سلام
خوب من از تالار خداحافظی کرده بودم بنابراین قاعدتا نباید به تالار برمیگشتم اما به خاطر دوستی ای که بین من و خارپشت وجود داشت چند بار به تالار برای خوندن پست هاش سرزدم که یک بارش هم تالار ترکیده بود و درستش کردم!
چند روز پیش خارپشت بهم ایمیل زده بود که این تاپیک را مطالعه کنم و نظرم را اعلام کنم. چون نمی خواستم برگردم به صورت موقت با این نام کاربری اومدم تا درخواست خارپشت را اجابت کنم و باز هم شما را به خدای این ماه بسپارم.
خوب و اما پاسخ خارپشت عزیز:
نه نمی شه! یعنی امکان رخ دادن این اتفاق که هست اما این کار درسته؟ جواب من خیر است.ایا میشه با کسی ازدواج کرد و عاشق دیگری بود ؟
چند سال پیش وقتی تازه از کسی که فکر می کردم عاشقش هستم پاسخ منفی شنیده بودم من همچنین سوالی را از دوستی پرسیدم که داشتم براش درد دل می کردم. درد دل این که اگه من به این بنده خدا نرسم می ترسم با هر کسی ازدواج کنم بازهم به یاد این شخص بیافتم و زندگی در کامم تلخ بشه و هر بدی ای که از او ببینم به خودم بگم اگر با فلانی ازدواج کرده بودم این عیب را نداشت. دوست من از خاطره ی خودش گفت که به کسی علاقه مند بوده است و هنوز هم که او را می بیند دلش می لرزد. اما حرف او این بود که اولین بوسه عاشقانه ای که بین تو و همسرت رد و بدل بشود دیگر هیچ کس جای او را برای تو نمی گیرد! دوست من البته متاهل بود و فرزندی هم داشت و این را از دید یک شخص متاهل می گفت.
اما نظر خود من :
عشق خاصیت تبلور داره یعنی معشوق را مانند بلوری از ویژگی های مثبت در ذهن می پروراند. عاشق اگر چه در ابتدا با دیدن نکاتی مثبت به معشوق جذب شده اما در طول زمان هر چیز مثبتی را با او در ذهن خود مرتبط ساخته است و هر چیز منفی ای را از او دور کرده است. به همین خاطر است که می گویند وصال مرگ عشق است چون اولین ویژگی منفی ای که از شخص مقابل دیده می شود تکه سنگی است بر بلور عشق که آن را خرد یا نابود می کند!
اگر واقعا تصور می کنید به عشق دچار شده اید هیچ وقت به ازدواج با شخص دیگری فکر نکنید! چون تا زمانی که بلور ذهنی شما در جای خود قرار دارد در کنار هیچ کس احساس خوشبختی واقعی نخواهید داشت و همیشه حسرت جواهری را می خورید که از دست دادید!
سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل بیرون نمی توان کرد الا به روزگارانمیخوام بدونم ایا با گذاشت روزگاران مهر ریحان از دلم بیرون میره ؟
گذشت زمان فاکتور مهمی است که باعث می شه راحت تر خیلی چیزها از ذهن پاک بشه. اما شرط داره :
از دل برود هر آن که از دیده برفت!
اول از همه شرط مهمی وجود داره و اون عدم یاد آوری و تذکر این مهر و عشق به خود است.
گاهی اوقات کسانی که گمان می کنند عاشق اند بیش از این که عاشق شخصی باشند عاشق عشق خود هستند! از عاشق بودن لذت می برند! این که کسی را دوست داشته باشی و به خاطرش هر کاری بکنی، این که کسی را داشته باشی که به او فکر کنی و در ذهنت بپرورانی اش یا حتی به خاطرش رنج بکشی شیرین است! این حس عاشقی حس شیرینی است! در ادبیات ما این حس به پروانه ای تشبیه شده که گرچه می سوزد اما با علاقه به سمت شمع می رود!
