سلام آقای سنگ تراشان ،
شما نوشتید :
"
1 - با توجه به استعداد آدمی ، غمگین بودن نسبت به امور از کم همتی و ضعیف برخورد کردن اوست.
2 - کسی که ضعیف بوده و غمگین مسائل جزئی است، چگونه می خواهد از پتانسیل خود برای درک مسائل مهمتر برآید.
3 - ارزش هر کس، به اندازه آن چیزی هست که دوستش دارد، و یا با ترس از دست دادنش ، دلش می لرزد و نگران است. ارزش گذاری آدمها از روی ارزش گذاری اهدافشان انجام می گیرد.
4 - با توجه به بند 3 ارزش عاشق واقعی ، بیشتر از همه هستی هست. چرا که وی عاشق مطلق زیبایی ها و خوبیها یعنی حضرت حق است ، پس ارزشش از کون و مکان بالاتر می شود.
"
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
جالبه بدونید که بنده اشعاری رو دوست دارم که بیشتر حالت اجتماعی داره و شاعر در اون زخمهای جامعه رو بازگو میکنه حتی در گوش کردن به موسیقی هم چه ایرانی و چه خارجی ( به هر زبانی ) ترانه هایی رو با این ویژگیها دوست دارم . (البته مولانا در شعر استثناست) ولی با همه ی اینها به هیچ وجه آدم غمگینی نیستم .
با اینکه دلم به شدت برای مردم میسوزه و دوست دارم هر کاری میتونم براشون بکنم و لی یه امیدی توی دلم باعث میشه هیچوقت آدم غمگینی نباشم . من در روز شاید بیش از 100 بیت شعر بخونم همه هم از شاعرانی که شعر اجتماعی میسرایند یا ترانه هایی که اجتماعی هستند ولی کلا آدم شادی هستم . و این اشعار و ترانه ها بیشتر منو تسکین میده تا تحریک .
نظرتون در این باره چیه ؟







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)