برادر خوبم لرد حامد ممنون که راهنماییم کردی
این چند روز خیلی به حرفاتون فکر کردم ..احساس کردم من زیادی به این دختره بیش از حد بها دادم و خودم متوجه نبودم ..یریشب من تا ساعت 8 شب دفتر کار داشتم که فربد اس ام اس داد که در مورد آینا (اسم این دختر) وقتی اومدی خونه با هم صحبت می کنیم .گفتم باشه عزیزم .رفتم خونه دیدم گفت مامان ببین من ازش خواستم برای من و دوستم وسایل شنامو بیاره بریم استخر ببین چطوری جوابم رو داده منم صداشو با موبایلم ضبط کردم که بشنوی چون هیچوقت حرفامو باور نمی کنی!! در صورتیکه همیشه سعی کردم این همچین حسی نداشته باشه .صداها رو گوش دادم و دیدم که این دختره داره سر فربد داد می زنه که خودت برو بردار و فربد داد می زد که تو باید بهم بدی من نمی دونم کجاست و اون داشت جواب می داد که یا خفه شو و یا خودم تو رو خفه می کنم!!!
باورم نمی شد یه دختر خدمتکار اینقدر یر رو باشه با بچه من اینجوری صحبت کنه .همون لحظه صداش کردم و بهش گفتم این آخرین باری بود که با فربد حتی بلند صحبت کردی ..اگه یه بار دیگه تکرار بشه برخورد دیگه ای باهات می کنم ...تا اومد صحبت کنه گفتم اصلا نمی خوام چیزی بشنوم و تو اجازه حتی گفتن چیزی هم نداری ..رفت توی اتاقش و طبق معمول تا صبح گریه کرد ..صدای گریه هاش میومد و من اصلا اینبار توجه نکردم و یه بارم نرفتم ببینم چشه !! فربد باز هم نگران بود همش می گفت مامان الان تو دعواش کردی بعد که تو نباشی خونه منو اذیت می کنه می زنه تلافیشو سرم در میاره!! بچه مضطرب بود ..از یه خدمتکار می ترسید!!! احساس کردم چقدر این بچه رو ترسونده و من بی خبرم .....انگار اصلا محبت به اینجور ادما نیومده هی باید تو سرشون بزنن که مشکلی یش نیاد!!
از اون شب اصلا با فربد حرف عادی هم نمی زنه ..تصمیم گرفتم امروز برم خونه بهش بگم که اگه یه ذره احساس کنم فربد باهاش راحت نیست نگرش نمی دارم و باید بره جایی دیگه بگرده دنبال کار..
نمی دونم تصمیمم درسته یانه؟؟ من اینو آوردم که وقتایی که نیستم کسی باشه توی خونه به بچم برسه الان همش شده برام اعصاب خوردی..
ممنونم که باهام هم فکری می کنین.![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)