سلام
ممنون ازهمگی
حقیقتش ازنوع برخورد وطرزفکر پدرشوهرم خسته شدم.ونمیتونم سردربیارم چرازیر قولش زد.اگه خونه به اسم خودمون بود پولمونوجمع میکردیم وبا فروش خونه تاالان ازاین آپارتمان رفته بودیم.
ازنظر صمیمیت هم بیشتر من پیش قدم بودم مخصوصا باخواهرشوهرام،هرچند با 2تا خواهرشوهرم مشکل خاصی نداریم
این وسط ازدست کارا وطرزفکر پدرومادرشوهرم خسته شدم .
ایناهمه یه طرف خونواده خودمم خیلی ناراحتم میکنن،البته نه سر خونواده همسرم.مامانم خواسته یا ناخواسته بدجور بین خواهر برادری رو به هم میزنه وبعداز فوت برادرم که 11سال ازش میگذره ،انگارمابراش مردیمو بیشترتوجهشون به برادرمه
طفلی پسرم باناراحتی من چقدر اذیت شده

البته برادربزرگترمو گفتم ،به غیر ازاون برادرم که فوت کرده ،2تا داداش دارم.که یکیشون ازم کوچکتره