با حرفاي مهربوني عزيز موافقم. كاملا موافق.

من اگه به جاي شما بودم نه جاريم و خانوادش را افطاري دعوت مي كردم و نه توقع داشتم اون بياد عيادت بابام.فقط به شوهرم و خوشيم و خوشبختي ام فكر مي كردم. نه به جاري و خانواده جاري و مادر شوهر و .................

بچسب به شوهرت و زندگيت و خوش بگذرون. يك روزي حسرت اين روزها را مي خوري كه خودت خرابش كردي و ديگه نمي توني برش گردوني.

مادر شوهرت نه تو را دوست داره نه جاريت را.

تو هم با اين كارها و حرفا نه مي توني جاريت را از چشم شوهر و مادرشوهرت بندازي. نه مادر شوهرت را از چشم شوهرت. تنها كاري كه مي كني اينه كه داري خودت را از چشم شوهرت مي اندازي. پس ديگه بس كن لطفا.

احتمالا خيلي كم سني الناز نه؟ چند سالته؟

لازم نيست مدام رفتار مادر شوهر و جاري ات را براي شوهرت توضيح بدي. شوهرت خودش همه چيز را مي دونه. پس بي خود با اين كار خودت را خسته نكن و از چشم شوهرت ننداز.

اگر هم مي خواي شوهرت چيزي به مادرش نگه. چيزي براي گفتن براش درست نكن كه بره بگه. اگه شما بين خودتون حرف و حديث درست نكنين. شوهرتون حرفي براي گفتن به مادرش نداره.

خودت قبول داري كه تا الان بعضي چيزا خراب شده پس لطفا خراب تر از اين نكن.