از وقتی دیروز بهش گفتم شورو شوق نداری ونمیتونیم خودمون واسه زندگیمون تصمیم بگیریم خیلی ناراحته و تو خودشه .الان بعد کلی حرف و مت کشی حالش خوب شده.دیروز بهبم اس ام اس داد که میدونم یه مرد جافتاده نیستم و تو با من خوشبخت نیستی و من بی ذوقم و ...البته با کنایه یعنی تکرار حرفهای من.الان خداروشکر خوبه ولی من احساس میکنم تو گفتن انتظارتم و مشکلاتم به شوهرم واقعا مشکل دارم.خودشم میگه تو گفتنشو بد گفتی

خیلی ممنون از لینکتون.متاسفانه من اونقدر عجولم که صبح همینکه چشامو باز کردم اینارو مستقم بهش گفنم و همه چیرو خراب کردم.آخه خوندم که به اقایون باید صریح خواستتونو بگین.در ضمن این فقط یه مثال بود و شوهر من خیلی به خونوادش وابسته هستش و بهشون و نظراتشون خیلی ارزش میده و بهیچ وجه دوست نداره ناراحتشون کنه.وقتی هم بهش میگم ناراحت میشه واین اخلاقش واقعا واسم مشکل سازه