نقل قول نوشته اصلی توسط ليلا موفق
خانواده شوهرتون هيچ وقت اصلاح نمي شند. اون ها مثل درختان كهني هستند كه از ابتدا كج روييدند.

تاپيك هاي من را حتما بخونيد:

http://www.hamdardi.net/thread-16807-pos...#pid160331


http://www.hamdardi.net/thread-17302-page-8.html
ولی خدا به اندازه باور هر نفر به او عنایت می کنه
باور کنید بشر قابل تغییر است .
من مایوس نیستم . همینطور هم دارم قشنگ زندگی می کنم و از زندگیم دفاع می کنم .


[quote=yekmontazer]
نقل قول نوشته اصلی توسط ليلا موفق
خانواده شوهرتون هيچ وقت اصلاح نمي شند. اون ها مثل درختان كهني هستند كه از ابتدا كج روييدند.

تاپيك هاي من را حتما بخونيد:

http://www.hamdardi.net/thread-16807-pos...#pid160331


http://www.hamdardi.net/thread-17302-page-8.html
ولی خدا به اندازه باور هر نفر به او عنایت می کنه
باور کنید بشر قابل تغییر است .
من مایوس نیستم . همینطور هم دارم قشنگ زندگی می کنم و از زندگیم دفاع می کنم .
-------------------------------------

من به تایپیک شما رجوع کردم
حالت عادي اينقدر رفتارم مهربون و بچه گونه است. كه وقتي يك كم سر سنگين ميشم (البته بدون اينكه قهر باشم) همه مي فهمند. و بهشون خيلي فشار مي آيد.
نمي تونم مشكلات زندگيم را به پدر و مادرم بگم. (از ترس اينكه غصه بخورند)
اگه رفتارم را مثل قبل خوب و پر از احساس كنم پس مهدي چطوري بفهمه كه داره به جسم و روح من چه آسيب جبران ناپذيري مي زنه.
مهدي چند دقيقه بعد از اينكه بدترين حرف ها را به من مي زنه مي ياد بغلم ميكنه و ميگه ببخشيد.
دليل اين رفتارش چيه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟اگه من واقعا مقصرم................................

اگر من بعد از اون همه ناراحتي كه در وجودم بوجود آورده بلافاصله باهاش مثل قبل رفتار كنم. اين يعني كه اين چرخه معيوب مدام تكرار بشه. غافل از اينكه روح و جسم من داره تو اين چرخه معيوب روز به روز ساييده تر و ساييده تر ميشه.
ديشب چيزي از دعواي اون شب بهش نگفتم فقط چند بار كه بهم ابراز علاقه كرد. بهش گفتم اگه دوستم داري ديگه اذيتم نكن.
------------------------------
تو این قسمت حرفهاتون با هم مشترکیم
تایید نمی کنم ولی روش فکر می کنم تا به جواب مناسبی برسیم
تا بفهمیم ایراد من و شما کجاست؟





نقل قول نوشته اصلی توسط keyvan_tachra
قصه مادر شوهر و عروس يه قصه قديميه

تنها راه رهايي از اين مشكل عدم حساسيت روي اين موضوعه

بهتره سعي كنيد در مادر شوهرتون اين احساس رو توليد كنيد كه قصد ربودن فرزندش رو نداريد

انشاالله وقتي مادر شديد و اگر هم پسر دار خودستان هم اين حس رو نسبت به بچه هايتان خواهيد داشت

همونطوري كه شما با مادرتون ارتباط عاطفي عميق داريد و هر روز زنگ ميزنيد يا ميبينيدش ، مادر شوهرتون به فرزندش نياز داره پس بهتره با انصاف باشيد
---------------------
با سلام
من اصلا از ارتباط ایشان مشکلی ندارم
و تازه من زمینه لازم را فراهم می کنم به خاطر وظیفه دینی و انسانی خودم.
این هم که گفتم نه اینکه مشکلم این است .فقط در جواب به سوال یکی از اعضا جواب دادم .
فقط ثمرات تاثیر پذیری منفی آن بد است و به زندگیم بر می گردد.
وگرنه من وظیفه انسانی و دینیم را به نهو احسن انجام می دهم بطوری که برای خودشان جای تعجب است .