نقل قول نوشته اصلی توسط مینا چ
شنبه رفتم پیش دکتر روانپزشک و تمام نقصها و ایرادامو حتی بیشتر از اون چیزی که هست گفتم. چند نوع هم واسم دارو نوشت.خوشحال بودم که دکترم گفته چیز خاصی نیست و خیلی راحت میتونی خودتو تغییر بدی و آروم بشی.
خب تا اينجاش خيلي خوبه و طبق برنامه بودي. آفرين. دكتر هم كه خدا را شكا گفته چيزي ات نيست.

نقل قول نوشته اصلی توسط مینا چ
بعداز تلاشها و اصرار چند ماهه من به شوهرم والتماس کردنم اونم بالاخره دیروز رفت پیش همون روانپزشک،خیلی خوشحال بودم.
اين كجاي برنامه بود؟ كي به شما گفت كه باز توي سر شوهرت نق بزني كه اين كارو بكن يا اون كار را؟

نقل قول نوشته اصلی توسط مینا چ
اما وقتی برگشت تنها چیزی که به دکتر در مورد ایرادای خودش گفته بو داین بود که من وقتی از خواب پا میشم تا نیم ساعت بعد احساس خستگی میکنم .همین و بس!!!!!!
دکترهم یه نوع قرص آروم کننده خواب بهش داده بود همین. به خدا انگار دنیا رو سرمن خراب شد.واقعا بزرگترین مشکل ما تو این زندگی جهنمی خستگی بعد از خواب ایشون بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نه خير. مشكل اصلي زندگي شما، برخي از رفتارهاي شماست كه كار را به جاهاي باريك ميكشاند.

نقل قول نوشته اصلی توسط مینا چ
فکر نمیکنید فقط واسه بستن دهن من پیش دکتر رفته و گرنه یه ذره واسه زندگیش ارزش قائل نیست.
قطعا به خاطر بستن دهن شما بوده. منم اگر زنم مثل داركوب تو سرم هي ميگفت برو روانپزشك. برو .برو . ميرفتم تا دهنش را ببندم.

نقل قول نوشته اصلی توسط مینا چ
تمرین تنفسو انجام میدادم که جوابشو ندم
آفرين. خيلي خوبه و مطابق برنامه است.

نقل قول نوشته اصلی توسط مینا چ
الان که عصبانیه اما بالاخره طاقتم طاق شد و گفتم هرچی بهم فحش دادی خودتی که دیگه مشت و مو کشیدن شروع شد.!!
اه اه ه. باز اينجاشو گند زدي.

نقل قول نوشته اصلی توسط مینا چ
(کاش این اخلاقاشو به دکتر میگفت)
كدوم اخلاقشو. همين كه وقتي زنش مثل پتك ميكوبه تو سرش زنشو ميزنه. به نظر من اين كاملا طبيعيه و هر مردي وقتي زنش بره رو اعصابش بالاخره ميزندش. من حق را به شوهرت ميدم. ناراحت هم ميشي اما خب بالاخره بايد حق را گفت.

نقل قول نوشته اصلی توسط مینا چ
انقد که تمام بدنم درد میکرد.بعد از این هم رفت تو اتاق خودش و خودشو تا جایی که میتونست زد و زد و زد.منم نمیذاشت برم تو.
دلم به حال هر دو تون ميسوزه. سر هيچو پوچ زندگي رو به هر دوتون زهر ميكني.

نقل قول نوشته اصلی توسط مینا چ
بعدشم لباساشو پوشید که طبق معمول خونه رو ترک کنه که من التماس دو دنیا رو پیشش کردم که خونه بمونه و بخوابه تا مگه یه کم آروم شه. اون اصلا خودشو مقصر نمیدونه و فکر میکنه یه آدم خیلی خیلی نرمال و منطقیه که گیر یه آدم کثیف و هرزه مثله من افتاده.(شایدم همین طوره و فقط من مقصرم و دیوانه)
فقط شما مقصر نيستي، اما قطعا سهم شما در اين مشكلات بيشتره و رفتار شوهرت دقيقا بازتاب كارهاي شماست و هر زني كه مثل شما رفتار كنه جواب هر مردي همينه كه شوهرت ميده. باور كن من خودم بعضي وقتها خودمو تو اين موقعيت ميزارم كه تو با شوهرت رفتار ميكني، ميبينم منم باشم ميزنم تو صورت زنم. هر مردي همين كارو ميكنه. لطفا ناراحت نشو.

نقل قول نوشته اصلی توسط مینا چ
هرچی هم واسش آب قند و شیر و...... بردم لب نزد و مدام فحشم میداد.
بچه ها من که نمیتونم انتظاراتمو بهش نگم و غر میزنم
پس يه سال ديگه هم توي اين تالار چرخ ميزنيد و گريه و ناله ميكنيد و باز هم ميرسي اول راه.

نقل قول نوشته اصلی توسط مینا چ
بس که بهم گفته احساس میکنم من یه مار افعیم
به خدا برخي از رفتارهات جوريه كه مثل مار افعي به نظر مياي. ناراحت نشي هان. من دلم به حال زندگي ات ميسوزه كه الكي الكي دعوا راه مي اندازي.

خب براي روزهاي اوليه بدك نبود. از 20 نمره، با ارفاق 2 ميگيري. فقط به اين خاطر كه رفتي دكتر. اما همه ي رفتارهاي ديگه ات مثل قبل بود. يه زن غرغرو و گريه كن كه اين قدر ميره رو اعصاب شوهرش تا مشت را نوش جان كنه و بعد مياد سايت كلي شكلك گريه ميكشه.
خسته نباشي خانم ميناچ! واسه شروع بد نيست، اما فكر كنم بهت ثابت شد كه اون قدرها هم كه فكر ميكردي راحت نيست تغيير كني.
راستي من يه مرد هستم و سيستمم طوريه كه راهكار ميدم و همدري نميكنم. من اومدم راهكار دادم، حالا خانم ها بياييد يك كم با خانم ميناچ همدريدي كنيد تا دلگرم بشه، فكر كنم من خيلي بي رحمانه ازش انتقاد كردم. بياييد همدردي كنيد باهاش.