بچه ها لیلا گربه فرهنگ و صبا بیاید بخونیددددد
این آقا استاد نقاشی دختر عمم بود
اون رنگ روغن کار می کنه من آبرنگ
یه روز تصادفی رفتم سر کلاس رنگ روغن و ایشون منو تشویق کردن که دوره نقاشی رنگ روغن هم ببینم که تو اون کلاس نسبت به من خیلی توجه داشت ،بعد اتمام کلاس که حدودا 6 ماه بود به من ابراز علاقه کرد و مستقما خواستگاری کرد نه دوستی و بعدش هم یک بار بیرون از موسسه هم دیگ رو دیدیم و شرایط کلیشون رو پرسیدم و اونم از من پرسید و قرار شد مامانشون زنگ بزنه که زنگ زدن و اومدن خونمون
2 بار اومدن یه بار مامانش و خواهرش تنها
یه بار هم خودش و پدرش هم بودن
و خودم اولین بار که ابراز علاقه کرد از تعجب شاخ در آوردم چون اصلا نفهمیده بودم در این حد خوشش اومده و بار اولی که بیرون از موسسه باهاش حرف زدم احساس می کردم قدش خیلی بلندههه نه ببخشیدددد
احساس می کردم قد من خیلیییییییییییی کوتاههه و دارم فرو می رم تو زمین ولی
دفعه بعدی تو خونمون دیدم نه باباااا قدم خوبه بهم می ایم انگار
و کلا دلم می خواست یکم کوتاه تر بود و لی من با قدش مشکلی ندارم
دیگه اینکهههههههههههه
کلا خانواده شون هم قد بلند هستن ولی خوب می گم واسه دل من ممکنه بگه چون خیلی مهربونه
و امروزم که می خوایم بریم بیرون ،خوب من کفش تخت می پوشم دیگه ....تخت ترین کفشمو ،ببینم چه حسی دارم











علاقه مندی ها (Bookmarks)