سلام دوست عزيزم
مي دوني وقتي نوشتت خوندم يادخودم افتادم حرفهاي خواستگارمن هم دقيقامشابه خواستگارشماحرفهابودولي شرايط من باشمافرق مي كرد منم مثل شما به خانوادم ومخصوصامامانم خيلي وابستم امااين وابستگي روبارفتن به دانشگاه كم كردم امابعدازفارغ التحصيلي وابستگيم بيشترشدولي من عاشق پيشرفت وتحصيلم بنابراين حرفهاي خواستگارم به دلم نشست وقبول كردم در شهري ديگه زندگي كنم
آدماباهم فرق مي كنند پيشنهادمن به شمااينكه شرايطت روبراي خواستگارت به طوركامل شرح بدي واون رومتوجه موقعيتت كني سعي كن همه برداشتهايي كه ازحرفاش كردي روواسش بگي وبگي كه طالب چه زندگي هستي اينجوري هيچوقت پشيمون نمي شي واون هم بهترمي تونه موقعيتت درك كنه
عزيزم سعي كن كم كم وپله پله وابستگيت كم كني وحداقل تصميماي مهم زندگيت خودت بگيري الان بهترين موقيتي كه مي توني خودت تصميم گيرنده باشي اگه واقعا مي دوني كه همه شرايط سنجيدي پس تصميم نهاييت بگير
اميدوارم همواره شادباشي








علاقه مندی ها (Bookmarks)