آنی جان اینکه ما دیگران را کلا صاحب هیچ قدرتی ندونیم هم اصلا درست نیست.
آدمها با اختیار کامل می تونن کسی رو دوست بدارند و یا ندارند. که تا اینجا همه صاحب اختیارند و هیچ مشکلی نیست.
اما مشکل از اونجا درست میشه یک عده از آدمها دوست نداشتنشون رو تو قلبشون نگه نمی دارند و تمام هم و غمشون رو جهت ضربه زدن به کسی می کنند که به هردلیلی دوستش ندارند.
حالا راه گریز از این دسته آدمها چیه؟ چجوری ما بهشون قدرت دادیم که حالا بخواهیم ازشون این قدرت رو بگیریم؟
اینکه بخواهیم خودمون، شخصیتمون، روال زندگیمون رو بخاطر دیگران تغییر بدیم که دوستمون داشته باشند و بدنبالش اذیتمون نکنن که منطقی نیست!
بعضی ها رو هم نمیشه حذف کرد!
من نمی تونم خانواده شوهرم رو از زندگیم حذف کنم! نمی دونم چی کار کردم که بهشون قدرت دادم که من بعد اصلاحش کنم؟
دیروز مادرشوهرم می گفت که یکی از اقوامشون برای افطار دعوت کرده بود و با برادرشوهر کوچکم رفتند. این رو هم اضافه کرد که البته شما رو هم دعوت کرده بود که من گفتم شما نمی آیید و اصلا بهتون نگفتم!!!
واقعا ما حق نداشتیم که خودمون تصمیم بگیریم که میریم یا نه! من بهش هیچی نگفتم، آخه از یه طرف تو جمعشون مدام بهم توهین می کنن و انگار هدفشون اینه که من تو جمعشون نباشم. و از طرف دیگه چند نفری که رابطه شون با من خوبه رو اصلا اجازه نمی دن باهاشون تماسی داشته باشم!








علاقه مندی ها (Bookmarks)