اين بابت از من تشكر كردن. البته كه من وسيله بودم و لطف خدا بود ....
و اما من و همسرم در سفر:
ما كلا 10شب و 9 روز در سفر بوديم.
از 10 شب 2 شب تو راه بوديم (رفت و برگشت)، 1 شب به خاطر پدرش بيمارستان بود. 2 شب خونه بود و بقيه شبها را با دوستش بود.
البته موقعي كه داشتيم مي رفتيم گفت كه از من انتظار نداشته باش خونه باشم من پيش دوستم ميخوام برم . ميخوام خوش باشم. بعدا اعتراض نكني .(گفتم كه با سفر من همراه خودش مخالف بود)
كل روز رو هم پيش دوستش بود . اين رو هم عرض كنم كه شوهرم عاشق ماشينه .
اين سري هم با 15 ميليون قرض و همين مقدار پول خودش يه ماشين خارجي خوشگل خريد كه تو شهرستانشون كه چه عرض كنم تو استانشون شايد 2 ،3 تا از اون باشه.كلي چرخيد كرد. و فخر فروشي كرد . منظورم از فخر فروشي اينه كه از نگاههاي ديگران به ماشين كلي كيف ميكرد .حتي رييس كلانتري هم خواسته بود يه دوري باهاش بزنه و خلاصه ازماشينش خيلي لذت برد.
و تمام روز و شب رو با ماشين و يكي از دوستاش بود.و تقريبا فرصتي براي با هم بودن نداشتيم . تازه من كه اعتراض كردم گفت بهت كه گفته بودم من خونه نيستم.
ببخشيد اينو ميگم ولي صرفا جهت مطلع كردن دوستان از وضعيت موجود براي تفسير صحيح موقعيته.
همسرم از خانواده ايه كه از نظر مالي به شدت در مضيغه بودن . و البته هستن .
ولي از اونهايي كه صورتشونو با سيلي سرخ نگه ميدارن. خيلي مهربون و مودبن .
همسرم كه اين كارها رو ميكرد و 24 ساعته با ماشين بود صداي ضبطو زياد ميكرد پشت در حتي نصفه شب بوق مي زد تا يكي درو براش باز كنه و اينها احساس نديد بديد بودنش تمام وجودمو پر كرده بود.
برخلاف خانواده همسرم كه شايد ماه به ماه رنگ گوشتو ببينن ما از لحاظ اقتصادي مرفهيم . به خاطر اين رفتارهاش و رفتارهاي ديگه اش تو همين زمينه ها بيشتر احساس دلزدگي پيدا كردم .










علاقه مندی ها (Bookmarks)