طاهری جان شما واقعا دنبال چی هستی؟ اینکه جلوی همه خانواده شوهرخواهرت اعتراف کنه که بله من با وجود اینکه زنم کنارم بود اومدم پیش خواهرزنم دراز کشیدم؟ بگه من به خواهرزنم نظر دارم؟
آخه دختر خوب اعتراف به همچین چیزی یعنی خاتمه زندگی خواهرت! اگه اعتراف کنه که چجوری خواهرت کنارش و خانوادت تو جمعشون بپذیرنش؟
بهترین و عاقلانه ترین راه همین بود که منکر بشه و اصلا به روش نیاره!
شما هم نباید به روش بیارین و همین طور غیر مستقیم حالیش می کردین!
پست من رو یکبار دیگه بخون، من که راهکارام همونه و چیز جدیدی به ذهنم نمی رسه ولی خرابش کردی!
بهت گفتم بدون اینکه اصلا به روی خودت بیاری که متوجه چیزی شدی، اس ام اس هاش و پولی که به حسابت واریز کرده رو به اطلاع خواهرت و جمع می رسوندی. می ذاشتی خواهرت خودش نتیجه بگیره که کار شوهرش درسته یا غلط.
شما اینطور وانمود می کردی که اینکارها رو بد نمی دونی و چون بد نیست پس اشکالی نداره همه بدونن.
در عین حال هرگز تو موقعیتی خودت رو قرار نمی دادی که باهاش تنها باشی.
بعضی اوقات آدم برای اینکه به نتیجه برسه باید صبور باشه. بعضی مسائل و مشکلات رو نمی شه یه شبه و با یه نسخه حل کرد. مخصوصا اونهایی که طی مرور زمان بوجود آمده اند.
اول باید جلوی پیشروی بیشترش رو گرفت. بعد با صبر و تحمل و درایت منتظر فرصت شد و کم کم ریشه کنش کرد.








علاقه مندی ها (Bookmarks)