اگر همین حس عاشقی شیرین باشد تلاش نمی کنید که معشوق را فراموش کنید یا در ذهن خودتان کمرنگش کنید بلکه سعی می کنید عشق خودتان را شعله ورتر کنید! با پنهانی دیدن او! با از دور رصد کردن او! با نگاه به عکس یادگاری یا هر چیز متعلق به او! با یادآوری خاطرات شیرین مربوط به او ! و خلاصه با هر چه می توان این حس را پرورش و آبیاری کرد!
راه حل عملی:
به هیچ وجه تلاشی برای دیدن او نکنید! هر آن چه که مربوط به او و یا یادآور اوست چیز منفی ای است که باید ازش دوری کرد یا دور انداختش نه با تلاش برای دیدن او و نه با تلاش برای ندیدن او چیزی را در ذهن خودتان پررنگ نکنید. یادتون باشه که زمان کار خودش را می کنه شما فقط باید کار زمان را بی اثر نکنید لازم نیست کار خاصی بکنید
سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل بیرون نمی توان کرد الا به روزگارانمیخوام بدونم ایا با گذاشت روزگاران مهر ریحان از دلم بیرون میره ؟
گذشت زمان فاکتور مهمی است که باعث می شه راحت تر خیلی چیزها از ذهن پاک بشه. اما شرط داره :
از دل برود هر آن که از دیده برفت!
اول از همه شرط مهمی وجود داره و اون عدم یاد آوری و تذکر این مهر و عشق به خود است.
گاهی اوقات کسانی که گمان می کنند عاشق اند بیش از این که عاشق شخصی باشند عاشق عشق خود هستند! از عاشق بودن لذت می برند! این که کسی را دوست داشته باشی و به خاطرش هر کاری بکنی، این که کسی را داشته باشی که به او فکر کنی و در ذهنت بپرورانی اش یا حتی به خاطرش رنج بکشی شیرین است! این حس عاشقی حس شیرینی است! در ادبیات ما این حس به پروانه ای تشبیه شده که گرچه می سوزد اما با علاقه به سمت شمع می رود!
اگر همین حس عاشقی شیرین باشد تلاش نمی کنید که معشوق را فراموش کنید یا در ذهن خودتان کمرنگش کنید بلکه سعی می کنید عشق خودتان را شعله ورتر کنید! با پنهانی دیدن او! با از دور رصد کردن او! با نگاه به عکس یادگاری یا هر چیز متعلق به او! با یادآوری خاطرات شیرین مربوط به او ! و خلاصه با هر چه می توان این حس را پرورش و آبیاری کرد!
راه حل عملی:
به هیچ وجه تلاشی برای دیدن او نکنید! هر آن چه که مربوط به او و یا یادآور اوست چیز منفی ای است که باید ازش دوری کرد یا دور انداختش نه با تلاش برای دیدن او و نه با تلاش برای ندیدن او چیزی را در ذهن خودتان پررنگ نکنید. یادتون باشه که زمان کار خودش را می کنه شما فقط باید کار زمان را بی اثر نکنید لازم نیست کار خاصی بکنید
لازم نیست ازدواج را فراموش کنی لازمه احساست را فراموش کنی و اجازه بدی زمان کار خودش را بکنه."ایا باید ازدواج رو فراموش کنم تا به شخص سومی ظلم نکنم ؟"
شاید مدتی دیگه وقتی که احساست کم رنگ شد عقلانیت تو کم کم بلوری را که توی ذهنت شکل دادی ذوب کنه تا اون کسی را که دوست داشتی را مثل همه ی کسای دیگری که قابل دوست داشته شدن هستند ببینی مثل همه ی کسای دیگه ای که ویژگی های مثبت و منفی خودشان را دارند و می تونند در کنار تو به خوشبختی برسند و تو را خوشبخت کنند.









علاقه مندی ها (Bookmarks)