به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 22

Threaded View

  1. #8
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 11 شهریور 95 [ 04:50]
    تاریخ عضویت
    1387-7-19
    نوشته ها
    466
    امتیاز
    9,840
    سطح
    66
    Points: 9,840, Level: 66
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 210
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    880

    تشکرشده 885 در 224 پست

    Rep Power
    64
    Array

    RE: عدم سازگاری فرزندم با خدمتکار

    برادر خوبم لرد حامد ممنون که راهنماییم کردی
    این چند روز خیلی به حرفاتون فکر کردم ..احساس کردم من زیادی به این دختره بیش از حد بها دادم و خودم متوجه نبودم ..یریشب من تا ساعت 8 شب دفتر کار داشتم که فربد اس ام اس داد که در مورد آینا (اسم این دختر) وقتی اومدی خونه با هم صحبت می کنیم .گفتم باشه عزیزم .رفتم خونه دیدم گفت مامان ببین من ازش خواستم برای من و دوستم وسایل شنامو بیاره بریم استخر ببین چطوری جوابم رو داده منم صداشو با موبایلم ضبط کردم که بشنوی چون هیچوقت حرفامو باور نمی کنی!! در صورتیکه همیشه سعی کردم این همچین حسی نداشته باشه .صداها رو گوش دادم و دیدم که این دختره داره سر فربد داد می زنه که خودت برو بردار و فربد داد می زد که تو باید بهم بدی من نمی دونم کجاست و اون داشت جواب می داد که یا خفه شو و یا خودم تو رو خفه می کنم!!!
    باورم نمی شد یه دختر خدمتکار اینقدر یر رو باشه با بچه من اینجوری صحبت کنه .همون لحظه صداش کردم و بهش گفتم این آخرین باری بود که با فربد حتی بلند صحبت کردی ..اگه یه بار دیگه تکرار بشه برخورد دیگه ای باهات می کنم ...تا اومد صحبت کنه گفتم اصلا نمی خوام چیزی بشنوم و تو اجازه حتی گفتن چیزی هم نداری ..رفت توی اتاقش و طبق معمول تا صبح گریه کرد ..صدای گریه هاش میومد و من اصلا اینبار توجه نکردم و یه بارم نرفتم ببینم چشه !! فربد باز هم نگران بود همش می گفت مامان الان تو دعواش کردی بعد که تو نباشی خونه منو اذیت می کنه می زنه تلافیشو سرم در میاره!! بچه مضطرب بود ..از یه خدمتکار می ترسید!!! احساس کردم چقدر این بچه رو ترسونده و من بی خبرم .....انگار اصلا محبت به اینجور ادما نیومده هی باید تو سرشون بزنن که مشکلی یش نیاد!!
    از اون شب اصلا با فربد حرف عادی هم نمی زنه ..تصمیم گرفتم امروز برم خونه بهش بگم که اگه یه ذره احساس کنم فربد باهاش راحت نیست نگرش نمی دارم و باید بره جایی دیگه بگرده دنبال کار..
    نمی دونم تصمیمم درسته یانه؟؟ من اینو آوردم که وقتایی که نیستم کسی باشه توی خونه به بچم برسه الان همش شده برام اعصاب خوردی..
    ممنونم که باهام هم فکری می کنین.

  2. 5 کاربر از پست مفید f_z تشکرکرده اند .

    f_z (سه شنبه 29 شهریور 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:07 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.