RE: می ترسم اشتباهی کنم که قابل جبران نباشه!
عزیزم
شرایطی رو که در اون هستی درک می کنم. اما بهتر نیست که اول به توفعاتی که از همسرت داری فکر کنی (مثلا همینکه بدون شما بیرون نره) و بعد اونا رو بنویسی و برای رسیدن به اونها تلاش کنی؟ یا اینکه فقط در حد تهدید به همسرت بگی اگر زندگیمون به همین منوال پیش بره من ممکنه به جدایی فکر کنم (البته این راه حلی بود که یک مشاور به من پیشنهاد داد).
راستش همسر من هم از اینکه من لباس باز تو خونه بپوشم بدش میومد و کلا من و همسرم 180 درجه در هر زمینه ای اختلاف نظر داریم ضمن اینکه از نظر روابط زناشویی هم در وضعیت خیلی بدی بودیم. اما 2 سال پیش که یک اقایی توجه زیادی به من کرد باعث شد که من به خودم بیام و برای حفظ زندگیمون به تنهایی تلاش کنم. خدا رو شکر تا حد زیادی موفق شدم اما منم خیلی از خدا خواستم کمکم کنه پام نلغزه و همیشه به خودم تذکر مییدادم که اگر قراره برم سراغ یکی دیگه باید اول از همسرم جدا شم تا خیانتی بدون توجیه نکرده باشم.
الان شما ایران هستید و دسترسی به مشاوره دارید ضمن اینکه ممکنه این احساسات فقط ناشی از خستگی زیاد از کار و زندگی باشه که با چند جلسه مشاوره جل میشه. پس حتما در اولین فرصت برو پیش ماوره و همین حرفهایی که اینجا نوشتی و توقعاتی که از همسرتون دارید و از قبل نوشتید رو براشون بگید . به قول خودت این راههای که به ذهنت میرسه یک در مان موقته و چه بسا ممکنه پشیمونی ای رو به همراه بیاره که با هیچ ابی پاک نشه.
موفق باشی.
هر آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
و هر آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند
علاقه مندی ها (Bookmarks)