سلام سارا بانوی عزیز،
حرفاتون منو ترسوند.
چی باعث شده که سارا بانوی شاد تالار انقدر از غم حرف بزنه!!
یعنی همه ی ما مجبوریم بالاخره یه روزی باور کنیم که نمیتونیم به اندازه ی همسرمون خوشحال باشیم و از زندگیمون لذت ببریم؟
اینایی که گفتید توی وجود همه ی خانمها هست. چیزیه که خدا اون رو قرار داده.تمام طول روز می دوی و بازم هزاران چیز هست برای انجام دادن..هزاران فکر هست ..هزاران نقشه هست که باید بریزی....
حواست به همه جا ..توقعات همه باشه....
واقعا نمی دونم چرا زن ها این طور هستند..
یعنی نمیشه همه ی این خصوصیاتت رو داشته باشی و بدون استرس و فشار روحی و جسمی اونا رو انجام بدی؟!
یعنی خدا دوس داشته ما تحت فشاری باشیم که تحملش رو نداریم؟!!
یا ما خودمون برای خودمون سختش کردیم؟!!
همیشه از مسولیتهایی که بعداً قراره به دوشم بیاد میترسم.
شما که اینجوری بگی، دیگه مطمئن میشم که خیلی خیلی سخته.
دیگه شک م قوی تر میشه که ممکنه از عهدشون بر نیام.
مگر اینکه این یه احساس بد و گذرا باشه که یه سری عوامل اون رو توی وجود شما بوجود آورده.
اینجوریه؟







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)