ببین به نظر من ایندفعه ربع سکه را بده و جلوی پدرشوهرت وانمود کن که خیلی هم خوشحالی ولی اگه باز هم خواهر شوهرت اینکار رو کرد بگو دفعه پیش به خاطر تو و پدرت من چیزی نگفتم این دفعه نه.
خانواده شوهر من کمک مالی به ما می کنن و هم وضع اونها خیلی خوبه و ما هم خوبیم. اما توقعاتشان اینقدر بالاست که حتی نفس کشیدن برای من تو محیط اونها سخته بهت جدی میگم ولی باید تحمل کرد تازه شوهر من اگه حرکت نادرستی از من ببینه اصلا نمیتونه تحمل کنه البته منم زیرکانه کار خودم را می کنم دروغ نگم بهتره.
برات مثال بزنم که ماه پیش ما خانه جدیدی خریدیم و نقل مکان کردیم. من شام همه را دعوت کردم.2 تا خواهر شوهر دارم . به شوهرم زنگ زده بودند که چی بخریم برای خانتان. شوهرم هم گفته بو با من تماس بگیرند .اما نمیدانم چی شد که شوهرم به من زنگ زد گفت بچه ها رفتند خرید برای خانه ما گفتند که تو بهشان یک زنگ بزنی. من زنگ زدم گفتم زحمت نکشید و این حرفها . اونها گفتند ما آمدیم برای آشپزخانه تان فرش بخریم گفتم راستش من تو آشپزخانه فرش نمیندازم زیاد دوست ندارم. حالا که زحمت می کشید برای یکی از اتاق خوابها بخرید. اینم بگم که وضع هر دو تاشون هم خوبه. بالاخره امدند خانه ما و چی خریدند؟ فرش برای آشپزخانه. تازه فرش هم نیست کناره استکه باید بیندازم وسط آشپزخانه. در حالیکه ما مثلا خواهرشوهرم از مکه اومد سکه دادیم. اولین تولد بچه اش طلا. هفته پیش تولد بچه اش 50 تومان. شوهرم میگه مامان میگه اینها یک داداش که بیشتر ندارند ولی به اونها نمیگه بابا شما یک برادر دارید یک زن برادر دارید. فرشی که آوردند به زحمت 70-80 تومان میشه. منم آخر شب به شوهرم گفتم از فرشه خوشت آمد گفت نمیدانم. این یعنی خودش فهمیده.