دوستای خوبم بابت تاخیرم عذر می خوام
اول آقا امیر سلام و ممنون که وقت گذاشتی و نوشته هام رو خوندی شما درست می گی من یکم اعتماد به نفسم کمه و یه وقتایی فکر می کنم می بینم اگه بخوام واسه تدریس برم دیگه هیچی...
احتمالا یکی بخواد اذیت کنه (که معمولا اینطوری هم هست) تو دانشگاه که بودیم می دیدم بچه ها چطوری استاد رو به مسخره می گرفتن, می ترسم بشینم وسط کلاس گریه کنم, دارم کتاب می خونم و رو خودم کار می کنم اما کار سختیه وقتی اطرافیان نزدیکت بیارنت پائین...
مادر من همچین اخلاقی داره جلوی روت شدیدا انتقاد می کنه اما پشت سر یا جلوی بقیه تعریف تمجید می کنه و بهم افتخار می کنه بعدم می گه پرو می شی جلوی روت بگم! واقعغا نمی دونم چرا؟ اما خیلی روم تاثیر داره, احتمالا این تاثیر پذیری ها هم بخاطر اعتماد به نفسه.
می دونی آقا امیر؟ مسئله غرور نیست... مسئله دوست داشتنه, 2 سال پیش وقتی از این آقا خوشم اومد که می دیدم چقدر اعتماد به نفس داره و فعاله, تو چندین روزنامه کارمی کرد و تدریس هم می کرد یه پسر 21 ساله که از 18 سالگی واسه خودش کسی بود و اعتبار داشت اما من چی؟ خانوادم اجازه نمی دن جم بخورم... یلا تدریس و کار دولتی یا می شینی تو خونه!
وقتی فهمیدم از ایران داره می ره داشتم دیوونه می شدم اون هم موقعی که هم کلاسی بودیم بهم توجه داشت اما غرورم اجازه نمی داد باهاش دوستی کنم تا وقتی که رفت و به مرور زمان نبودنش رو هضم کردم تا اینکه بعد اینهمه مدت دیدمش و همون احساسات برگشت بهم, شاید هم طبیعی باشه نمی دونم.
دختر مهربون سلام از شما هم ممنونم عزیزم
خیلی دلم تنگ شده بود واسه تالار اما واقعا مخم هنگ بود, آخه من کلا آدمی هستم که نمی تونه درست تصمیم بگیره, یه وقتایی عجوله و تصمیماش گند از آب در می یاد واسه همین وقتی در مقام تصمیم گیری قرار می گیرم دچار بحران می شم
کلا انتخاب راهم برام سخته
دختر مهربون مسئله این نیست که اگه این آقا رو از دست بدم کسی رو گیر نمی یارم
منطق متین می گه این آدم اصلا تو فاز تو نیست... نمی تونی باهاش کنار بیای چون شباهتی ندارید, اون یه آدم خونسرد و بی خیاله که واسش فرقی نداره بقیه راجع بهش چه نظری دارن و حرف از دهن آدم در می یاد براش عجیبه که این چی گفت و... کلا آدمیه که تعداد دوستهاش محدودن (منظورم دوستای صمیمی ش هست)
دور و اطرافش هم دختر ریخته که من خیلی کمرنگم بین اونا
می دونی چرا بهم انگیزه می ده؟ چون هم سن خودمه اما خیلی از من موفق تره
من لیسانس دارم اون فوق لیسانسه
من خودمو کشتم لیسانس بگیرم اون با استفاده از استعدادهای ویژه لیسانسش تموم نشده رفته واسه فوق
اون تمام چیزهایی که آرزوشو دارم داره
فکرش راحته, ریلکسه, خیلی آرومه و هیچ چیزی نمی تونه اون رو بشکنه
اعتماد به نفسش رو هیچ کس نمی تونه بیاره پائین, شخصیت فوق العاده محکم و مستقلی داره
اینا چیزایی هست که ازش کم دارم
اون انگیزه من رو به سمت این چیزا سوق می ده
نهایت تا آخر فصل ایران باشه دوباره داره می ره واسه phd
تا حالا آویزون هیچ کسی نشدم و نمی خوام فکر کنه بخاطر موقعیت مالی ش می خوام آویزونش بشم که برم اونور یا این چیزا فقط دلم می خواد بزنم رو دستش و می دونم کار من از اون خیلی خیلی سخت تره چون من با دست خالی و انرژی منفی اطرافیانم پیش می رم.
البته نامردیه این حرفم نه؟ چون حمایت شما رو دارم![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)