با عرض سلام مجدد
ممنون از پیگریتون ولی من تمام اینها را می دانم ولی به نظر من این حرفها فقط تئوری است و در زندگی واقعی نمی توان از آن استفاده کرد .مثلا مادر شوهری که من مجبورم حداقل هفته ای یک دفعه ببینمش و مجبورم خودم را خوشحال ،شاد نشان بدم و شوهرم هم بگوید به خاطر من .به خاطر من بخند و... .حالا این بار را فراموش کن .گذر زمان همه چیز را درست می کند و... .من واقعا کم اوردم .چون با هر زنگ آنها زندگی ما کنفیکون می شود.و بعد از مدت کمی همسرم می گه مییای بریم خونه مامانمینا و آن وقت است که می خواهم بمیرم.واقعا جنبه زندگی کردن را ندارم گاهی اوقات فکر می کنم چرا باید یه آدم بیگناه را به دنیا بیاورم .من آدمی بودم که به همه می گفتم مگر می شود که ادم با مادر شوهرش اختلاف داشته باشد الان متوجه شدم که بله میشه.میدونید من ادمی هستم که نمی توانم جواب کسی را ندهم ولی نمی دونم چرا شاید به خاطراحترام جواب حرفهای مادر شوهرم را نمی دهم .
i really dont khow how shod i do








علاقه مندی ها (Bookmarks)