به نظرم مشکل شما نیاز به کمی مهارت در گفتگو و طرح مسایل با همسرتون داره.در رابطه با خانواده شون بهتر بدونین که همه ی ما نسبت به خانواده هامون یه احساس خاصی داریم و علی رغم ضعفایی که دارن دوست داریم مورد احترام همسرمون باشن پس شما هم سعی کنین تا حد امکان به خانواده ی همسرتون احترام بزارین و هیچ وقت جلوی شوهرتون از خانواده اش بد نگین(حتی اگه کار بدی کرده باشن) و اگرم میبینین که توان تحمل رفتارهاشونو ندارین زیرکانه به نحوی که همسرتونو بدتر جری نکنه رابطتونو باخانواده اشون کم کنین.
در مورد سایر مواردی که ایشون تحمل نه شنیدن ندارن شاید بهتر باشه مسیله مورد گفتگوتونو که باید براش تصمیم بگیرین کاملا براش باز کنین اما بحثو به جایی نکشونین که به بله یا نه ختم بشه و این بحثو یه کم ادامه بدین تا همسرتونم از نکات مثبتی که شما میدونین ولی از نظر ایشون دور مونده آگاه بشه و در نهایت نتیجه ی بحثو باز بزارین یه مثال میزنم: شما میخاین مدل ماشینتونو عوض کنین به جای این که صاف برین بگین من میخام ماشینمو عوض کنم در یه موقعیت مناسب از معایب ماشین قدیمتون بگین مثلا قدیمی شده تو خرج افتاده الی آخر ببینین نظر همسرتون چیه بعد مزایای ماشین جدیدیو که مد نظرتونو بگین مثلا کم مصرفه ایمنه و الی آخر و صبر کنین تا ایشونم نظرشو بگه در نهایت بحثو این طور باز بزارین که دلم میخاد رو این موضوع که اگه ماشینو عوض کنیم فکر کنی و منتظر جواب بمونید.البته منظورم یک دقیقه نیستا معمولا این روش اگر همسرتون آدم منطقی باشه جواب میده البته باید تحمل شما هم زیاد باشه شاید چند دفعه ی اولش سخت باشه چون معمولا ما خانمها دوست داریم زود جواب بگیریم و جواب هم مثبت باشه اما به مرور همسرتون توقعات به جای شما رو راحت تر برآورده میکنه چون احساس میکنه خودش تصمیم گیرنده بوده و چیزی بهش تحمیل نشده.








علاقه مندی ها (Bookmarks)