بهاره جان دارم همين كارو ميكنم دارم ازش دور ميشم
ميدونم بهترين دارو زمان هست دوست خودم يه روزي بهم گفت تا دير نشده يه كاري كن 2 سال پيش و من گفتم به انتخابم شك ندارم و احتياج نيست كاري كنم
اما الان ميبينم دوستم حق داشت بايد يه كاري ميكردم
من ضعيف نيستم خدا را شكر توان ادامه راه رو دارم فقط فكر نكنم هرگز بتونم با فكر كردن بهش خودمو آتيش نزنم باور كن من قلبم رو كه تير ميكشه بارها و بارها حس كردم من جنگيدم براي با اون بودن اما نميدونستم اون طالب من نيست
من بارها قسمش دادم كه اگه تو منو نميخواي بگو من لحظه اي نميمونم باور كنين حداقل دو ماه يكباري ميگم بهش
اما هيچوقت نگفت نميخوامت نگفت فشار دارم بهش ميارم نگفت برو
خيلي وقتها بهم اسمس ميده دوست دارم و خيلي وقتها ميگه مال مني
بچه ها باور كنين خدا ميخواد آزارم بده
وگرنه من به اين مغروري به اين شادي و سر زندگي كه وقتي تو جمع دوستام بودم همشون غش غش از دستم ميخنديدن يك هفته پيش تو عروسي دوستم اونقدر حواسم پرت بود كه بچه ها ميگفتن نيكتا دامادو اصلا ديدي ؟
و من لبخند ميزدم و تو دلم ميگفتم خنده تلخ من از گريه غم انگيز تره نازينين
آقا حامد من همين امروز هش گفتم تا پايان مهر فرصت داري بياي
حالا بگم تا آخر هفته پاشو بيا اينجا ؟!
نمياد من اونو ميشناسم تنها ضعفش همينه ترسو هست تنها چيزي كه من ازش متنفرم ترس هست
ببينين اون اگه آب بخوره به من اسمس ميده ولي من اينطوري نيستم بارها با هم سر اين موضوع بگو مگو كرديم
به جز يه بار هرگز بهم دروغ نگفته اون يبارم ميترسيده من ازش بدم بياد
نميتونه تحمل كنه 3ساعت برم خونه فاميلام
همش ميخواد تو خونه باشم . يا اگه بيرون ميرم سر كار با همكار پسرم رابطه اي نداشته باشم
2 يا 3 سال پيش منو سر اين قضيه كه چرا جواب سلام همكلاسيتو ادي كشت
يا اينكه چرا يكي از پسرا براي تو جزوه آورده بارها و بارها گفت . البته يبار از دهنش در رفت و گفت اون پسر كه در ضمن دوست خودشم بود عنوان كرده كه به من علاقه داره(ما تو دانشگاه هرگز با هم نبوديم فقط بيرون دانشگاه چون خانوادش اونجا استادن و تقريبا همه ميشناسنش )
بچه ها بي انصافي نميكنم اما با اينكه رشته هر دومون مهندسي هست و كاملا متفاوت اون به خاطر اينكه با هم در ارتباط دائم باشيم رفت پروژه ليسانسش رو مشترك با رشته من برداشت تا من كمكش كنم و خداييشم اذيت شد اما تقريبا تو ليسانس تنها كسي بود كه رفت دنبال پروژه ساخت ولي بقيه تئوري بودن
اگر روزي رسد دستم به دامانت
كنم جان را به قربانت ولللللللللللللللللللللللل لللي بي لطف و احسانت چگونه؟
شوم ناخانده مهمانت چگونه ؟
تو معبود مني
بگذار داد از دل بگيرم
پناهم ده كه بر سقف حرم منزل بگيرم
تو درياييو من تنها غريق مانده در باران
تو فانوس رهم شو تا ره ياحل بگيرم
اگر روزي رسد دستم به دامانت
كنم جان را به قربانت ولللللللللللللللللللللللل لللي بي لطف و احسانت چگونه؟









علاقه مندی ها (Bookmarks)